نقل قول نوشته اصلی توسط sahar.66 نمایش پست ها
سلام خدمتتون _ چند نکته ی مهم رو نوشتم و در پایان نظر شما رو میخوام

★ فرمودین در محیط اینترنت عکس و فیلم میذارن برای یک زن کار مناسبی نیست مگر همسرش هم مثل خودش باشه و نگرششون یکی باشه و دو طرف منعی برای برخی رفتارها نداشته باشن.. وگرنه لزومی نداره زنی که شوهر داره همانند یک دختر رفتار کنه و نیازمند دیده شدن باشه.
★ زنی برای زندگی انتخاب کنین که از همه نظر پایین تر از شما باشه! احساس برتری، موقعیت خوب و ... باعث میشه زن ناخواسته بلند پروازی کنه و این به ضرر خودش و زندگیش تمام بشه. همانطور که در متن اشاره میکنین من فلان هدیه رو گرفتم ، من ۱۰ میلیون برای شب یلدا بردم. اینها بچشم این افراد نمیاد و همیشه حس میکنن باید بیش از این براشون اتفاق بیافته.
★به ظرفیت و سن افراد و موقعیت توجه کنین. همسر شما دختر پونزده ساله نبود که واسش خرس خریدین! این کار اشتباهه و برعکس به خرید مانتو یا کیف و کفش دعوتش میکردن با یک شام.
★همیشه با توجه به موقعیت و درآمد و عرف جامعه عمل کنین، شما یک میلیاردرین؟ نه
پس لزومی نداره خرج های گزاف کنین . میشد با هدیایی زیبا با قیمت های خیلی پایین تر شب یلدا برگزار بشه. این خرجها نتها باعث جلب رضایت نمیشه بلکه طرف مقابل رو بلند پرواز میکنه.
★برای آشناییی با یک نفر در نظر بگیرین با چه کسانی نشست و برخاست میکنه. اینکه میگه فلانی برادرمه مسخرس. هیچ خواهر و برادری با هم نمیرقصن، با هم شوخی نامتعارف نمیکنن، با لباس نامناسب جلوی هم نمیشینن. دقت کنین
★ همسر شما مؤظف هست به خانوادتون احترام بگذاره و همینطور شما مؤظفین به والدین اون احترام بگذارین . اینو باید به هر کسی که میخواین با اون ازدواج کنین گوشزد کنین. وقتی احترام از بین بره دست افراد برای برخی کارها باز میشه.
★ در همسرتون باید دنبال بلوغ فکری باشین و اینو بعنوان یک امر مهم تلقی کنین... همه آماده ازدواجن ولی فقط چند درصد آمادگی ذهنی دارن.
★ به خانواده ی طرف مقابل دقت کنین. چون قرار هست اونها در زندگی شما نقش اساسی داشته باشن.
امروز رفتیم محضر برای خوندن خطبه طلاق.
من با دوتا خواهرم رفته بودم و دوتا از دوستام به عنوان شاهد، اونم با مادرش و داییش و شوهر خالش(همون که باهاش میرقصید) و دوستش.
اون اونجا با دوستش میگفت و میخندید و آدامس میجوید و تیکه مینداخت به من. وقتی حاج آقا از من سوال میپرسید من جواب میدادم میخندید که حرص منو دربیاره.
وقتی خطبه تمام شد پریدند تو هوا و هورا میکشیدند، حاج آقا گفت بشینید سرجاتون تموم نشده هنوز. منم گفتم حاج آقا اینا تو عقد و نامزدی هم عجله داشتند. بعد شوهر عمش گفت تیکه ننداز. خواهرم بهش گفت از شماها یاد گرفته. بعد بلند شدند حمله ور شدند سمت من. اونا هم با مادرش حمله ور شدند سمت خواهرام. همینطور میزدند. بعد هم رفتند.
این حادثه یک آرامش خاصی به من داد. اونم اینکه دیگه مطمئن شدم از کار خودم. دلم به حالشون رحم نیست. الان خوشحال هستم و دارم به زندگی عادی برمیگردم.