
نوشته اصلی توسط
دختر 7
ممنون از نظراتتون
تا اونجایی که من می دونم پدر این پسر به خاطر افسردگی شدید این کار رو می کنه ولی تحت درمان روانپزشک نبوده
من همزمان با این اقا یه مورد دیگه هم هست که عموم معرفی کرده اون اقا دو سال از من کوچکتره سپاهی هست و کارمند رسمی ولی قبلا ازدواج کرده و جدا شده 2 سال پیش و مهریه خانومش رو می ده و تابستون که قرار بود رسما بیان خواستگاری خانومش در مورد مهریه اش شکایت می کنه و کلا خواستگاری و اشنایی تا زمانی که این موضوع کاملا تموم بشه منتفی شد
و قرار بود که این ماه بریم و حرف هامون رو بزنیم
واقعا نمی دونم چی کار کنم
اینکه همزمان هم بخوام دو نفر رو بشناسم اصلا در توانایی من نیست
من الان که می بینم اعتماد به نفسم رو در خصوص اینکه خودم بتونم اخلاق یکی رو بشناسم از دست دادم شایدم می ترسم که انتخاب اشتباه کنم واسه همین وقتی یکی میگه فلانی اخلاقش خوبه انگار دلم گرم می شه
خواستگار سپاهی رو هم عموم و هم شوهر خواهرم از اخلاق خوبش خیلی تعریف می کنن و انگار تو زمینه کاری خودش خیلی موفق بوده
بچه ها کمکم کنید
واقعا دارم استرس می گیرم
- - - Updated - - -
دوست عزیز در مورد ازدواج اولم باید بگم که من خودم 100% مقصر بودم
مقصر بودم چون خودم رو به کوری و ندیدن زدم
مقصر بودم چون فکر می کردم گذشت زمان همه چیز رو عوض می کنه
مقصر بودم چون دوران نامزدی به جای شناخت به عشق و عاشقی گذشت
مقصر بودم چون ندیدم طرف بی سواده ، کار درست حسابی نداره ، پدرش از دستش راضی نیست ، توی خونه هیچ ارزش و جایگاهی نداره ، اونی که تضمین اخلاقش رو کرد خودش آدم درستی نبود /
و خانوادگی مقصر بودیم چون گول ظاهر رو خوردیم و حتی 1 دقیقه هم در موردش تحقیق نکردیم.
مقصر بودم چون از روی تنهایی انتخاب کردم فکر نمی کردم هزار برابر تنهاتر می شم
علاقه مندی ها (Bookmarks)