با سلام
خیلی ممنونم از راهنماییتون
میشه محل رو ترک کنم گاهی.....ولی گاهی هم می خوام که ارومش کنم....نمیدونم چه طوری؟؟کوتاه مدت تونستم اما برای همیشه نه.
مادر من از این خانم های قدیمی ایه که که خودش رو ذوب خانواده کرده و این رو امتیاز میدونه...فداکاری بیش از حد...محبت بی حد و اندازه...
کمدی هم دوست نداره از نظرش بی معنی اند...انقدر هم خودشو وقف کار خونه کرده که وقتی برای علایق یا سرگرمی و فیلم دیدن نداره...شایدم اینو خودخواهی میدونه اگه به خودش برسه.....تقصیر ما هم هست.![]()
میدونید مشکل اینه که مسائل رو بزرگتر میبینه و حاضر نیست از موضوعی که ناراحتش میکنه صرفنظر کنه!و توی حرف هاش و جمله هاش که دقت میکنم میبینم نقاط منفی براش پررنگتر از معموله ....و انگار عصه حتی چیزهای بی ارزش خودرن براش امتیازه!!!البته برای خودش همه اون موارد مهم ان و قابل غصه خوردن!
تصمیم گرفتم که جدی و حساب شده حل کنم این قضیه رو...به قول اقای باغبان از دغدغه هام بگم...اون جور که می خواستم پبش نرفتم....اما حرف هام و زدم
و حرف هاش و زد....نتیجه این شد که گفت من این طوریم فلانی گریه نمیکنه مریض شده دکتر بهش میگه اگه گریه کنی سبک میشی ...پس گریه خوبه!
گفتم من ناراحت میشم میبینم.....گفت پس تو دلم نگه دارم؟ گفتم نه منم الان دارم میگم که تو دلم نمونه ....مهم اینه که چی هارو تو دلمون نگه داریم..از دلایلم گفتم که چرا اصلا نباید این چیزها رو برای خودش درد کنه...گفت نمیتونم....من اینطوریم!
و تو بی خیالی ...همه چیز و سهل میگیری...این خوب نیست ...
مادر من محیط من نیست! و من مشاور نیستم..... هنر کنم گلیم خودم و بتونم بکشم بیرون ....از منم راهکار نمی خواد فقط گوش شنوا می خواد....مهم نیست صبح باشه شب باشه....از سر کار اومده باشم یا...خب من گاهی نمیتونم تاثیر نگیرم...فک نمیکنید این تو عمل خیلی سخت باشه؟؟!!!
خیلی رو خودم کار کردم تو این زمینه که چه چیزهایی رو درد بدونم چه چیزهایی رو ندونم...انتظار دارم ایشونم این طوری باشه تا راحت زندگی کنه.....میدونم غلطه که بخوام به شکل خودم دربیارم دیگرانو....منظورم اینه که خب من این راهو رفتم جواب میده شما هم برید
ولی نمیتونم متقاعدش کنم...قبول نمیکنه که حرفام درسته....میگم قبول دارید که من مثبت تر از شما زندگی میکنم میگه اره...خب همین ارامش من شاهد این که پس این راه درسته....میگه تو مادر نیستی....
ی یک ساعتی حرف زدیم... ولی حالا نمیدونم بعدا اثرش چی باشه...چشم اب نمیخوره...
شاید این منم که باید تسلیم شم
در هر حال از هر دو بزرگوار ممنونم![]()








کوتاه مدت تونستم اما برای همیشه نه.

علاقه مندی ها (Bookmarks)