سلام.خانم های موفق سایت حتی اونایی که تو بعضی مسائل موفقیدمیشه کمکم کنید واین تیشه که گرفتم تو دستم رو از من بگیرید؟
من خیلی مغرور وحساسم.دیروز باهمسرم دعوای بدی کردیم.تو روخدا عین یه رمان نخونید ورد شید.من دارم زندگیه خوبم رو خراب میکنم.اگه توصیه و راهکاری دارید بگید.
کلا ما داریم ۳هفتهءبد وطوفانی رو سپری میکنیم.پر از فراز ونشیب.تو تمام این مدت همسر من یه آقاموند تا دیروز.دیروز خیلی خوب وخوش عصر گفت پاشید بریم بیرون.به منم تا بگن ف میرم فرحزاد وسریع اماده شدم.داشتیم میگشتیم باماشین.جاهایی که دوست داشتیم رفتیم.من یکی دوجاخرید وکار کوچولو داشتم انجامش دادیم.دمدمای برگشتنمون بود پدرشوهرم زنگ زد به شوهرم گفت این کوچولوتون رواین موکت ورودی خرابکاری کرده.ایا اناهیتا اینو شسته یا خیسیه همون خرابکاریشه؟همسرمم فهمید من نشستم گفت نمیدونم شما فرض رو بذار به نجس بودن وخلاصه قطع کرد.بعد همسرم گفت آنی جان باید موکت رو میشستیا.منم گفتم من تنها نمیتونم.دوباره داستان درست میکنید.باید کمکم کنید.همین باید گفتن من شد بلای جونم.دیگه پشت فرمون این یه قاطیی کرد که من داشتم از ترس میمردم.گفت تو به من میگی باید؟من مثل .... دارم کارمیکنم.شب و روز ندارم.هرچی در میارم خرج آسایش تو میکنم اونوقت تو برای یه موکت شستن به من میگی باید.انقد داد میزد که صداش خش برداشت.منم گفتم انقد منت کار کردنتو سرمن نذار.من از فردا میرم سر کار خرج خودمو در میارم.گفت تو غلط میکنی بدون اجازهءمن آب بخوری.خلاصه دعوا مون همینجوری داشت بدتر میشد.تو یه قسمت حرفاش گفتم اگه اتفاقی بیوفته من اون قسمت از خونه که به نامم زدیو پس میدم ونگران اون نباش( منظورم از اتفاق طلاق بود) دیگه دیوونه تر شد که تو بی خود میکنی همچین حرفی میزنی و من مجبور بشم تو رو باهمین دستام میکشمت که بگم زنم مرد و باکفن از خونم رفت ولی طلاقت نمیدم و.....اصلا خیلی وحشتناک بود دعوامون.اخر سرم اومدیم خونه .اروم شده بود.چشماش پر شد.گفت چرا انقد عذابم میدی؟من رسیدم به جایی که دارم تحملت میکنم.ومن حرفی برای گفتن نداشتم.خیلی ناراحتم.شبش اخر وقت دوباره اومد منو بوسید بغلم کرد.ولی گفت بسه دیگه نمیکشم این حجم از بداخلاقیتو.به ظاهر همه چی خوب شده دوباره ولی خانه از پایبست ویران است.من خیلی مغرورمو هرچی زود بهم برمیخوره.این علت بیشتر دعواهامونه.نمیدونم علاجش چیه.دیگه خودمم از دست خودم خسته شدم.احساس میکنم اگه مقابل حرف یا حرکتی اگه عکس العمل نشون ندم میگن طرف نمیفهمه.معمولا هم بیشتر عکس العملام با اخم وتخمه.مثلا از اینکه پدر شوهرم زنگ زد که من باید برم موکتو بشورم خیلی بدم اومد وتو چهرم کاملا مشخص بود.زندگیمو دارم خراب میکنم به همین راحتی