نه قبلا ندیده بودمشون
ایشون دستشویی بودن نامزد سابقشون اومدن بک استیج پرسیدن کجا هست ؟ گفتم خوش اومدید شما دختر خالشی ؟ گفت نه من همسرش هستم رفتن به خودشون گفتم یکی اومده میگه من همسرش هستم اونم داغ کرد و خودشو گم کرد دعوامون شد و نیم سات دیرتر اجرا رو شروع کردیم و ....
طی این شش ماه یک بارم متوجه حضورشون نشدم ضمن اینکه ما روزانه چهار پنج بار تلفنی صحبت میکنیم حتی دو سه ساعت حتی و همش با تلگرام چت میکنیم با هم سر تمرین میریم کار میکنیم بیرون میریم اما متوجه حضور کسی نشدم
خودشون فردای اون شب اعتراف کردن که من شماره ی این خانم رو حتی ندارم و سیو نکردم و کاری باشه برای مهریه و اینا مادرم زنگ میزنه اما این خانم ماهی یه بار تو تلگرام بهشون پیام میدن حال و احوال می پرسن
البته با شناختی که از این آقا هم دارم خیلی خام و نرم و دلرحمن و طوری رفتار نمی کنن که ایشون حتی به خودش اجازه ی پیام نده و بهم گفت لطفا فحشش نده دلم میسوزه چون واقعا خیلی دلسوزی داره احساس گناه دارن
و انگار این دختر خانم از بچگی تهران بوده تا نامزدیشون و اون دوره پسر 19 سالش بوده و دختر 24 سالش و شماره ی پسر رو هم مادرشون بعد اینکه دختر خانم بهشون عنوان کرده پسرت رو دوست دارم به دختر خانم مادر پسر شماره دادن و دختر خانم هم درخواست رابطه دادن و خانواده ی دختر هم سنتی بودن پدرشون استاد دانشگاه و دکترای فلسفه بودن و وضع مالیشون هم خوب بوده ! و در یکی دو ماه رفتن خواستگاری و این آقا هم برای فرار از سربازی چون پدرشون مخالف تحصیل ایشون در دانشکده ی موسیقی بوده و میگفته برو سربازی و مثل من وارد شغل آزاد شو این اختلافات تو خونه پسر هم که خیلی خام بودن و هستن برای فرار از سربازی به پیشنهاد خانواده جواب مثبت دادن و رفتن خواستگاری بعد اینکه یک سال گذشته و پسر عنوان کرده من 19 سالمم بوده و نفهمیدم خامی کردم نمیخوام و ... دختر خانم خیلی می اومده دنبال ایشون و به خاطر همین حتی خانواده ی دختر از تهران رفتن به دزفول و الان دزفول زندگی میکنن









علاقه مندی ها (Bookmarks)