با سلام قصه ما دیگه خیلی تکراری شده
تایپیک قبلیم با همین نام بسته شده، همسر من همه چیش شده برادر و داداشش و کلا خانوادش ، اونا تو تصمیمات زندگیشون که همه با داماداشون درمیون میزارن اصلا بهم محل نمیزارن اونوقت خانم بنده انتظار داره من همه جوره در خدمتشون باشم ، منم وقتی مثل خودشون رفتار کردنی خانوم کلی شاکی میشه و دعوا و مرافه ، خدا لعنت کنه یه همچین خونه واده ای رو . بخدا اگه یه بار حتی پیش خودمون بهم بگه حق با توئه من میرم سراغشون ولی این اصلا زیر بار نمیره . هر گندی که اونا بزنن درسته و کارای من اشتباه . به بن بست واقعی رسیدم اگه پای بچه ای وسط نبود بخدا قسم بهم میزدم همه چی رو ولی فکرشو بکنین این شده نقطه ضعف من و باید تا آخر عمر به این خونه واده از خودراضی و خودخواه باج بدم . اوایلش بیخیالی طی میکردم ولی دیگه کارد به استخونم رسیده . کاش همه چی خواب بود








علاقه مندی ها (Bookmarks)