به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 23

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 اسفند 96 [ 13:00]
    تاریخ عضویت
    1396-10-15
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    206
    سطح
    4
    Points: 206, Level: 4
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 88.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam123 نمایش پست ها
    سلام

    از بین پاسخهایی که داده شده فقط یک نفر به خانم سایه موقیعت فعلیش رو گوشزد کرد.اقای امیر حسین

    ببین دوست عزیزم
    هیچ وقت تصور نکن اگر یک پزشک بشی پولت از پارو میره بالا و ....
    من یکسال پزشکی خوندم و بعدش رهاش کردم.چون به زور خانوادم انتخاب کرده بودم.
    الان همه دوستانم فارغ التحصیل شدن .اونایی که پزشک عمومی موندن خبر دارم که یکیشون بوتیک لباس زده...یکیشون ارایشگاه زده ...یکیشون مدیر یه بخش خصوصی شده و یکیشونم تو یه درمانگاه با یه حقوق معمولی داره کار میکنه
    پزشک شدن اسون نیست.
    شیفتهای طولانی داره
    درس های سخت داره
    شما میتونه مثلا 48 ساعت بچه هات رو ول کنی و بری بیمارستان؟

    هر سنی و هر موقیعتی برای کاری تعبیه شده

    ادم باید ببینه الان در این موقیعتی که هستم کدو کار بیشتر به نفعمه

    شما دو تا دسته گل داری
    هیچ چیز مهم تر از به ثمر رسوندن این بچه ها نیست.
    ی
    ادمه ما سال اول پزشکی که بودیم 8 صبح دانشکده بودیم تا 9 شب.هنوز درسامون تئوری بودی و اونجوری سخت نبود

    میتونی خونه و زندگی و همسر و بچه هات رو رها کنی این همه ساعت؟
    که نتیجه اش بشه چی؟

    اگر دنبال لفظ "خانم دکتر" شنیدنی هیچی توش نیست.

    شما میتونی ارشد و پی اچ دی بگیری که هم دکترا گرفته باشی و هم انقدر فشار بهت نیاد.

    فرزندان شما نیاز به کانون گرم خانواده و مهر مادری دارن.همسر شما یک زن کدبانو و مادر میخواد

    حالا شما پزشکم بشی.یه پزشک خبره هم بشی.در هر صورت مجبوری کم بذاری از خونه و همسر و بچه ها....چه فایده بچه هات ارامش نداشته باشن؟
    بچه هات نبودت رو حس کنن؟
    خونه زندگیت بهم ریخته باشه؟
    غذای گرم و اماده نداشته باشی؟
    یه همسرت نتونی برسی؟

    من روز اول به همسرم گفتم اگر روزی بچه دار شدیم من درس و کارمو میبوسم میذارم کنار.چون من تو خانواده ای بزرگ شدم که مادرم از اول معلم و شاغل بود .باور کن روزهایی تو ذهنم هست که یاداوریش برام عذاب اوره.روزهایی که نیاز به مادرم داشتم ولی مادرم سرکار بود...درسته کمک خرج پدرم بود و هست همیشه و من هیچ وقت بهش نگفتم چقدر از اون نبودنهاش من و برادرم عذاب کشیدیم اما الان به عنوان کسی که تجربه کردم میگم هرگز این کار رو با بچه هات نکن.
    موفق باشی


