ببینید.قرار نیست شما احساسات حتی منفیتان را سرکوب کنید بلکه مدیریت می کنید.
مثلا درخصوص بعضی از رفتارهائی که از مادر شوهرتون بیان کردی ...آنرا بی اهمیت کن ...یعنی غیربالغانه بودن اینجور برخوردها را برای خود جا بیانداز...
هرقدر شما ناراحتی وخودخوری از این برخوردها را جدی بگیری آن رفتار را مهم کرده ای که هم باعث فشارهای روحی می شود ونشاط وشادابی را ازشما می گیرد،هم اینکه بطور طبیعی بر رفتارهای شما اثر گذار است.
وقتی شما کادو می دهید در حد وسع ، اعتماد به نفس داشته باشید...یعنی برای خود جا بیاندازید که همینقدر وسعتون میرسه وصادقانه وقلبی هدیه می کنید پس مهم نیست کسی بد بداند وسرزنش کند ...مهم این است که شما تنگ نظری وکوتاهی نداشته ومتعادل رفتار کردید...این باور یعنی اعتمادبه نفس در آن اقدام. ومهتر اینکه تهیه کادو به عهده همسرتان است وشما نباید ناراحت باشید.
وقتی همسرتان در مورد تلفن نظرتان را پرسید شماباید صادقانه می گفتی چون کادوی عروسیه ترجیح می دهی مال خودتون باشه واحساس خوبی نداری نسبت به هدیه کردنش ، بااین حال هرطور خودت می دانی .اگر تصمیم گرفتی این کار را بکنی من مخالفم اما مانع نمی شوم واختیار با توست فقط صادقانه احساسی که دارم را گفتم. وبعدش بدون تلخی وناراحتی به اموراتت می رسیدی ...
شما احساست وحرفی با کسی در دلت مونده را بدون سرزنش یا توهین وتحقیر وبدون تخریب شخصیت بیان کن ونگران ناراحت شدن یا نشدن طرف نباش ونترس.
مهم بیان خوب ومحترمانه وهمراه اعتماد به نفس وعزت نفس است.
اینها یعنی مدیریت احساس با هدایت عقل.
هر قدر ظرفیت شناختی خود را بالا ببرید طوری که رفتارهای نابالغانه برای شما بی اهمیت باشد خواهی دید رفته رفته سعه صدر وصبر شما زیاد ودیدتان وسیع وتسلط بر خود در شما بالا خواهدرفت ونشاط وشادابی شما بیشتر می شود








علاقه مندی ها (Bookmarks)