سلام خیلی سپاسگزارم که همراهمین.اینکه مادرشوهرمن بخاطر یک سری فکرای منفی که تو ذهنش نسبت به عروس هست روی رفتارش تاثیر مذاره به عنوان مثال(عقیده داره که عروس وقتی از خونه مادر شوهر بره بیرون تو دلش به اونا فحش میده)یا مثلا تولد دختر برادرشوهرم بود ما 50 تومان گذاشتیم اما بقیهه 100 و یا 200 تومان گذاشتن (این درشرایطیه که اونا همیشه کم میدن خدا پارسال دخترم رو بهم داد مادر و پدر شوهرم 50 تومان گذاشتن همینطور همین برادر شوهرم)و یک سری از این مسائل .مادر شوهرم بخاطر50 تومان که ما گذذاشتی رفتارش بامن سرد شد و شروع کرد به بی محلی. میخواستم ببینم خانم فرشته مهربان چه نگرش مثبتی میتونم داشته باشم نسبت به این رفتار که عقلم نسبت به احساسم غلبه داشته باشه جز اینکه ناراحت بببشم و جو اونجا برام سنگین بشه و با وجود رفتاار اونها خوب باشم خب چاره ای جز تحمل ندارم درسته؟
همون موقع که شوهرم یه کاری براشون میکنه اونها یه تشکر میکنن یعنی اینجووری نیست که من بخوام به جای اونا تشکر کنم ولی در کل همیشه این حس روو به شوهرم منتقل میکنن . اصلا هم نمیشه بهش بگم که خوش به حال اونا که همچین پسری دارن یا من به جای اونا تشکر میکنم چون سریع میگه مگه من چیکار کردم براشون حالا یه کار کردم به چشمت اومد یا فکر میکنی خیلی براشون کردم. بیشتر از توانش هم براشون نمیکنه ولی خوب همیشه دوست داره یه ککاری براشون بکنه تا خودش این حس رو نداشته باشه که پسسر خوبی براشون نیست
مثلا برای کادوی عروسیمون یکی از دوستاش یه تلفن با 4 تا گوشی بی سیم برامون از المان اورد ما یک ماه بیشتر از تلفن استفاده نکردیم چون هر جا میرفتیم خط تلفن نداشتن چند روزپیش دیدم شوهرم گفت میخوام تلفن رو بدم مامان اینا استفاده کنن نظرت چیه تلفن خودشون یکم صدا میده خب من دوست نداشتم چون این کادوی عروسیم بود و نو بود میترسییدم خراب بشه اما مخالفت هم نکردم و گفتم ناراحت نشه گفتم اگه صلاح میدونی بده وقتی بردش اونجا گفتن تلفن خودمون که خوب بود ولی شوهر م بهشون گفت نه صدا میده یکم . مادر شوهرم یه تشکر هم از من و یا پسرش نکرد