    سلام. مرسی واقعا بابت پیام دلسوزانه تون. راستش خودم هم خیلی وقت ها به این مواردی که شما گفتی فکر می کنم. مادر خودم هم شاغل بود. اما وضعیتی که الان توش هستم هم تعریف چندانی نداره. حالا بگذریم که چرا این حرف و می زنم.
    حرفی که در مورد پزشکی زدم فقط یه مثال بود اگر نه هیچ وقت هدف من پزشکی نبود. شاید دندون پزشکی اما پزشکی نه! چون خیلی در موردش تحقیق کردم. خیلی بهش فکر کردم. دقیقا به خاطر همین مواردی که شما گفتی خطش زدم. حتی اگه هیچ کدوم ازین معایب و نداشت و قرار بود من فقط یک شب شیفت وایسم و بچه هام و رها کنم، هرگز این کار و نمی کردم! چون خودم خیلی حساسم رو این مورد و همون اول کار هم به همسرم، هم به مشاور گفتم هر زمان ببینم داره به خانواده ام آسیب می رسه، از همون جا کار و کنار می زارم. اما هم رشته های تجربی خیلی گسترده هستن و می تونم بینشون رشته ای رو انتخاب کنم که هم آینده داشته باشه هم به خانواده ام فشار زیادی نیاد و هم اینکه یه جورایی این کنکور دادنه و ادامه ی تحصیل شده یه جور محک زدنِ خودم. حالا دلایلش و تو پست های قبل هم کم و بیش توضیح دادم که حتی اگه کنکور هم ندم، همین که تحصیل می کنم، برام شادی آور و رضایت بخش و مفیده حتی برای بچه هام.
    اما در کل حرف شما رو رد نمی کنم. درست می گید. من ممکنه آسیب بزنم به روحیه ی بچه هام. البته ممکن هم هست واسشون مفید باشه. کسی نمی تونه هیچ کدوم و دقیق بگه. من یه زمانی بود که با مهد کودک کاملا مخالف بودم و فکر می کردم خیلی روحیه ی بچه رو خراب می کنه تا اونجا که به جایی رسید که بچه هام گوشه گیر شدن. خیلی رفتارهای بد پیدا کردن. مهارت های اجتماعی شون پایین اومد. خودم دیگه حوصله شون و نداشتم چون یکسره باهاشون تو یه خونه بودم. بعد فکر کردم شاید خوب باشه مهدم امتحان کنم. امتحان کردم و خیلی هم رضایت داشتیم همه مون. هم بچه ها هم خودم. البته کاری نکردم که کاملا بچه ها ازم جدا شن.
    پس در این مورد هم نمی تونم با قطعیت آینده رو پیش بینی کنم. ولی می تونم بگم قطعا اگه ادامه ی تحصیل ندم ضرر هایی به زندگی خودم و دیگران می رسه که ممکنه جبران ناپذیر باشه. حالا بماند که چه ضررهایی. شما اگه تمام پست ها رو خونده باشید متوجه شدید که من دنبال پولدار شدن نیستم و هیچ وقت فکر نکردم قراره پولم از پارو بالا بره. الان کاملا از اوضاع بازار کار رشته های پزشکی خبر دارم و با این حال تصمیمم و گرفتم.
    از اینکه بشینم و ویرانی ها رو تماشا کنم خسته شدم. دوست دارم تلاشم و بکنم. حتی اگه نتونم سهمی تو درست کردن این ویرانی ها داشته باشم، لااقل می خوام وقتی به گذشته نگاه کردم، با خودم بگم من همه ی تلاشم و کردم! اما مطمئناً با این روحیه ام کاری نمی کنم زندگی همسر و بچه هام به ویرانی برسه. ضمن اینکه فکر می کنم اگه کاری نکنم هر روز افسرده تر می شم و اینکه شما فکر کنی با یه پیام من می شم یه مادر شاد و سرزنده و پر انرژی یه فکر اشتباهه. هر انسانی برای انرژی گرفتن و به تبع، بخشیدنِ اون انرژی نیاز به یه سری موارد خاص خودش داره. من 11 ساله تلاش کردم زنی باشم که به خانه داری و زندگی تو یه اتاق و بچه داری راضی باشه اما نشد...فکر می کنم آسیبی که یه مادر شاغل به زندگی بچه ها و همسرش وارد می کنه خیلی کمتر از آسیبیه که یه زن افسرده وارد می کنه. زنی که نه حوصله ی خودش و داره نه بچه ها و همسرش. زنی که حتی لبخند نمی زنه. دل و دماغ هیچ کاری رو نداره حتی نوازش بچه هاش چه رسه درست کردن یه محیط شاد و تمیز و غذای خوب و فلان...نه! نمی تونم همچین مادر و همچین همسری باشم. می خوام لااقل تلاشم و کرده باشم و اینقدر از خودم احساس نارضایتی نداشته باشم.
    بازم ممنون از پیامتون.

