من و همسرم بعد از گذروندن یه دوره سخت اقتصادی تونستیم به موفقیت برسیم.
وقتی با همسرم ازدواج کردم، هردومون دانشجو بودیم و متاسفانه خانواده هامون هیج حمایتی از ما نکردن، علیرغم وضعیت مالی بسیار خوبی که داشتن.
من و همسرم از یه زندگی مجردی نسبتا مرفه وارد یه دوره سخت شدیم. از نظر علمی خیلی سطحمون خوب بود و تو دانشگاه های خیلی خوب درس میخوندیم. ولی همه خرج های زندگی به عهده خودمون بود. اطرافیان هم نه تنها کمکی نمیکردن، انتظار داشتن ما هم مثل بقیه درامد داشته باشیم و خرج کنیم. خونه مون یه خونه نقلی بود که خیلی برای مهمونی و رفت و آمد مناسب نبود. خودمون هم وسط های ماه زنگ اضطراری پس اندازمون زده میشد و وارد اقتصاد مقاومتی میشدیم.
اون زمان از طرف اطرافیان خیلی مورد تمسخر واقع میشدیم. خانواده همسرم بهش میگفتن زندگیتون زود از هم می پاشه و خانمت کم کم از بی پولیت خسته میشه. خانواده خودم هم همیشه اظهار تاسف میکردن که چرا این شرایط رو قبول کردم. ولی هیچ طرفی کمکی نمیکرد!
اما من به پرتلاشی و خاص بودن همسرم اعتقاد داشتم و همینطور میدونستم درایت کافی برای عبور از این شرایط رو دارم.
تو اون زمان سختی زیادی تحمل کردیم. یادمه یه بار آٓژانس املاک مبلغ پولی که برای ودیعه داشتیم رو مسخره کرد و چند تا مورد خیلی ضایع بهمون معرفی کرد. به غرور هردومون مخصوصا همسرم خیلی برخورد. اولین بار بود که به خاطر مشکلات اشکم جاری شد. البته چند روز بعد با کلی گشتن یه صاحبخونه منصف پیدا کردیم. تو دوران مجردی من هیچوقت تو خونه اجاره ای زندگی نکرده بودم و کلا تو این باغا نبودم.
اون دوران حالا گذشته و ما خدا رو شکر از نظر مالی و کاری پیشرفت قابل توجهی کردیم. رفاه زندگیمون خیلی خیلی بیشتر از دوران مجردیمون شده. برای دنبال کردن رویاها و خواسته هام حمایت مالی خیلی خوبی از طرف همسرم دارم.
البته هنوز آثار رنج و دردهای اون زمان توی وجودم هست. الان از طرف خانواده هامون خیلی مورد تحسین قرار میگیریم. ولی راستش رو بخواین برام جذابتی نداره.
همیشه قدردان اون آدم هایی هستم که تو اون شرایط سخت سر راهمون قرار گرفتن و هر کمک و انرژی مثبتی که میتونستن بهمون رسوندن. از صاحبخونه گرفته تا همسایه و استاد و همکار و ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)