دوستان عزیزم واقعا از راهنمایی هاتون ممنونم.
فکور عزیز خیلی ازت ممنونم واقعا راهنمایی های خوبی کردی و کاملا حق با شماست . ولی مشکل اینجاست که همسر من با همسر شما خیلی فرق می کنه. این موضوع رو که اولویت پول براش حتی از من هم بالاتره رو دارم بهش می رسم. نمی گم دوستم نداره یا چیزی ازش خواستم نخریده فقط می ترسه دستش خالی شه و من مهریه ام رو بذارم اجرا و ایشون بره زندان. این رو نه اینکه از رفتار من و یا از حرفهای من بهش رسیده باشه بلکه پدر و مادرش تو مغزش کردند. در این مورد هم مطمئنم چون خودش دوران آشناییمون بهم گفت و علت مخالفت خونوادش این بود که به دلیل اینکه من از اهل یه شهر دیگه هستم حتما می رم و مهریه ام رو می ذارم اجرا چون پسرخاله فلان کس مامانش زنش اهل اون شهر بوده و پسره رو انداخته زندان. نه فقط خودش مادرش هم چندین بار گفت. که من هم در جواب کفتم دایی فلان کس ما هم اهل شهر شما بود و 3 تا زن گرفت یعنی باید بیام تهمت بزنم بگم پسر شما هم این شکلیه. مهریه ام هم چیز عجیب و غریبی نیست گفتم که پدرشون خیلی حسابگره حتی دو تا سکه هم می کردم می گفتن زیاده کلا دنبال بهانه بودن از اول که علتش رو فقط خودم ومادرش می دونیم.
خلاصه فکور عزیز این مشکل سر دراز داره و فقط سعی کردم با همسرم همدردی کنم به خودم گفتم می ترسه ؟ باشه اشکال نداره من که نمی خوام مهریه بگیرم ازش بذار خودش بعد یه مدت می فهمه. اخلاقم میاد دستش. دوباره می شه همون آدم دوران آشناییمون. خودش قبل از ازدواج باهام حرف زد و گفت که می خواد من توی خرج خونه کمکش کنم و بتونه پس انداز هم داشته باشه و اینکه فقط همسرش پس انداز کنه رو دوست نداره منم اون موقع قبول کردم گفتم حقوقش از من بالاتره منم خرج آنچنانی ندارم همین که لباسامو خودم تهیه کنم خودش کمک به ایشونه. بعد ازدواج نشست برنامه ریزی کرد که همه چیز مربوط به خرجی خورد و خوراک نصف. اجاره خونه با خودشه و خرجهای لباس و اینای منم از همون پولی که واسه خرجی می دم می خرم. سفر هم خواستیم بریم یا خرج های بزرگ که پیش میاد من هرچقدر می تونم کمک کنم. که معمولا به دادن بیشتر پس انداز من در اون دوره ختم شده. اینکه شما می فرمایید کاملا ایده آل منه و شاید با هر فرد دیگه ای ازدواج کرده بودم همین روال رو می رفتم جلو ولی انگار مسائل مالی و خرج کردن برای من و نداشتن پس انداز از خط قرمز های ایشونه. در مورد مسائل مالی یه بی اعتمادی بدی نه فقط به من به همه غیر از پدرش داره. یه بار تو یه جروبحث از دهنش در رفت تو اگه همیشه پس انداز کنی موقع خونه خریدن می خوای همه رو به نام خودت بزنی. در صورتی که من همچین روحیه ای ندارم ولی مادرش داره. کلا فکر می کنه همه مثل مادرشن چون مشاورش پدرشه. این حرف من نیست مشاور قبل از ازدواجمون بهم گفت . چشماش کلا روی خیلی خصوصیت های خوبه من بستست. یه مثال دیگه غیر از مسائل مالی اینکه وقتی با یه خانم صحبت می کنه مثلا همسر دوستش سریع میاد به من توضیح می ده که چی می گفته منم چون هم خودش و هم اون خانم رو می شناسم نیازی نمی بینم بیاد توضیح بده (تو دلم می گم به من ربطی نداره که) ولی می فهمم ترسی رو که از مادرش داشته از من هم داره و فکر می کنه من به خاطر صحبت با یه خانم دیگه از او عصبانی می شم. در صورتی که من بیشتر اوقات می خندم. و کم پیش میاد قیافم عصبانی یا جدی داشته باشه.