  2. #2
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sayeh. نمایش پست ها
    سلام. مرسی واقعا بابت پیام دلسوزانه تون. راستش خودم هم خیلی وقت ها به این مواردی که شما گفتی فکر می کنم. مادر خودم هم شاغل بود. اما وضعیتی که الان توش هستم هم تعریف چندانی نداره. حالا بگذریم که چرا این حرف و می زنم.
    حرفی که در مورد پزشکی زدم فقط یه مثال بود اگر نه هیچ وقت هدف من پزشکی نبود. شاید دندون پزشکی اما پزشکی نه! چون خیلی در موردش تحقیق کردم. خیلی بهش فکر کردم. دقیقا به خاطر همین مواردی که شما گفتی خطش زدم. حتی اگه هیچ کدوم ازین معایب و نداشت و قرار بود من فقط یک شب شیفت وایسم و بچه هام و رها کنم، هرگز این کار و نمی کردم! چون خودم خیلی حساسم رو این مورد و همون اول کار هم به همسرم، هم به مشاور گفتم هر زمان ببینم داره به خانواده ام آسیب می رسه، از همون جا کار و کنار می زارم. اما هم رشته های تجربی خیلی گسترده هستن و می تونم بینشون رشته ای رو انتخاب کنم که هم آینده داشته باشه هم به خانواده ام فشار زیادی نیاد و هم اینکه یه جورایی این کنکور دادنه و ادامه ی تحصیل شده یه جور محک زدنِ خودم. حالا دلایلش و تو پست های قبل هم کم و بیش توضیح دادم که حتی اگه کنکور هم ندم، همین که تحصیل می کنم، برام شادی آور و رضایت بخش و مفیده حتی برای بچه هام.
    اما در کل حرف شما رو رد نمی کنم. درست می گید. من ممکنه آسیب بزنم به روحیه ی بچه هام. البته ممکن هم هست واسشون مفید باشه. کسی نمی تونه هیچ کدوم و دقیق بگه. من یه زمانی بود که با مهد کودک کاملا مخالف بودم و فکر می کردم خیلی روحیه ی بچه رو خراب می کنه تا اونجا که به جایی رسید که بچه هام گوشه گیر شدن. خیلی رفتارهای بد پیدا کردن. مهارت های اجتماعی شون پایین اومد. خودم دیگه حوصله شون و نداشتم چون یکسره باهاشون تو یه خونه بودم. بعد فکر کردم شاید خوب باشه مهدم امتحان کنم. امتحان کردم و خیلی هم رضایت داشتیم همه مون. هم بچه ها هم خودم. البته کاری نکردم که کاملا بچه ها ازم جدا شن.
    پس در این مورد هم نمی تونم با قطعیت آینده رو پیش بینی کنم. ولی می تونم بگم قطعا اگه ادامه ی تحصیل ندم ضرر هایی به زندگی خودم و دیگران می رسه که ممکنه جبران ناپذیر باشه. حالا بماند که چه ضررهایی. شما اگه تمام پست ها رو خونده باشید متوجه شدید که من دنبال پولدار شدن نیستم و هیچ وقت فکر نکردم قراره پولم از پارو بالا بره. الان کاملا از اوضاع بازار کار رشته های پزشکی خبر دارم و با این حال تصمیمم و گرفتم.
    از اینکه بشینم و ویرانی ها رو تماشا کنم خسته شدم. دوست دارم تلاشم و بکنم. حتی اگه نتونم سهمی تو درست کردن این ویرانی ها داشته باشم، لااقل می خوام وقتی به گذشته نگاه کردم، با خودم بگم من همه ی تلاشم و کردم! اما مطمئناً با این روحیه ام کاری نمی کنم زندگی همسر و بچه هام به ویرانی برسه. ضمن اینکه فکر می کنم اگه کاری نکنم هر روز افسرده تر می شم و اینکه شما فکر کنی با یه پیام من می شم یه مادر شاد و سرزنده و پر انرژی یه فکر اشتباهه. هر انسانی برای انرژی گرفتن و به تبع، بخشیدنِ اون انرژی نیاز به یه سری موارد خاص خودش داره. من 11 ساله تلاش کردم زنی باشم که به خانه داری و زندگی تو یه اتاق و بچه داری راضی باشه اما نشد...فکر می کنم آسیبی که یه مادر شاغل به زندگی بچه ها و همسرش وارد می کنه خیلی کمتر از آسیبیه که یه زن افسرده وارد می کنه. زنی که نه حوصله ی خودش و داره نه بچه ها و همسرش. زنی که حتی لبخند نمی زنه. دل و دماغ هیچ کاری رو نداره حتی نوازش بچه هاش چه رسه درست کردن یه محیط شاد و تمیز و غذای خوب و فلان...نه! نمی تونم همچین مادر و همچین همسری باشم. می خوام لااقل تلاشم و کرده باشم و اینقدر از خودم احساس نارضایتی نداشته باشم.
    بازم ممنون از پیامتون.
    سلام مجدد

