گاهی باید بار ات رو بزاری پشت در ، با یه لبخند وارد بشی ،
گاهی باید از یه مراسم عزا بیایی و غم ات رو بزاری یه گوشه با بچه های توی خونه خاله بازی کنی ،
حتی باید وقتی یه جمعی منتظرت هستن ، بغضشونو نگه داشتن تا تو وارد شی ،
یکی یکی بغلت بگیرند و بغضشونو بشکنن
تو باید قلبت رو درآری بزاری پشت در ،
دندون هاتو بهم فشار بدی و خیلی عادی با همه احوالپرسی کنی و توی بغلت فشارشون بدی
بدون اینکه چشمات خیس بشن ، همه فکر کنن تو اصلا توی باغ نیستی ...
همون جا دفن بشه همه حرفای نگفته که سر زبونشون بود ،
اما اما اما ...
گاهی باید هیچ کسی منتظرت نباشه ، هیچ کسی سراغتو نگیره
هیچ احدی نگرانت نباشه ، کسی پشت در نباشه
تا تو بار ات رو بیاری توی خونه
بزاری جلوت ، و خوب نگاهش کنی و باهاش خلوت کنی
نگاه کنی به هر چی داری و نداری
راحت اشک بریزی
نباید شونه ای باشه که سرتو بزاری روش
نباید نگاه نگرانی تعقیبت کنه
باید تو باشی و بار ات نداشته ها و داشته هات
2دستی بزنی توی سرت و های های گریه کنی
که بفهمی اینهمه بی لیاقتی از کجاست ...
عزیزدلم، من که نمیتونم بخوام که تو ، توی خونه خودت نباشی
آقا جونم کاش کنار همه امکانات خونه ات
میشد امشب به جای دری که پشتش منتظری ،
گاهی از پنجره بیام تو .
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
(یادم رفت بگم که گاهی هم باید
همچنان که "بهانه" افتخاری رو گوش میدی و لذت میبری
وسطاش بیای و پشت صحنه صندلی داغ پست بذاری، یعنی کاملا با هم، هم ریتم هستن)








)
پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)