یه دختر درسخون... شلوغ ولی زرنگ... همیشه درسام عالی بود. ولی سال اخر خراب کردم. کنکورو خراب کردم... میدونی چرا؟ چون من عاشق شدم.... عاشق کسی که با یه مشت حرف الکی منو پر کرده بود. زبان انگلیسیم خیلی قوی بود. مترجمی زبان انگلیسی قبول شدم. ولی عشق عمیقا به دلم ریشه زده بود... دیوونه وار وابستش شدم. ولی همه چی رو بهم زد. اون رفت... من موندمو یه زندگی الکی... من واقعا میخواستمش... تعریف از خود نباشه اما شکر خدا من تو یه خونواده مرفه بزرگ شدم. و از لحاظ وضع مالی حتی ماشینی که زیر پام بود از اون خیلی سرتر بودم. اما فقط عشق برام مهم بود. چقد روزای سختی رو گذروندم روزارو میشمردم. یه ماه دوماه یه سال دوسال.... گاهی پیداش میشد یه اس میداد یه ز میزد بعد دوباره.... اون همش دنبال دخترای جلف و .... بود. من محجبه نیستم اما عاشق خدامم. حواسم هست اشتباه نکنم. یه روز فهمیدم حتی اسمشم بهم دروغ گفته بود. حتی شهرتش و کلی چیزای دیگه...
من خیلی سختی کشیدم... شده بودم یه مرده متحرک... اون منو فروخته بود به یه مشت دختر خیابونی...
و کلی چیزای دیگه ازش فهمیدم.... نابود شدم ولی نذاشتم محو شم.... دوباره بلند شدم.... اشک ریختم ولی نذاشتم بفهمه سراغشو نگرفتم.... یه مدت غیبم زد... بهترین فرصت بود برای انتقام...
"اشتباه " نکنید... انتقام کشتن و کشته شدن نیست... انتقام میتونه یه موفقعیت بزرگ باشه.... تصمیمم رو گرفتم....باید کاری میکردم. همزمان لیسانسمم گرفتم.... دوباره درس خوندم....
باید به چیزی میرسیدم که اون تا اخر عمرش با شنیدن اسمم "حسرت ته دلش" جا خشک کنه...
اون باید میفهمید کیو از دست داده.... با تموم اشکام.... باور کنید ساده نبود... هربار میدیدم یا میشنیدم با دخترای دیگست نابود میشدم اما یه روز قرار شد محکم باشم.... یه سیلی محکم زدم زیر گوشم هنوزم جاش درد میکنه....
دوباره شدم همون دختر درسخون... باید به هدفم میرسیدم...هدفی که بخاطر یه عشق لعنتی ازش جا مونده بودم. "پــزشــــــــــکی " قبول شدم.... به رویای بچگیم رسیدم. درسته خیلی سختی کشیدم... خیلی شبا گریه کردم... چه روزا که رنگ لبخند ندیدم.
ولی الان چقد با اون فرق دارم... چقد بزرگ شدم... چقد حس قشنگ دارم. چقد کمک کردن رو دوس دارم... درسته گاهی یادم میوفته یا تو مجازی عکسشو میبینم و برا چند لحظه بهم میریزم... اما بعدش میگم
"وعده ما باشه روزی که من متخصص قلب و عروق شدم" زندگی میچرخه... زمونه عوض میشه.... محاله دختری به پاکی من پیدا کنه.... اینو خودشم بهم گفته بود. دوستی با دخترای جلف خیابونی کجا و یه دکتر کجا.... " با نوشتن این جمله قصد جسارت به کسی رو ندارم. ولی همین باعث شد به هدفم برسم... اونقد اینو تکرار کردم. تا ملکه ذهنم شد.
من اینجوری انتقاممو ازش گرفتم....
الان خدارو هزار بار شاکرم.... که با شکست عشقی که اون موقع خوردم و سالها خودمو زجر دادم. الان همون شکست منو به بهترینا رسونده....
اصلا خوشحالم که دلم یه بار شکسته.
خدا شاهده یه بار دیگه هم دلم بشکنه این دفعه ریاســـــــــــــ ت جمــــــــــــــــ هوری شرکت میکنم :)))![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)