ممنونم از نظرات دوستان.
من اینجا دلیلی نداره دروغ بگم، چون اینجا نه دادگاهه نه اون شخص اینجا حضور داره. اینجا مینویسم تا علت طلاق رو با کمک دوستان بررسی کنیم برای خودم تجربه ای بشه.
علتهایی که خودم برای طلاق میگم:
ایشون تک فرزند بودن در حالی که من در یک خانواده پرجمعیت 7 نفره بزرگ شدم.
ایشون از نظر مالی موقعیت خیلی خوبی داشتن ولی خانواده من موقعیت معمولی داشتن ولی خودم از نظر تحصیلات و موقعیت مالی خیلی خیلی از ایشون بالاتر بودم.
ایشون تا طوری میشد میرفت پیش مامانش شروع میکرد بد منو گفتن. توی این چندماه کارش همین بود.
فیلمهای جلف و بدون حجاب از خودش میداد توی اینستاگرام.
سایه ی پدر و مادر درست بالای سر ایشون نبود. مثلا باباش که سالها میرفت تهران درس میخوند و مامانش هم ماما بود و میرفت شبانه روزی بیمارستان. این شخص تنهایی توی خونه بزرگ شد. به جای پدرش به شوهر خالش که هم سن من بود وابسته بود که این برای من قابل قبول نبود. شوهر خالش خودش خانمشو و مجبور میکرد چادر سرش کنه ولی میومد با خانم من وسط جمع میرقصید که من نمیتونستم تحمل کنم. خانم من بی حجاب جلوش میرقصید و با هم میرقصیدن.
ایشون اصلا به خانواده من کاری نداشت. مثلا خواهرای من چندبار رفتن خونشون. اصلا نگاهشون هم نکرد(حتی یک نگاه)، همینطور به خودمم نگاه نمیکرد. این شخص حتی خواهرای منم نمیشناخت. فقط شوهر خالشو میشناخت. به شوهرم حتی کاری نداشت.
یادمه شب یلدا 150 کیلومتر با خانواده کوبیدیم رفتیم شهرشون خونشون. اندازه 10 ملیون براشون میوه و هدیه بردیم. به من و خانوادم اصلا نگاهم نکرد. حتی یک نگاه.

بله. من دو سه بار از کوره در رفتم. گفتم چرا اینقدر بی محلی. جواب نمیداد.
آخرش وقتی از خدمت برگشتم نیاز به محبت و عاطفه داشتم. با کلی منت سرم گذاشتن رفتم خونشون. ساعت 9 صبح رفتم خونشون. تا ساعت 1 توی اتاقش بود. از اتاقش اومد بیرون و گفت تو دروغگویی. برای ولنتاین یک خرس براش خریدم 500 هزار تومن. میگفت اون خرسو که خریدی به دروغ گقتی از فلان مغازه خریدم در حالی که آرم یه مغازه دیگه روش بود. باباش گفت تو مریض روانی هستی و دروغگویی. منم هیچی نگفتم. از خونشون اومدم بیرون. زنگ زدم به خانمم گفتم من دیگه خسته شدم. فردا میرم دادخواست طلاق میدم. فرداش اونا رفتن کیش دیگه هم به تلفنشون جواب نمیدادن. تا اینکه گفتن طلاق.
مادرش میگفت تو خانوادت شعور نداشتن زنگ بزنن عیدو تبریک بگن.