ممنون الهه زیبایی ها. موضوع تقریبا حل شد با همین راهکار شما.
چند روزیه موضوع جدیدی به وجود اومده. الان خودم هم نمیدونم چرا دارم اینجا در موردش حرف میزنم. ولی واقعا خسته ام. اینقدر مشکلات هجوم آوردن به زندگیمون که تنها آرزوم اینه که این روزا زودتر بگذرن. از یه طرف کاری که شروع کرده بودیم شکست خورد و کلی بدهی داریم.بیکاری و گرونی هم که نگم.... از طرف دیگه خانواده شوهرم که هرروز درد روی درد میذارن و آرامش رو ازمون میگیرن. مثلا خیر سرمون اومدیم شهر ما زندگی کنیم که ازشون دور باشیم و آرامش داشته باشیم اما انگار فایده نداشت. هرروز واسمون مشکل درست میکنن. یه وقتایی فکر میکنم چرا من عروس این خانواده ام؟ من چیزی ازشون نمیخوام. فقط میخوام کاری با ما نداشته باشن. به نظرتون با این خانواده چکار باید کرد؟ خواهر شوهری که از گوشی شوهرش اس ام اس میاد برای شوهرم و به من میگه ....... چکار کنم که حتی نمیتونم به کسی بگم چی نوشته؟؟؟ خواهر و برادر باهم اختلاف دارن، این وسط باید به من فحش بدن؟؟؟ من که اصلا هیچ دخالتی تو کاراشون ندارم و حتی یک کلمه حرف نمیزنم. شوهرم میخواد شکایت کنه. اما خانوادش هرروز زنگ میزنن که شکایت نکن.
موندم با این آدما چکار باید بکنم. حالم خیلی بد بود وقتی اس ام اس رو دیدم. به شوهرم گفتم دیگه نمیتونم این شرایط رو تحمل کنم. دیگه نمیتونم با هیچکدوم رابطه داشته باشم. خانواده ای که بزرگتر نداره، خانواده ای که یه نفرش به من نگفت ببخش که بهت توهین شد، خانواده ای که هر کدومش پتانسیل اینو داره که سر بزنگاه همین بلا رو سرت بیاره، حالا هم میگن شکایت نکنید، بیخیال بشید. چطوری میشه باهاشون رابطه داشت؟؟؟ گاهی از خودم بدم میاد که باید با این آدما چشم تو چشم باشم. نمیدونم اصلا راه درست چیه....








علاقه مندی ها (Bookmarks)