واقعیتش چون موضوع تاپیکتون دغدغه این روزهای من بود یک سری به این تاپیک زدم...اما بخاطر پیامهای زیر تلنگری خورد بهم که برم و تاپیکهای قبلیتون رو بخونم و پر از حرف هستم الان منتها ترجیح میدم اونچه که ختم کلام هست بنویسم:غبطه میخورم به رشدی که شما حدفاصل اولین تاپیکتون تا امروز بهش دست پیدا کردین و اینو از سبک نوشتن شما درک میکنم.
این ایده تون خیلی منطقی هست
مشابه تصمیمی که اینجا گرفتین روهم من در مقطعی گرفتم منتها اون خانونمهایی که میبینید غالبا بقول دوستان تجربه های متفاوت گاها نلخ داشتن....ازنظر روحی باید خیلی خودتون رو قوی کنید و یک همراه خوب داشته باشین که بهش پناه ببرین...بنظرم در تنهایی وارد گود شدن سخته
من هم با اینکه پسر هستم ولی همین احساسهای شما رو در مقاطعی از زندگیم داشتم،منتها بقول یکی از دوستانم همونطور که اومدن این روزها دست ما نیس...رفتنشون هم اجباریه و بالاخره یکروزی بپایان میرسن









علاقه مندی ها (Bookmarks)