    همونطور که جناب اقای مدیر گفتن در نوشته های شما مسائلی هست که باید باز بشه و شما به نصیحت ایشون توجه نکردی..منم هم بعد از ارسال پستم دیدم پست ایشون رو .

    الان پستی که شما در جواب من دادی بیشتر قضیه ای رو که اقای مدیر بهش تکیه داشتنو پررنگ کرده و شما داره سر درد و دلت باز میشه

    خیلی چیزها گنگه در نوشته های شما

    از چی داری دقیقا فرار میکنی؟
    چرا باید افسرده باشِی؟
    چرا برای اثبات خودت بدترین راه رو انتخاب میکنی؟
    چه وضعیتی توش هستی که احساس رضایت نداری؟
    چرا به جایی رسیدی که خودت مینویسی: من ممکنه آسیب بزنم به روحیه ی بچه هام" اما بازم راه خودتو میری

    از جمله های عجیبی استفاده میکنی در نوشته هات:

    بگذریم که چرا این حرفو میزنم
    بماند که چرا این کارو میخوام بکنم
    و ......

    میدونی عملکرد اقای مدیر چطور بود؟
    مثل مریضی که میره دکتر و علائم سرماخوردگی داره.یک دکتر معمولی (مثل من) داروی سرماخوردگی و ..میده اما یکی مثل مدیر همدردی (یک متخصص با تجربه) میگه برو یک ازمایش خون اول بده تا به درونت پی ببرم و بعد دارو بدم.
    به این نکات توجه کن
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  3. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 اسفند 96 [ 13:00]
    تاریخ عضویت
    1396-10-15
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    206
    سطح
    4
    Points: 206, Level: 4
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 88.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam123 نمایش پست ها
    سلام مجدد

    همونطور که جناب اقای مدیر گفتن در نوشته های شما مسائلی هست که باید باز بشه و شما به نصیحت ایشون توجه نکردی..منم هم بعد از ارسال پستم دیدم پست ایشون رو .

    الان پستی که شما در جواب من دادی بیشتر قضیه ای رو که اقای مدیر بهش تکیه داشتنو پررنگ کرده و شما داره سر درد و دلت باز میشه

    خیلی چیزها گنگه در نوشته های شما

    از چی داری دقیقا فرار میکنی؟
    چرا باید افسرده باشِی؟
    چرا برای اثبات خودت بدترین راه رو انتخاب میکنی؟
    چه وضعیتی توش هستی که احساس رضایت نداری؟
    چرا به جایی رسیدی که خودت مینویسی: من ممکنه آسیب بزنم به روحیه ی بچه هام" اما بازم راه خودتو میری

    از جمله های عجیبی استفاده میکنی در نوشته هات:

    بگذریم که چرا این حرفو میزنم
    بماند که چرا این کارو میخوام بکنم
    و ......

