به نظرم مسأله عنوان تاپیک به نتیجه رسیده و لزومی به ادامه بحث نباشه. چون بیشتر جنبه بحث آزاد پیدا میکنه.
فقط میخوام یه چیزی بگم که نظر شخصیمه. و اصلا هم ممکنه علمی نباشه. اونم اینه که به نظر من اینکه فکر کنیم صرفا خدا به صورت مفهومی که برای ماها وجود داره، برای خوشبختی بسه، خب یکم مسخره است. هر وقت با صرفا خدا خدا کردن شکم سیر شد، میشه گفت بله خدا کافیه! هر وقت با شکم گرسنه احساس خوشبختی وجود داشت، بله خدای صرف، کافیه!
واقعیت اینه که همون خدا، سیستم وجودی مخلوقاتش رو با یک سری نیازها آفریده و خودش این نیازها رو در وجود مخلوقات قرار داده. نیاز به غذا، نیاز به محبت ، نیاز به لباس، و ....
محبت کردن، مادر شدن، پرورش دادن، نوازش شدن، دوست داشته شدن، جلوه گری و ... همه از نیازهای طبیعی وجودی ما زنهاست. که خود خدا در ما قرار داده. بهتره به جای اینکه بپرسیم چی شد که ما زنها خواستیم ازدواج کنیم، بپرسیم چی شد و چه بلاهایی سر ما زنها آوردن که از زنانگی های خودمون دور شدیم و درونموم رو تکه تکه کردیم و طنازی ها و محبت ها و خنده ها و .... رو تبعید کردیم به سرزمینی که خودمون هم نتونیم ببینیمشون؟
قوی بودن خوبه. اما سرکوب هر نیازی به بهانه قوی شدن، در جای دیگری سرریز خواهد کرد.
یه سوال؟ حاضری فرزندت رو با چیزی در دنیا عوض کنی؟ فکر نمیکنم. غریزه مادر بودن، اونقدر در وجود زن قوی هست که احتمالا در طول تاریخ به عنوان عامل موثر و محرکی برای ازدواج بوده! گرچه دلیل کافی برای ازدواج نیست.
پیشنهاد میکنم سی دی «چرا ازدواج، چرا طلاق» دکتر هلاکویی رو تهیه کنی و گوش کنی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)