elsay جان به نظرم مسائل رو ریشه ای حل نمی کنی، بخاطر همین هم خودت اذیت می شی، و هم نمی تونی کارهایی که درست می دونی رو انجام بدی.
اگه یکی از مسائل رو درست و کامل "حل" کنی، یعنی اون مسئله کاملا از بین بره، خیلی مفیدتر و اثربخش تر از اینه که مدام مدارا کنی و به قول خودت کوتاه بیای.
شما خانم توانمندی هستی که به این خوبی از عهده ی نقش ها و مسئولیت های اجتماعی برمیای. ذهنت توانایی لازم برای حل کردن مسائل ارتباطی رو داره، فقط قدم اولش اینه که بتونی قالب های ذهنت رو بشکنی و درست تحلیل کنی.
بعنوان مثال، طبیعیه که هر انسانی برای رسیدن به هدفش تلاش کنه. درسته؟ اینکه شما چند ساعت کار سخت انجام می دی، در مقابل رئیس و مدیر و کارفرما و کی و کی نرمش و انعطاف نشون می دی، خودت رو درگیر رفتارهای ناهنجارشون نمی کنی تا وقت و انرژیت تلف نشه، و در عین حال تلاش می کنی مسئولیت هات رو درست انجام بدی و خیلی کارها و زحمات دیگه، تا اهدافِ حرفه ای یا مالیت رو تامین کنی، نشونه ی ضعف تو نیست، درسته؟
اینها نه تنها کوتاه اومدن و عقب نشینی کردن نیستن، بلکه نشونه ی توانایی شما در تمرکز برهدفتون هستن. نشونه ی اینه که شما برای خودت و برای چیزی که می خوای احترام و ارزش قائلی و تلاش می کنی تا بهشون برسی.
حالا اگه ارتباط خانوادگی و حفظ کانون خانواده برای خانم ها ارزشمنده و برای تامینش تلاش می کنن، اسمش نمی تونه "کوتاه اومدن" باشه، بلکه "کوتاه نیومدنه". من و شما به این راحتی ها کوتاه نمیایم و نمی ذاریم چیزهایی که دوست داریم باشن فدای رفتارهای اشتباهِ دیگران و خودمون بشن.
اگه همین یک دیدگاه رو عوض کنی، یکی از مسائل ریشه ایت حل می شه، فشار و اثر منفیش از روح و روان و ذهنت برداشته می شه، و به اون شادی قلبی ای که مدنظرته خیلی نزدیک تر می شی.
در حینش هم متوجه می شی که خیلی وقتا این خودِ ما خانم ها هستیم که ناآگاهانه زمینه ساز اون مشکلاتی می شیم که ما رو در موقعیت گذشت کردن قرار می دن. و در واقع برای رسیدن به هدفمون، یکی از مهم ترین کارهایی که لازمه انجام بدیم، تشخیص دادن نقش و سهم خودمونه.
....
یه مثال دیگه، ارتباط همسرت و خونوادته. اگه بتونی حست نسبت به این موضوع رو اصلاح کنی، یه مشکل بزرگی حل می شه و دیگه خیلی وقتا اصلا نیازی به چشم پوشی نخواهد بود.
وقت ندارم کامل توضیح بدم. ولی اولا باید آدم ها رو آزاد بذاریم که با همدیگه ارتباط برقرار کنن، از همدیگه بدشون بیاد، خوششون بیاد. خدا به انسان اراده داده، ما نباید فکر کنیم با ازدواج کردنِ ما با یک نفر، حق داریم یا لازم داریم چیزی که خدا بهش داده رو ازش بگیریم.
و از طرفی باید بدونیم که حس و نظر منفی یک نفر نسبت به یکی دیگه، مثلا حس و نظر همسر شما نسبت به خواهرتون، هیچ آسیبی به خواهرتون نمی زنه. هیچ آسیبی. این باعث می شه وقتی همسرتون از یکی از اعضای خونواده ی شما بدگویی می کنه، حس آزردگی به شما دست نده و بنابراین نه تنها خودتون آسیب نبینید، و نه تنها نمک نپاشید، بلکه شنونده ی خوبی هم باشید.
شنونده بودن، پایه و اساس دوستیه. درسته؟
----
راستی به نظر من مشکل اصلی از دوست نداشتن نیست. دوست نداشتن خودش یکی از عواقبِ اون مشکل اصلیه. من فکر می کنم مشکل اصلی در نحوه ی فکر کردنِ ماست و در تحلیل های اشتباهی که انجام می دیم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)