در مورد مادرم هم ایشون خیلی از مادرم محبت دیده بیشتر از مادر خودش نباشه کمتر هم نبوده و قبل ازدواج با همسرم قرار هم گذاشته بودم که بعد از ازدواج چون مادرم درآمدی نداره من بهش کمک کنم و سر این موضوع توافق کرده بودیم که البته مادرم خودش هیچ وقت کمکی از من قبول نمی کنه و این پول رو هم قرض گرفتن که پس بدن.
در هر صورت فکور عزیز می خوام با همسرم صحبت کنم که خرجی رو به تناسب حقوقمان بذاریم (من نصف ایشون بذارم) و من هر ماه ملزم هستم مبلغ مشخصی رو پس انداز کنم برای یه هدف تعیین شده (مثلا خرید خانه) و اگر از بی پولی هم به قرض بیفتیم من به این پس انداز دست نمی زنم. در مورد سفرها هم تا 30 درصد مبلغ رو کمک می کنم درصورتی که اون سفر به صلاح باشه اگر مخالفش باشم هیچ هزینه ای نمی کنم. به نظر شما این شرایط با اخلاق شوهرم و موقعیت من بهتر هست (خودم می تونم باهاش کنار بیام) . چون بحث اینکه من فقط پس انداز کنم رو اصلا قبول نمی کنه اینو به این دلیل می گم که قبل از ازدواج بهم گفته بود و منم قبول کرده بودم. به این شرط که خرید خانه یا ماشین باید به نام هردو باشه. فعلا هم که انقدر درگیر مسائل اقتصادی هستیم نه می تونیم ماشین بخریم نه خونه معلومم نیست دیگه کی بتونیم با این اوضاع.
بی نهایت عزیز خیلی ممنونم از راهنماییت خیلی سعی می کنم جاهامون جابه جا نشه چون مشاور هم بهم گفت یه روحیه حمایت کننده دارم که می خوام حامی کسی باشم که دوستش دارم و خیلی دارم این رو کنترل می کنم تا حدی هم موفق بودم. از نظر مالی هم تا الان که بحران نداشتم مشکل عدم تامین رو نداشتم. هروقت سفری می خواستیم بریم چیزی که خارج از برنامه نبود براش برنامه ریری می کردم هم به همسرم کمک می کردم هم سفر می رفتیم. تا زمانی که برنامه ریزی داشتم همه چیز خوب بود البته از نظر مالی بیشتر حس خلا عاطفی دارم. این باعث می شه که مسائل مالی برام بزرگ شه . و از خود گذشتگی هامو نکنم و ولش کنایی که برای زندگی مشترک می گم رو دیگه نگم. تامین نشدنم رو توی پستم گفتم علتش مادی نیست معنویه. خیلی پیش میاد احساس تنهایی کنم با اینکه صبح تا شب هم با همسرم هستم. یه حس بی توجهی داره بهش می گم و ارش می خوام یکی دو ماه خوبه دوباره همون آش و همون کاسه.
بی نهایت عزیز چیزی که پدرم از بچگی من بهش اصرار داشت همون مفهوم ما بودنه واسه همین خیلی از خواسته های همسرم برام عجیبه هیچ درکی از ما نداره و این حس رو خود همسرم درمن به وجود آورده (به علاوه حرفهای پدر و مادرش) که داره به روزهای بدون من فکر می کنه وگرنه روزی که من بعله رو گفتم در بدترین شرایط زندگی بود و به خودم گفتم تو این شرایط تونستم کنارش باشم تو بدتر از اینم حتما می تونم تا زمانی که همدیگرودوست داشته باشیم. ولی وقتی روز به روز با رفتارهای انفرادیش و من وتو هاش منو از خودش دور می کنه منم واقعا اذیت می شم و می گم به قکر روزهای تنهایی باشم که شوکه نشم حداقل.
حرفهای شما رو مادرم هم خیلی بهم گفته بودن اما نمی شه 100% پیاده اش کرد توی زندگی. همسرم اخلاق خاصی توی زمینه مالی داره فقط باید یه برنامه بچینم استثنا باشه و فقط مختص زندگی خودم باشه که خودمم راضی باشم و حس استسمار نداشته باشم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)