سلام الهه جان
همون روزی که برای من نوشتی، به یادت بودم.
الهه بعد از ازدواج، شرایط خیلی فرق می کنه. نباید وضعیت الانِ من رو با وضعیت شما مقایسه کرد. شما فرصت انتخاب و تصمیم گیری داری. ولی در مورد من دیگه یه پیوندی برقرار شده، یه عهدی بسته شده.
رضایت خدا در اینه که ما درست زندگی کنیم، درست تصمیم گیری کنیم. ولی این "درست" در جایگاه های مختلف با همدیگه فرق می کنه. قبل از غذا درسته که یه لیوان آب بخوریم، ولی بعدش دیگه نادرسته.
البته اینم هست که در ازدواج سنتی یا حتی ترکیب سنتی و مدرن، معمولا لازمه از یه چیزهایی بگذریم که بتونیم کسی رو انتخاب کنیم. چون هیچ انسانی کامل نیست، مگر برای کسی که عاشقش باشه.
ولی باید در مورد اون چیزهایی که ازشون می گذریم خیلی خیلی دقت کنیم. مواردی می تونن حذف بشن که حیاتی نباشن.
این اضطرابت می تونه یه نشونه باشه از اینکه داری سعی می کنی از یکی از معیارهای حیاتی بگذری. شایدم لازم دیدی از یکی از مطلوب های غیرحیاتیت بگذری. اینم خودش کار غصه ناکیه.
در هر حال، سعی کن ذهنت رو از این آدم خالی کنی، و یه لیست جدید از ویژگی هایی که برای تشکیل یک خونواده ی سالم که بهت آرامش بده نیاز هست، تهیه کنی.
بعد اگه دوست داشتی بیا راجع به اون لیست و ویژگی هایی که خواستگارت نداره صحبت کنیم. یا راجع به هر چیز دیگه ای که دوست داری.
وقتی آدم کلی دوست داره که باهاشون حرف بزنه، دلیلی نداره تنهایی با ترس ها و تردیدهاش، یا حتی با اجبارها و فشارهای زندگیش سر کنه.![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)