
نوشته اصلی توسط
ماهگل
من ۲۹ و همسرم ۳۳
تحصیلات هر دو دکترا ..من تموم کردم همسرم دانشجوئه
از ایرادات شوهرم به قول خودش میگه زندگی باهاش سخته.تقریبا به همه چی گیر میده.از کوچکترین چیزها دعواهای بزرگ راه میندازه
محبت کردن رو که کلا بلد نیست
و همونطور که گفتم علاقه ای بینمون نیست
اینایی که گفتی اصلا مشخصه و ویژگی نیست.. اینا برداشتای تو از یه رفتاریه... همین کهوبه همه چیز گیر میده یعنی مشکلی داره.. اون مشکل رو باید پیدا کنی... ببین عزیزم هر زنو شوهری وقتی رابطشون خوب نباشه شروع میکنن به ایراد گرفتن از همدیگه... مشخصه هنوز اونو نمیشناسی.. چون از این چیزایی که گفتی هیچکردم مشخصه یا ویژگی شخصیتی آدم که به خاطرش به طلاق فکر کنی نمی تونه درست باشه... میگی محبت کردن بلد نیست... آیا از روز اول آشنایی هم اینطور بود؟ یا به مرور محبتش کم شد؟
ویژگی خوبش کم نیست.شاید اونقدری که من دلم میخواست پایبند به کارها وواجبات مذهبی نباشه ولی حلال حروم سرش میشه و کلا توی هر مورد دیگه ای آدم پاک و صادقیه
فکر کنم راضی به جدایی باشه چون اونم خسته شده
حالا اینو تقریبا میشه قبول کرد که پاک و صادق و به عبارتی قابل اعتماده.. یه کم بیشتر علت رفتارها و ویژگی های شخصیتی شوهرت رو تحلیل کن تا به نتایج درست برسی
چرا ازش سوالدنمیکنی؟ بهش بگو چند تا ویژگی های خوب و بد تو رو بگه... یا ازش بپرس دو تا از انتظاراتی که تو زندگی مشترک ازت داره رو واضح بگه
االان من فک میکنم مشکل اصلی خودت اینه که شوهرت بهت توجه و محبت نداره... خوب باید علتشو بفهمی عزیزم... حتما حتما جواب این سوالم رو هم بده که اگه از شوهرت بپرسیم دو تا از ایرادها یا انتظاراتشو از تو بگه چی میگه
شوهرم کلا منو ایراد میبینه.نمیدونم همه کارام رو پر از ایراد میبینه چیزای خیلی کوچیک رو حتی
علاقه مندی ها (Bookmarks)