به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط elsay نمایش پست ها
    سلام. ممنون از شما.دعوا که همیشه بوده این مورد آخر رو میگم.اولش اینو بگم که شوهر من فوق العاده به برخی افراد حساسه مثلا به شوهرخواهرام.چند روزه قبلش من پرسیدم ازش که خواهرم میگه آپارتمان طرف خونه اونا این قیمت شده درسته؟؟ دقیقا به اینصورت که عصبانی شد نه خیر شماها چقدر عادت دارید قیمت یه چیزو زیاد کنید اصلا هم اینطور نیست بیا ببین و ... که من گفتم بابا من فقط ازت سوال کردم(که از کرده خودم پشیمون شدم).چند روز بعدش بهش گفتم همه بر این نظر هستن که برخی منطق شهرمون قیمت آپارتمان افزایشش زیادتر هست مثلا اونورا 3 میلیون زیاد بشه طرف ما 1 میلیون زیاد میشه(یعنی این یه حقیقت هست دیگه). بازم این عصبانی شد گفت اینا همش چرتن و اصلا اینطور نیست و تو نمی فهمی و ... بعد شوهرم دوبار به مادر زنگ زده بود و مادرم خونه خواهرم بود قراربوده به بچش عمل کنن شوهرم پرسیده چه خبر. مادرم نگفته این عمل و شوهرم میگفت از من پنهون میکنن و ... و اما روز دعوا که من سرکار بودم و اون خونه چند بار زنگ زدم که به دختر کوچیک بگه تکالیفشو انجام بده (خیلی توی درساش ضعیفه) تا من اومدنی بریم یه مهمونی که من و بچه ها دعوت بودیم و گفتم اگه ننویسه اصلا نمیبرمش. و من چون تمام هفته سرکار هستم و کارم هم سنگینه و اصلا وقت خونه رفتنه کسی رو ندارم این فرصت رو میخواستم برم و یکم خوش باشم.خلاصه رسیدم خونه و دیدم هیچ کاری نکرده دخترم و البته داد کشیدم رو سرش و دعواش کردم و گفتم تنبیه ات می کنم نمیبرمت و من اینجا انتظار داشتم شوهرم پشتم باشه و از من حمایت کنه که برعکسش گفت خب تو هم نرو چه واجبه که بری منم گفتم نه میرم که رفتم و برگشتنم گفتم تو باید به بچه میگفتی و طرف من بودی و اونم شروع کرد که تو اصلا نباید میرفتی و حرف مامانت رو گوش دادی!!! چون اون گفت رفتی و ... و طبق معمول حرفای چند سال پیش که شماها اینطوری هستین و بی لیاقت هستین همتون و .... و قهر یعنی من این حرفها رو شنیدم و اون قهر کرد من قسم خوردم نه مادرم نگفته بود و البته اولش گفتم خوب کاری کردم و ...... خلاصه دیگه خستتون نکنم ... اوج گرفت...
    شرمنده طولانی شد من میدونم مقصر منم هستم چون اون که اصلا ذره ای خودش رو مقصر نمیدونه ولی خب من اون لحظه اصلا نمیتونم قبول کنم که کسی منو درک نمیکنه.
    elsay جان شما حسابی داری راه رو اشتباه می ری.

    البته می دونم که خودت یه سری از اشتباهاتت رو می دونی، چون چندبار توی تاپیکت به این موضوع اشاره کرده بودی که می دونی اما به موقع نمی تونی عمل کنی. این آگاهی خیلی ارزشمنده (هرچند به نظر نمی رسه که آگاهیِ عمیق و وسیعی باشه). اما کافی نیست و باید تلاش کنیم که از نقطه ی آگاهی داشتن و نتوانستم، به سمت توانستن و گسترش آگاهی پیش بریم. زندگی همینه که "نمی تونم" هامون رو عوض کنیم. درسته؟

    از این پست شما می شه خیلی از نقاط آسیب پذیر همسرت رو فهمید. نه فقط حساسیتش به خونواده ی شما، این ظاهر قضیه ست. بلکه حساسیتش به یک سری رفتارهای شما.

    می گیم حساسیت. حساسیت کی بوجود میاد؟

    وقتیکه مثلا پوست ما دچار سوختگی می شه، بعد به جای اینکه روش پماد بزنیم و ازش مراقبت کنیم تا خوب بشه، هر از گاهی به دیوار هم کشیده بشه.

    بعد از مدتی اون پوست حسابی حساس می شه. دیگه کسی فوتش کنه هم آه از نهادمون برمیاد.

    این اتفاقیه که ظاهرا برای همسر شما افتاده. جائیکه نیاز داشته شما مثل یه پماد باشی و مرهم زخم های روانش بشی، مثل دیوار شدی و روی سوختگیِ پوستش خراش انداختی.

    حواسم هست که سوالت اینه که چطور به چیزهایی که می دونی، عمل کنی.

    جواب من اینه که نباید همه چیز رو گذاشت برای اون لحظه ای که دچار برانگیختگی شدیم. باید از قبل برای خودمون تمرین های کوچیک طراحی کنیم. و در اونها سعی کنیم که موفق بشیم. تا کم کم توانایی تسلط به خودمون در موقعیت های سخت تر رو پیدا کنیم.

