سلام.
آقا امین نمیدونم آخرش به چه نتیجه ای رسیدید. ولی تجربه خودم رو مینویسم شاید به درد کسی بخوره.
من به عنوان کسی که تجربه 6 سال زندگی در دو کشور اروپایی رو داشتم؛ تا حد خیلی زیادی با این ویدئو موافقم.
ازدواج هر چقدر در ایران مشکل باشه در یک کشور بیگانه صد برابر سختتر میشه. به خصوص برای آقایون .
خانمهای ایرانی غالبا نسبت به اروپاییها قیافه نجیب و آرومی دارن که خودش یه عامل جذب محسوب میشه.
از طرفی زنهای شرقی(نه فقط ایران) به آروم و ساکت بودن و زور شنیدن معروفن که البته ملاک مثبتی نیست ولی به طور کلی باعث میشه آمار ازدواج بالا بره.
مثلا یه مرد چهل ساله اروپایی با اوضاع مالی متوسط نمیتونه راحت با یه زن اروپایی ده سال جوونتر ازدواج کنه که کارهای خونش رو انجام بده و صداش در نیاد! در مقابل زنهای شرقی زیادی خیلی راحت تن به چنین ازدواجی میدن و با هر بد رفتاری هم کنار میان چون خیلی وقتا در صورت طلاق یا از حقوقشون اطلاعی ندارن یا به عنوان شهروند درجه چندم، دچار مشکلات متعددی میشن.
از طرفی اکثر مردهای ایرانی با یه سری رویاهای غیر واقعی از ایران خارج میشن. شاید برای کسی که مولتی میلیاردر باشه تا حدی محقق بشه اما برای عموم مردم اینطوری نیست. زنها اعتماد به نفس خیلی خیلی بالایی دارن. از حقوق زیادی برخوردار هستن و ازش هم استفاده میکنن. در نتیجه توانایی سرپرستی و حمایت که بزرگترین آپشن مردهای ایرانیه دیگه به چشم نمیاد.
بهتره به جای فکر کردن به ازدواج در ایران یا خارج، فقط یک موضوع رو در نظر بگیرید. اینکه توانایی زندگی در غربت و تنهایی مطلق و بدون کوچکترین تکیهگاه عاطفی رو دارید؟
حتی اگه تجربه زندگی مجردی در شهرهای ایران رو داشتید بازم اینو اصلا دست کم نگیرید و خودتون رو براش آماده کنید. یکباره مجبور میشید همه زندگی رو از صفر شروع کنید. از پیدا کردن دوست گرفته تا پیدا کردن خونه و کار و... میتونید این شرایط رو با وجود احساس تنهایی هندل کنید؟ اگه آره که به نظر من تنها رفتن بهتره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)