
نوشته اصلی توسط
omid_kh
حتما، من آقا (البته پسر) هستم و سه روز دیگه هم میشم 19 ساله و درحال حاضر هم دانشجوی مقطع کارشناسی رشته کامپیوتر هستم. اگه دانشجو بودن رو شغل حساب کنید، این شغلم حساب میشه.
زندگی من هم از نظر اقتصادی هم از نظر فرهنگی سطح متوسط قرار داره و تونسته بودم با خودم و زندگیم به مدت دوسال به یکجور تعادل نسبی برسم که متاسفانه با راهنمایی اشتباه یه از خدا بی خبری من این آرامشو با دست خودم از بین بردم. ببینید من تا سن 16 سالگی درگیر مسائل مربوط به خودارضایی و جنس مخالف بودم اما توی اواسط همون سن بودم که خودمو جمع و جور کردم و تونستم این کارو ترک کنم و دیگه با جنس مخالف کاری نداشته باشم، تا قبل از اینکه این اتفاقی که برام افتاده، بیفته; تمام زندگیم روی چندتا محور میچرخید: (درس، کدنویسی، ورزش و آهنگ) که همون چیزی بود که میخواستم، تا قبل از کنکور هم درگیر درس و این موارد بودم و تمام اون دوران رو فراموش کرده بودم تا زمانی که دانشگاه قبول شدم. شما خودتون تصور کنید کسی که به مدت دوسال با جنس مخالف هیچ رابطه ای نداشته، رفته داخل یه کلاس مختلط و یجور آنتروپی داخلش ایجاد شده، من تونسته بودم با آهنگای سنگین (متال) چون پیش زمینه قبلی داشتن و اون قسمت از مغزو که اینجور افکار داخلش بود رو میگوبیدن و میتونستن افکار مزاحمم رو ازم دور کنن، این مشکل رو رفع کنم طوری که وقتی اینجور آهنگا رو گوش میکردم ذهنم از این بی نظمی دور میشد و میتونم به جرئت بگم اگه این کارو ادامه میدادم میتونستم به اون بی نظمی عادت کنم همونطور که با مشکلاتم کنار میومدم. اما الان دیگه اون آهنگا هم جواب نمیدن.
من این مشکلو که حس یجور بی نظمی دارم رو برای یکی از اعضای خانواده گفتم و اونم گفت که باید با یکی از جنس مخالف رابطه (نه جنسی) برقرار کنی.
منم این کار رو انجام دادم و با یکی از دخترای کلاس رابطه ای رو شروع کردم، توی شروع رابطه کارمو خوب انجام دادم اما توی حفظ رابطه تقریبا میشه گفت به معنی واقعی کلمه گند زدم به طوری که رابطه به طور کامل به هم خورد.
وقتی رابطه به هم خورد من تازه فهمیدم به این طرف علاقه دارم و میشه گفت روزی نیست که بهش فکر نکنم و ذهنمو مشغول نکنه البته الان علاقم خیلی کمتر شده اما به طور کامل از بین نرفته.
این اولین رابطه من توی زندگیم بود و چنان سرش ضربه خوردم که به این نتیجه رسیدم من آدمی نیستم که بخوام با آدمی از جنس مخالف رابطه برقرار کنم و بخوام باهاش زندگیم رو بگذرونم، البته سوء تفاهم نشه من هیچ مشکلی توی برقراری رابطه کلامی و رفتاری با جنس مخالف ندارم و میشه گفت کاملا باهاشون خوب رفتار میکنم.
من نشستم با خودم یکم فکر کردم و دیدم واقعا به درد برقراری رابطه عاطفی با جنس مخالف نمیخورم چون من آدمی هستم که تمام زندگیم سه چیز شمال میشه: آهنگ، ورزش و درس. توی این بین هیچ جایی برای یه دختر وجود نداره. از یه طرف علاقم به اون شخص از ذهنم نمیره بیرون و بشدت داره آزارم میده از طرف دیگه هم نمیخوام دیگه درگیر اینجور ماجراها بشم و چون همونطور که گفتم آدم این کارا نیستم.
آخرش به این نتیجه رسیدم باید این میل به جنس مخالف یا چیزی که باعث میشه من بهش علاقه مند بشم از بین بره چون داره به زندگیم صدمه میزنه.
این تمام اتفاقی بود که برای من افتاده و فکر نکنم چیزی رو از قلم انداخته باشم، حالا با این وضعیت راهی هست که بتونم این حس علاقه به جنس مقابل رو از بین ببرم؟ هرجور عارضه جانبی هم داشته باشه برام مهم نیست چون آینده ای که برای خودم در نظر گرفتم مهمتر از این موارده.
ببخشید سرتونو درد آوردم.
ممنون میشم راهنمایی کنید.
علاقه مندی ها (Bookmarks)