    میدونی عملکرد اقای مدیر چطور بود؟
    مثل مریضی که میره دکتر و علائم سرماخوردگی داره.یک دکتر معمولی (مثل من) داروی سرماخوردگی و ..میده اما یکی مثل مدیر همدردی (یک متخصص با تجربه) میگه برو یک ازمایش خون اول بده تا به درونت پی ببرم و بعد دارو بدم.
    به این نکات توجه کن
    خب اول اینکه بگم بنظرم بایدها و نبایدهای زندگیم و بیشتر از همه خودم باید تعیین کنم. ضمن اینکه همچینم بی مشورت و مشاوره انتخابم و انجام ندادم. قبلش مشورت گرفتم مشاوره رفتم بارها و بارها. اما هیچ کس به اندازه ی خودش به زندگی و روحیات خودش اشراف نداره. من دقیقا می دونم کدوم راه برای زندگی خودم و بچه هام بدترین و کدوم یکی بهترینه. تنها انتظاری هم که از خواننده های این تاپیک داشتم این بود که لااقل تو این مورد بهم اعتماد داشته باشن تا بحث ادامه ی تحصیلم بی خودی به بیراهه کشیده نشه. اما ظاهراً شما فقط به خودت و تشخیص و قضاوت زودهنگام خودت اعتماد داری و نوشته های من و اصلا با دقت نخوندی وگرنه هیچ کدوم ازین سوالات واست پیش نمی اومد.
    من دارم از چی فرار می کنم؟ بارها تو نوشته هام گفتم. واقعا حوصله ی گفتنش دیگه برام نمونده فقط در همین حد بگم که دارم از آینده ی بد فرار می کنم. آینده ی بد چه از لحاظ روحیات درونی خودم چه از لحاظ خانوادگی و ...دارم از درجا زدن فرار می کنم. از اینکه تا آخر عمر متکی به دیگری باشم. از اینکه شخصیت مستقل خودم و نداشته باشم. از اینکه چشم امیدم همیشه به دیگران باشه. من متنفرم از اینکه برای راه رفتن نیاز باشه دست کسی دیگه ای رو بگیرم. حتی اگه اون شخص همسرم باشه که خیلی هم دوستم داره و بی منت کنارمه. ضمن اینکه این موفقیت من می تونه موفقیت چندین نفر باشه نه فقط خودِ من. متاسفانه خانم ها همیشه فراموش می کنن که باید دارای شخصیت مستقل از همسر و خانواده باشن. همسر من موقعیت اجتماعی و شغلی بالایی داره و اون احترامی که خیلی از خانم ها دارن شاید من دو برابر و سه برابر داشته باشم اما همش به خاطر همسرم هست. به نظر من همون طور که به یه آقا می گن بگو خودت کی هستی نه پدرت، به یه خانم هم باید گفت بگو خودت کی هستی نه همسرت!
    غیر ازین چیز خاصی نیست که اینقدر شما بزرگش می کنی. بنظرم همه ی آدم ها باید ازین موارد فرار کنن. فرار کردن از موارد بد، خیلی هم خوبه.
    چرا باید افسرده بشم؟ این و دیگه بیشتر از قبلی هم توضیح دادم. اگه با توضیحات قبلی متوجه نشدی پس دیگه لازم به توضیح نیست. ضمن اینکه من خیلی تعجب می کنم از خانم هایی که هیچ هدفی تو زندگی ندارن. هیچ راه درستی رو نمی رن. هیچ کاری انجام نمی دن که لااقل پیش خودشون بگن این یه کار بزرگ بود. حتی تربیت بچه هاشونم سرشار از اشکال و ایراد هست و در کمال تعجب افسرده هم نمی شن!!(البته می شن ولی خودشون قادر به تشخیصش نیستن!)...تنها تشخیصی که می تونم درموردشون بدم، اینه که واقعا در جهل مرکبن.
    بدترین راه؟! الان دقیقا شما چطوری تشخیص دادی که این بدترین راه برای منه؟ چقدر مگه من و خانواده و شرایط و درونیات و گذشته و خیلی موارد دیگه از من و می شناسی و آگاهی داری که همچین تشخیصی دادی؟ لطفا با دلیل منطقی بگو. احتمالات و بزار کنار. ضمن اینکه بنظر خودم که اگه آینده ی من خوب باشه به تبع آینده ی بچه هام هم تضمین می شه.
    سوال بعدیتون در مورد وضعیتی که توش هستم...خب بازم بی اعتمادی شما رو می رسونه. بنظر شما، اگر وضعیت خوبی بود، به اصطلاح، چرا باید سری که درد نمی کنه رو دستمال ببندم؟! ببین دیگه این بی اعتمادی تا چه اندازه گسترده است! من این بی اعتمادی رو حتی تو پیام جناب مدیر هم حس کردم اما عنوان نکردم. تو جواب اون آقا هم که فوراً من و متهم کرده بودن به خیانت به همسر و خانواده، گفتم که نارضایتی از وضعیت زندگی زناشویی خودم ندارم. چه از لحاظ روانی چه از لحاظ مالی و...نارضایتی من فقط از خودمه. ضمن اینکه بازم می گم اگر حتی این نارضایتی نبود، بازم باید این مسیر و انتخاب می کردم به دلایل دیگه ای.
    سوال بعدیتون یه جوابی داره در حد یه کتاب! که مثل خیلی موارد دیگه فکر می کنم اینجا جاش نیست که گفته بشه. حتی جفت پیام های شما رو هم الزامی نمی دیدم که نه جوابی بدم نه بحثی کنم چون فقط منحرفم می کنه از هدف اصلیم از زدن تاپیک. فقط این موردم بگم در موردش که شما بازم خوب نخوندی نوشته ی منو. اگه دوباره بخونی متوجه می شی که من دارم یه احتمال خوب یا بد رو بجای یه قطعیت بد انتخاب می کنم. دارم یه بد یا حتی یه خوب رو بجای بدتر انتخاب می کنم. پس تصمیم عاقلانه ای هست. هر چند که فکر نکنم اصلا شما به عقل من اعتماد داشته باشی!
