سلام
به همدردی خوش اومدی.شرایطت رو درک میکنم. خانه آخرین جاییه که آدم باید اونجا احساس امنیت و آرامش کنه اگر این فضا دلچسب و رضایت بخش نباشه یا مسموم باشه، به معنای واقعی آدم رو مریض و زمین گیر میکنه.
پدر و مادرت هشت تا بچه رو بزرگ کردند که نشان میده انگیزه ها و امیدها پنهانی برای زندگی دارند.خودت هم با وجود تمام مشکلات و شرایطی که برات ناامید کننده بوده توی نت سرچ کردی و به این تالار اومدی؛ این یعنی هنوز امید و نیرو و روزنه هایی برای تغییر وجود داره.اگه تو هم بشینی با مادرت غضه بخوری هیچ اتفاق تازه ای نمیفته. اول دوربین رو از سمت پدرو مادرت بچرخون به سمت خودت.هرکسی یه توانایی داره الان خودت نیاز به کمک داری توی شرایطی نیستی که توی این مورد خاص به مادرت کمک کنی یا نقش نگهبانش رو داشته باشی.مادرت هم قدرتش رو داره هم خدایی که حافظ و نگهبانشه . گاهی یه دلسوزیهایی باعث دخالت های بدتری میشه. نگران حرفهای پدرت نباش. ترس از سرنوشت مادرت باعث شده به سمت کنترل گری پیش بری، این باعث میشه هم خودت عذاب بکشی هم خدای نکرده بعدا باعث بشی روابط اونا بدتر بشه .
دختر،گل زندگیه که توی فضای مسموم باعث نشاط اون زندگی میشه بهترین کمکی که میتونی به پدرومادرت کنی اینه اول به خودت کمک کنی. برنامه هایی که برای کار با ادامه تحصیل داری رو پیگیری کن و سعی کن در حد سهم و توان خودت با پدرت، بدون پیش داوری رابطه معقولی داشته باشی از تغییرات کوچک و منطقی شروع کن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)