
نوشته اصلی توسط
زن ایرانی
متاسفانه منم همین مشکل رو با مادرشوهرم دارم. ایشون هم میشینه از عروس های بقیه تعریف میکنه با اینکه من میرم خونشون کار میکنم مثلا ظرف شستن و امشب هم به بهانه اینکه حالش خوب نیست غذا درست کزدن رو هم انداخت گردن من. ولی من اوایل برام اهمیت داشت، الان از بقیه تعریف کنه سریع میگم کارگر بیار حتی غذا هم برات درست کنه، با این روش دیدم دیگه بحث رو ادامه نمیده. یعنی شماهم سعی کن حرفهاشون براتون اهمیتی نداشته باشه تا جایی کار کن که خودت راضی باشی نه بیشتر که اذیت بشی. من هم با اینکه شام دعوت بودیم ولی به بهانه حالش خوب نیست رفته بود بیرون و دیر برگشت و غذایی هم درست نکرره بود من اسنکارو کردم ولی دفعه بعد تکرار بشه اصلا نمیخوام جلو برم هرچقدرم صحبت کنه و از کمر درد و پادرد بگه با اینکه جوونه و مشکلی نداره نمیخوام اهمیتی بدم و میشینم تکون نمیخورم. تنها راه مقابله با اینجور آدمای متوقع اینه که اهمیتی ندی به حرفهاشون تا خسته بشن.
علاقه مندی ها (Bookmarks)