    در مورد اون جملات عجیب هم گفتید. عزیزم کجاش عجیبه؟! فیلم تخیلی که نمی سازم. من فقط نمی خوام یه سری مسائل و که بنظرم جاش اصلا اینجا نیست بی خودی باز کنم. ضمن اینکه هر کسی می تونه و مختار هست تا حدی که بخواد و لازم بدونه دیگران رو در جریانِ جزئیات زندگی شخصیش قرار بده. من از ابتدا قصد مشاوره ی تحصیلی داشتم همچنان هم مقصودم همینه. خود جناب مدیر هم گفتن که مسائل شخصی باید تو قسمت مشاوره ی خصوصی مطرح شه. پس لزومی نمی بینم بگم. من می خوام برای ادامه ی تحصیلم روحیه بگیرم و کم و بیش هم موفق شدم. اما فکر می کنم این حاشیه رفتن ها، تاپیک و از مسیر اصلی منحرف می کنه.
    من نمی خوام یه سری مسائل و که می دونم تموم شده هستن و اگه بخوام دوباره بازشون کنم، بشدت روحیه ام و تخریب می کنن، بی جهت مطرح کنم. مطمئن باش اگه کوچکترین تاثیری روی بالا رفتنِ روحیه ی الانم و تحصیلم داشتن مطرحشون می کردم. حالا شما که این و از من قبول نمی کنی چون! اعتماد نداری!
    حالا اینکه شما یا دوستانتون چه تجربه ای داشتین نمی تونه به طور قطع تجربه ی منم بشه. شما نباید ترس خودت رو القا کنی به من. من یه شب تا 4 صبح داشتم به حرفای شما فکر می کردم پس همچین بی فکر هم از کنار حرفاتون نمی گذرم. آره. قبول دارم که شاید اینم بشه یه شکست دیگه تو زندگیم. اما ترجیح می دم مسابقه بدم و شکست بخورم تا اینکه مثل یه ترسو، وسط مسابقه جا بزنم!
    ضمناً عزیزم من حرف بدی نزدم که اینقدر شما رو ظاهراً عصبانی کرد. ببخش اگه ناراحت شدی. بدرود.
    از مخاطب های این تاپیک هم عذر می خوام بخاطر این چند تا پست که زیاد ربطی به بحث نداشت و اگر سرتون و درد آوردم. تکرار نمی شه.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط razieh181 نمایش پست ها
    میدونید چرا من نمیام بپرسم برای چی این تصمیمو گرفتید و اصلا دلیلتون چیه و چرا فلان رشته رو نمیخونید و چرا رشته خودتونو ادامه نمیدید و....؟ چون میدونم هر کسی شرایط و دغدغه های خودشو بهتر از بقیه میشناسه، شما تصمیمی گرفتید ،در کل هم تصمیم مفید، قابل قبول و فوق العاده مثبتیه، حالا لابد شرایطی هم بوده که این تصمیمو برای شما یکی از بهترین گزینه ها کرده، چرا بجای کمک فقط بترسونم شمارو؟ بله راه سخته ولی مگه قراره همه چیز راحت باشه، راههای راحت واسه آدمای راحت طلبه و البته برای کسایی که به نتایج کم قانعن، البته اصلا جای تعجب نیست خب نتیجه این فرهنگ راحت طلبی تو جامعه ما ایرانیا که کاملااا واضحه! یه ملت شب وروز سختی میکشن میشن ژاپن میشن کره یه ملت هم دنبال راحتی ان و امسالشون از سی سال پیششون عقبترن! خصوصا خانمای ایرانی عادت کردن به تنبلی، اینکه دغدغه نداشته باشن و کمترین زحمت رو بکشن و همسرشون براشون زندگی بسازه، واقعا اینکه همش به شما میگن به فکر خونوادتون باشید منو کلافه میکنه! شما شاد باشید خونوادتون شاده شما موفق باشید اونا موفقن، کی گفته هر کی پزشکی یا هر شغل پر زحمت دیگه ایی بخونه دیگه زندگی شخصیش لنگ میمونه؟! من بین میزان فعالیت خانم و فعالیتای علمی و شغلی رابطه معنی داری نمیبینم، هم زن شاغل موفق تو امر خونواده میشناسم هم خونه دار موفق، بعلاوه کی گفته ما خانما محکوم به از خود گذشتگی هستیم در همه موارد؟! البته اگه درس نخوندن رو از خود گذشتگی اسم بذاریم! که این طورم نیست! البته شما گویا دندان پزشکی مد نظرتونه که میتونم بهتون بگم به اندازه یه لیسانس عادی دردسر داره، قبول شدنش منظورم نیست، درسای ساده و دوره کوتاه تر و ساعت کاری مناسب و حتی تو شهرستانا درآمد بیشتر، دندون پزشک و پزشک تو فامیلای خود من فراوونه، یکی از این آقایون دندون پزشک خیلی واضح بهمون گفت ماهی صد میلیون درآمدشه، گرچه باید بیشترم باشه! لطفا کسی که در مورد درآمد این صنف اطلاع دقیق نداره به من حمله نکنه الان������تحقیق بفرمایید قبلش.
    خیلیا به من میگن ۲۶سالته خاستگارم داری ازدواج کن و اینم پشت بندش اضافه میکنن که "تو تاهل آدم راحتتر درس میخونه" حالا اگه متاهل بشم و بگم میخوام درس بخونم میگن به فکر زندگیت باش! خخخخخخخ کلا گرفتاری شدیم.ببخشید به حاشیه رفتم .