    و بعلاوه نباید اجازه بدیم مسائل روی همدیگه جمع بشن. باید کم کم گره های ذهنیمون رو باز کنیم. مثلا همین حس شما نسبت به کارها و مسئولیت های سنگینتون در خونه و عدم همراهی همسرتون. این خودش نه یک گره، که چندین تا گره روی همدیگست. که با مشکلات دیگه جمع می شه و وضعیت رو سخت تر می کنه.

    و نوشته بودید:

    نقل قول نوشته اصلی توسط elsay نمایش پست ها
    {هیچ چیزی برای آدم سخت تر و زجر آورتر از این نیست که توی زندگیش بعده چندین سال تلاش و زحمت و جون کندن بهش بگن "مگه تا حالا چیکار کردی؟!" این یک جمله کلا دیگه آدم رو منفی بی نهایت میکنه . میره توی قعر چاه تنهاییش.مخصوصا اگه شوهرت این حرف رو بزنه.}
    از این ناگوارتر هم خیلی هست... خیلی... اما باید یاد بگیریم که از ناگوارهای زندگیمون عبور کنیم. و نذاریم مانع آرامشمون بشن. هرچه دیگران کمتر بتونن روی احساسات ما اثرات عمیق بذارن، قوی تر هستیم و زندگی برامون راحت تر می شه.

    نمی دونم این متنِ من چه حسی بهت می ده. چند ماه پیش به خودم حس بدبختی می داد! اینکه چرا من باید در موقعیتی بیفتم که از یک طرف باید مراقب زخم ها و نیازهای یک نفر دیگه باشم و از یک طرف اون آدم خودش به من زخم بزنه و من حتی انتظار نداشته باشم دیگه خراشش نده!

    حس بدبختیِ من به حس افتخار و قدرت و آرامش تبدیل شد، وقتی از این زوایه نگاه کردم که توانایی های من بیشتره و حقیقتا وسیع تر هستم. و وقتی این توانایی درم گذاشته شده که نه تنها به نیازهای برآورده نشدم نبازم و زخم هام رو خودم به نحو احسن درمان کنم، بلکه از انسان دیگری هم مراقبت کنم، لابد یه حکمتی درش بوده دیگه. حتما یکی کمکم کرده قوی تر و وسیع تر و قشنگ تر باشم. و حالا ازم می خواد اون چیزی که بهم داده به انسان دیگری هم بتابه و اونم گرم تر و روشن تر و خوب تر بشه.

    البته اعتراف می کنم اون زمانیکه این حس و نگاه درم ایجاد شد، خیلی از بدی های خودم رو نمی دیدم. حالا تازه دارم می فهمم که منم کم زخم نمی زدم و خراش نمی دادم. فکر می کنم شما هم همین وضعیت رو داشته باشید و امیدوارم با یه تغییر دیدگاه اساسی بتونی آرامش و عشق رو اولا به خودت، و بعد به همسر و بچه هات بدی.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  2. 4 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    maryam.mim (پنجشنبه 23 اسفند 97), نیکیا (یکشنبه 26 اسفند 97), آنیتا123 (پنجشنبه 23 اسفند 97), الهه زیبایی ها (جمعه 24 اسفند 97)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 خرداد 01 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1393-6-21
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    6,971
    سطح
    55
    Points: 6,971, Level: 55
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 179
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 73 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام. واقعا ممنون و سپاسگزارم که وقت ارزشمندتون رو به من اختصاص دادید. خیلی حرفهاتون مفید بود و کلی باعث آرامش من شدند. درسته جالب اینجاست که من میدونم شوهرم از چی خوشحال میشه و از چی ناراحت. بعضی موارد رو خب میتونم و جلوی ناراحتیشو میگیرم ولی خیلی موارد که دست من نیست و نمیتونم مخصوصا این حس بدی که نسبت به خانواده من داره. درسته من خیلی وقتها نمک پاشیدم به زخمش ولی خب حرفم اینه در حالت کلی این زن هست که همیشه کوتاه اومده مثلا الان چند روزه بدون اینکه اعتراضی کنم تمام کارهای خونه و بچه ها و ... انجام میدم. خیلی دقت میکنم کاری برخلاف میل شوهر نباشه. خیلی مواظبم و استرس دارم تمام کارها به موقع انجام بشن. مثلا خرید بچه ها میرم عجله دارم درست کردنه شام دیر نشه و ... آخر سر هم خب مشخصه یه جایی اشتباه در میاد یا جایی میرسه من از کوره در میرم وقتی به خودم حق میدم و باز هم ناراحت شدن شوهر. خیلی سعی می کنم خودم رو عوض کنم یه آدمه شاد باشم و همه چی رو به شوخی بگیرم ولی نمیشه که . خیلی وقتها به شوهرم گفتم هر کار من که ناراحتت می کنه همونجا بگو جمع نکن روی هم. یا بهش گفتم آخه یه درصد هم به من حق بده. فقط فکر میکنم همه این ناراحتیها به خاطر عدم وجود عشق و دوست داشتن و درک و تفاهم هست.دوست داشتن باشه هر اشتباه و حرفی رو میشه با خوشی تمامش کرد

  4. 3 کاربر از پست مفید elsay تشکرکرده اند .

    maryam.mim (شنبه 25 اسفند 97), میشل (یکشنبه 26 اسفند 97), الهه زیبایی ها (جمعه 24 اسفند 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.