به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12

Threaded View

  1. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 23 دی 97 [ 17:39]
    تاریخ عضویت
    1397-10-13
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    124
    سطح
    2
    Points: 124, Level: 2
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 6 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohamad.reza164 نمایش پست ها
    سلام

    دوست عزیز من.

    سرکار خانم هفت خیلی خوب راهنمایی کردن.

    -------------

    دوست من شما چند سالتونه؟

    تا پیش از این اتفاق چقدر در مورد ازدواج فکر کرده بودین؟ همسر مناسب شما چه ویژگی هایی داره؟

    فکر میکنی این خانم چه جایگاهی در زندگی شما داره؟

    به عنوان دوست بهش نگاه میکنی؟ به عنوان گذران هیجان و یا ازدواج؟
    سلام
    من ۲۰ سالمه
    من فکر نمی کردم اینقدر زود عاشق بشم و دنبال مورد ازدواج نبودم
    در مورد ویژگی هایی که برای همسرم قبل اینکه از این خانوم خوشم بیاد متصور میشدم با حیا بودن مذهبی بودن و داشتن رفتار خوب و چهره زیبا بود ولی اولویتم با حیا بودن و رفتار خوب بود
    من همونطور که گفتم حسم به اون از اواخر ترم یک تقریبا شروع شد و قبلش اصلا فکرش رو هم نمیکردم که یه روز اینقدر درگیرش بشم تا قبل اون صحبتام باهاش خیلی عادی بود و جذبش نشده بودم
    در مورد رفتارش من میدونم که اگه محبت و صمیمیت بیشتری ایجاد بشه اون تغییر میکنه چون کسی نیست که از مذهب و مذهبی ها کینه به دل داشته باشه یا بدش بیاد و همین تغییر کوچیکی که از اول ترم یک تا الان کرده فکر میکنم به خاطر جو بد دانشگاس
    من به رابطه ای که منجر به ازدواج نشه یا ازدواج هدفش نباشه اصلا اعتقاد ندارم واسه همین از اینکه رابطه عشقیمونن معلوم دو طرف بشه و شکل دوست دختر دوست پسری بگیره ولی به ازدواج منتهی نشه می ترسم
    ولی خب ازدواج هم کلی شرایط میخواد من از الان خیلی دنبال کار و کارآموزی تو زمینه علاقه خودمم که علاقه اون هم هست ولی رشتمون نیست و خیلی دوست دارم که بعد دانشگاه یا ترمای آخر با هم تو اون زمینه کار کنیم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohamad.reza164 نمایش پست ها

    ---------------

    اینکه اینجا تشریف آوردین و راهنمایی میخوای خیلی خوبه. جای امیدواری داره. و از اون بالاتر از ما نخواستی که چه طور میشه به اون خانم برسی! از ما خواستی که چکار باید بکنم. این یعنی اینکه خودتم گیر کردی. درگیری بین عقل و احساست داری. و دنبال راه درست هستی.

    حالا به نظرت چقدر اراده داری با عقلت راه درست رو انتخاب کنی؟

    دوست من، هیچ مکتب و دینی نگفته که احساسات خودتون رو سرکوب کنید. یکی از دلایلی که این وضع برات پیش اومده، اینه که سرکوب کردی، باید کنترل و مسیر بدی به احساسات. احساس بخش جدا ناشدنی انسان هست و یکی از ویژگی های مهم انسانه. فقط باید به این بلوغ برسیم که بتونیم کنترل و هدایتش کنیم. بتونیم تو زمان مناسب ازش بهترین استفاده رو بکنیم.

    یه سوال؟ فرض کن یه ورزشکاری که با مسابقه دادن انرژی اش تخلیه میشه و به اوج هیجان میرسه و از قضا درطول زندگی اش فقط یکبار میتونه مسابقه بده چون بعد از مسابقه دیگه نمیتونه مسابقه بده و توتنش رو دیگه نداره.
    توصیه بهش اینه که در بهترین موقعیت مثل المپیک با یک هم رشته خودش مسابقه بده و یا در اولین رویداد غیر رسمی پیشرو با یک ورزشکار از رشته دیگه مسابقه بده؟

    درسته، تو هم مثل باقی آدم ها مسابقه المپیک رو انتخاب میکنی. چون پایدار تره، هیجان و لذتش تا آخر عمر باهات میمونه، عذاب وجدان نداری که تمام تلاشت رو نکردی، خوشحالی که اینقدر مداومت و تلاش کردی که به بالاترین مسابقه رسیدی.


    --------------------------

    با خودت بررسی کن. ببین از زندگی چی میخوای؟ اهدافت چی هستن؟ معیار هات چی هستن؟ سپس این خانم ببین چه جایگاهی برات داره. اگر منفی بود، به فکر المپیک باش، اگر مثبت بود مثل یه مرد به طور رسمی باهاش درموین بگذار.


    -------------------------

    نظر شخصی من:

    این خانم رو سعی کن فراموش کنی، چون با هم اختلاف دیدگاه داری و از همین الان منطق درون شما آلارم داده و فقط زورش به احساست نمیرسه. خانم ها بعد از سن 23 -25 سالگی شخصیت و اعتقاد هاشون ثبات پیدا میکنه، پس نباید تعجب کنی از اینکه یه دختر چنین تغییر کنه، حتی درآینده این خانم تغییرات بیشتری رو تجربه خواهد کرد.

    این رو در نظر بگیر که یک عمر زندگی هست، قضیه خانواده است و تو قرار پدر فرزندانت باشی
    میدونم که نمیتونم فراموشش کنم حداقل تو مدت دانشگاه و چندین سال بعدش هم نمیشه چون اولین کسیه که عاشقش شدم وجلوی احساساتمو نتونستم بگیرم و چون کمی طبع شاعری هم دارم توی دفتر طراحیم در موردش و در مورد این حسم چن تا شعر گفتم و این باعث شد تو ذهنم خیلی بیشتر تثبیت بشه تقریبا همه رفتارا و صحبتاش باهام رو از ترم یک تا الان یادمه و آدمی نیستم که چیز به این بزرگی که اولین بار برام اتفاق افتاده رو زود فراموش کنم شاید کمرنگ بشه ولی هیچوقت پاک نمیشه و دلم نمیخواد وقتی پاک نشده کامل با کس دیگه ای ازدواج کنم واسه همین همش از خدا میخوام که کمکم کنه بتونم بهش نزدیک بشم و حرف دلم رو بهش بزنم و ببینم جواب اون چیه ولی هم بلد نیستم و از بعدش هم میترسم که چی بشه
    من شرایط و سطح ارتباطمون تو دانشگاه رو بالاتر گفتم با این وضع نمیتونم بهش چیزی بگم ولی دارم خفه میشم
    دو سال و نیم تا پایان دانشگاه مونده و این مدت حال من خیلی بده نمی تونم تحمل کنم
    در این مورد لطفا راهنماییم کنین

  2. 2 کاربر از پست مفید h97 تشکرکرده اند .

    miss seven (پنجشنبه 13 دی 97), mohamad.reza164 (پنجشنبه 13 دی 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.