دیروز سمت ناصرخسرو تهران خودمو پبدا کردم.خریدمش.وقتی بهم کپسول داد بدنم از ترس یخ کرده بود.انگار از نزدیک مرگ لمس کردم. نمیخوام ازش استفاده کنم.حداقل الان.خردیمش چون بهم آرامش میده که این وضع میتونه پایان داشته باشه.الان مثل آدمیم که یه دستش تو آتیشه و دست دیگش تو یخ. میتونم تمومش کنم مثل هزاران انسان دیگه. از ادم های معمولی مثل من گرفته تا آدم های مشهور مثل صادق هدایت.مطمن نیستم کپسول واقعی سیانور باشه.نمی دونم ازکجا مطمئن بشم سیانور هست یا نه .قیمتش که بالا بود.فقط قسم میخورد واقعیه.ولی ایا میشه به همچین شخصی اعتماد کرد.
بحث فقط سر انتخابه.درد همیشگی یا شاید آرامش!








علاقه مندی ها (Bookmarks)