    خواهش میکنم عزیزم، امیدوارم واقعا حرفام همینجور که گفتید تاثیر مثبت داشته باشه،
    ۸ ، ۹ساعت برای این پنج ماهی که به کنکور ۹۷مونده هم کم نیست حتی،البته واقع بینانه اش اینه که برای رشته های پیراپزشکی مثل پرستاری کم نیست، ولی برای یک سال و پنج ماهی که به کنکور ۹۸ مونده خیلی زیادم هست، اینکه زیستو بدون تست و فقط تشریحی خوندن بین شصت تا صد میزنید معرکه اس! پس بهترش کنید با تست زدن، شما باید این درصدو "تثبیت" کنید رو یه درصد بالای ۸۰، کتابای نشر الگورو دارید؟
    پس خوشبختانه زبانتونم در سطح پایین نیستید، اینکه گرامر فراموشتون شده خیلی طبیعیه برای منم به همین صورت بود پس با کتاب دکتر اناری شروع کنید گرامر به خاطرتون میاد و دایره لغتی که برای کنکور نیاز دارید گسترده میشه و با تمرین وتست سرعتتونم بالا میره.
    راستی شیمی رو از رو چه منبعی خوندید؟
    در مورد ریاضی و فیزیک هم صحبت خواهیم کرد ایشالا.

