دوست عزیزم سلام
اول می خواستم بگم به توصیه های فرشته مهربان حتما عمل کن و دنبال یه متخصص خوب برای مشکلت باش.
در مورد نویسندگی هم لازم نیست از خودت بنویسی که شخصیت پردازی کن در مورد یک دختر خارجی بنویس می تونی خلاقیتت رو جوری پیاده کنی که بعدا خودت داستانت رو بدی به کسی بخونه و نظر بده. داستانه دیگه مگه چی می خوای بنویسی که می ترسی
در مورد اخلاقهای بد همسرت هم خیلی از ماها هستیم که با عشق زیاد هم ازدواج کردیم ولی حرکت هایی از همسرامون می بینیم و شوکه می شیم و شاید برای مدت کمی هم از زندگی و حتی همسرمون منتفر شیم این ربطی به داشتن یا نداشتن عشق اقلاطونی نداره این واقعیت زندگیه. با هر کس دیگه ای هم ازدواج می کردی همین بود. باید پذیرفتن واقعیت رو تمرین کنی. اصلا بگرد ببین نمونه زندگی که تو می خوای هست. شاید بگی آره مثلا خواهرم بعد برو بشین با خواهرت حرف بزن ببین واقعا 100 درصد از زندگیش راضیه. من مطمئنم نمی تونی زندگی شبیه چیزی که تو رویات میخوای بیرون از ذهنت پیدا کنی. پس چه جوری می خوای چیزی که مثال خارجی نداره رو زندگی کنی؟ مثل اینکه بیای بگی سیندرلا واقعیت داشته به فرض هم داشته باشه تو از مشکلات بعد ازدواجش خبر داری؟ تو زن یه پادشاه عاشق با اسب سفید هم بشی توی واقعیت 1000 تا مشکل خواهی داشت. حتی کارتون های خارجی دخترونه رو اگر ببینی داره به سمتی می ره که بگه دخترا خودشون می تونن خودشون رو خوشبخت کنن و نیاری به شاهزاده سوار بر اسب سفید ندارن.
به نظرم یه مدت از رمان خوندن فاصله بگیر واقعا بعضی رمان ها تخیلات عاشقانه خیلی عجیبی دارن و به جای اونها، کتاب های روانشناسی بخون. فکر کنم خیلی حالت رو بهتر کنه و در کنارش حتما با جستجو صحبتهای روانشناسها مشاور در اینترنت مشکلت رو پیگیری کن ببین چطور پیش می ری.
با نمی تونم و نمی شه کاری جلو نمی ره. پول هم بدی بهترین روانشناس تا خودت نخوای و تلاش نکنی نمی تونه برات معجزه کنه. نگاهت رو به شوهرت تغییر بده تا تو شرایط رو تغییر ندی ایشون هم سرد و معمولی خواهد بود چون همسرهای ما سرد بودن یا مشتاق بودن ما به زندگی رو خیلی خوب درک می کنن. شاید پای حرفهای همسرتم بشینیم کلی از شما گله داشته باشه که باهاش سرد برخورد می کنی و زندگیت رو دوست نداری حتی اگه خونه همیشه مرتب باشه و غذا روی گاز.
موفق و پیروز باشی









علاقه مندی ها (Bookmarks)