سلام ممنون از توجهتون . در مورد حضانت عرض کنم که وقت ملاقات بچه رو گرفته و اینظور نیست که ازش بگذره اوایل هم خیلی خیلی اذیت میشد و دلتنگ تا موقعی که تونست ملاقات بگیره . ذاتا شوهر سابقش به خاطر اینکه بچه دختر هست هیچوقت نمیذاره این خانم با داشتن بچه ازدواج کنه و شرط همراه طلاقشون این بوده که اگر خانم ازدواج کنه حضانت بچه اتوماتیک میره سمت آقا . اینو که از حضانت برای من میگذره به عنوان مثال گفتم . ایشون واقعا هرکاری برای من تابحال کرده و میکنه ... و از این نظر کاملا مطمئنم که منو رها نخواهد کرد یا زیر حرفاش نمیزنه یا خیانت و اینا که اصلا . به خوبی شناختمش و یقین کامل دارم از این نظرا مشکلی نداره (من عشق چشمامو کور نکرده . عاشقش نشدم ، کاملا منطقی یک سال و نیم امتحانشو پس داده بارها )
در مورد بچه هم تقریبا میتونم بگم یه بچه برام کافیه . با اینکه خود خانم میگه تا دوتا رو حاضره به دنیا بیاره با همه سختیاش .
در مورد بی حوصلگی میان سالی هم نمیدونم جدا چی بگم ولی چیزی که الان میدونم اینه که شور و اشتیاق و حوصله و کشش جنسی خانم در حال حاضر شاید 5 برابر منه ...
بله نگاه من ظاهری هست و برام مهمه . چیزی که برام تردید ایجاد کرده اینه که این خانم ظاهر خوبی داره ولی فقط از یه نوع دیگه که توضیح دادم تو پست اول . اینظور هم نیست که من چندشم بشه ازش یا حسی نداشته باشم یا چی . فقط وقتی بیرون گاها یه خانمی میبینم که دقیقا همون ظاهری رو داره که تو نا خود آگاه من هست (قد بلند و سفید) دچار تردید و اضطراب و ناراحتی میشم به مدت مثلا 24 ساعت و بعدش رفع میشه ، اینم بگم ذاتا این خانم یکم پر مو هست و خوب اپیلاسیون هم که میره جای جوش و لکه مشکلی موهاش که یکم ضخیم هست منو اذیت میکنه ولی خوب با خودم میگم خیلی از زنای ایرانی اینطوری هستن و حسای من منطقی نیست ... گاهی میگم من دیوانه ام اگر این خانم رو از دست بدم بخاطر خوبیایی که داره و کمیاب هست . و گاهی هم اینطور به هم میریزم و ترس وجودمو فرا میگیره . جدایی هم که کار راحتی نیست در کل مخمصه بدی گیر افتادم
- - - Updated - - -
مرسی از توجهتون . بله تنها موردی که در موردش شک ندارم اینه این خانم عاشقمه و تا آخر عمرشم بهم وفادار خواهد موند . (کاملا مطمئنم )
در نگاه اول چون با تیپ اداری اومده بود حس خاصی بهش نداشتم و بی تفاوت بودم . بعدها که با آرایش و تیپ بیرون دیدمش فهمیدم زن زیبایی هست انصافا (الانم همه میگن اینو بهم) ولی خوب همونطور که گفتم من توی ناخودآگاهم دوس داشتم یه زن قد بلند سفید داشته باشم مثلا . موضوع اینجاست که بقیه فاکتور های این خانم مثل رفتار و منش کم نظیرش و موقعیت شغلیش به قدری خوبه که من توی دوراهی عقل و احساس گیر کردم بدجور ... گاها هم از اطرافیان میشنوم که آره تو سخت میگیری تو کمالگرایی داری زندگی ایده آل میخوای و اینا بیشتر دچار ترس میشم که نکنه دارم الکی این خانم رو از دست میدم .
- - - Updated - - -
ممنون از توجهتون . در مورد مراودات با همسر سابقشون باید بگم به حدی این خانم از همسر سابقش (که خیانت کرده و خیلی کارای بدتر دیگه) نفرت داره که حتی برای ملاقات بچه هم مادرشو میفرسته که بره بچه رو بگیره بیاره . ذاتا اگر مراوده ای هم داشتن چون میدونم ازش متنفره مشکلی ندارم . در مورد محو شدن بچه هم من چنین انتظاری ندارم . اونم انسانه مشکلش چیه بعدها با دختر خودم آشنا بشه ؟ فکر نکنم چنین افکاری برام پیش بیاد . درکل تا زمانی که با پدرش زندگی میکنه مشکلی ندارم . ذاتا چون دختر هم هست همیشه با پدرش زندگی خواهد کرد .









علاقه مندی ها (Bookmarks)