    یه نکته :
    تا تست نزدید اینجور فرض کنید که این مطلبو اصلا نخوندید! به اهمیتش توجه کنید! کتابای تستو بخورید!
    یه توصیه :
    آزمون ۷ فروردین قلم چی رو بدون اینکه نتیجه براتون مهم باشه شرکت کنید، این آزمون از کل مباحث سال دومه، اصلا سعی نکنید همه مباحثشو بخونید ! تو این یه ماهی که تا این آزمون فرصت دارید تا هر جا که میرسید زیست و شیمی و زبان و عربی بخونید البته هر فصل و هر درسو با تستاش! و با آسودگی و فراغ بال تو جلسه شرکت کنید.

    راضیه جان بازم ممنون بخاطر حمایتت و بخصوص به خاطر اعتمادی که به من داری. یک دنیا سپاس
    امروز هم حسابی از حرفاتون روحیه گرفتم. امیدوارم ارتباطمون ادامه دار بشه. اون مواردی هم که سوال کردین و تلفنی صحبت کردیم. ببخشید من دیروز نمی تونستم پیام بفرستم به دلیلی که بهتون گفتم. امروز گفتم بی ادبیه اگه جواب اینهمه محبتت و ندم. امیدوارم همیشه موفق باشی عزیزم.
    از جناب مدیر هم تقاضا می کنم اگه امکانش هست طی یکی دو روز آینده این تاپیک و به طور کل حذف کنن. چون به هدفی که می خواستم ازش رسیدم. واقعا از شما و همه ی عوامل و مشاور های عزیز این سایت تشکر و سپاسگذاری می کنم. چقدر خوبه که وقتی تو اوج احساس تنهایی هستی، هنوز هم حضور بعضی انسان های خوب و مهربون رو کنارت حس کنی. من به طور اتفاقی نبود که با این سایت آشنا شدم. بلکه به قصد کمک و راهنمایی گرفتن سرچ کردم و این سایت رو از بقیه ی سایت ها مناسب تر دیدم. بی نظیر هستید واقعا مرسی


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. در انتخاب مسیر شغلی تحصیلی زندگیم تردید دارم
    توسط سپیده_7071 در انجمن ارتباط مراجعان - مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: پنجشنبه 14 اسفند 93, 02:26
  2. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 فروردین 93, 08:09
  3. سردرگمی در رسیدن به اهدافم ازدواج،کار ،تحصیل
    توسط yaghoott در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 11 تیر 92, 20:12
  4. یجاد انگیزه‌ی تحصیلی در دانش‌آموزان
    توسط Niloo55 در انجمن مقالات آموزشی روانشناسی کودک
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 تیر 88, 20:43

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.