خانوم سحر عزیز از اینکه منو درک کردین بی نهایت سپاسگذارم تو این مدت کلی حس ادم بده بودن و کینه بودن رو داشتم همش حس میکردم منم که دارم الکی بزرگش میکنم این جمله حق دادنتون به من خیلی ارومم کرد
حقیقتش علت این جمله ها هنوز هم برای من بی نهایت مبهمه من دیشب هر چقدر به برخوردا و حرفاش دقت میکردم بازم اینکه اون ادم این حرفارو زده برام عجیب بود انقدر که طور دیگه ای میشناختمش خیلی مهربون خون گرم خودمونی و دور از مادیات
من حتی یک جمله هم در باره این موضوع با برادرم صحبت نکردم نخواستم حس کنه میخوام دخالت کنم و اینکه خودم رو در جایگاهی نظر دادن هم نمیدیدم چون حسی که من داشتم این بود که "اگه من بودم آنن طلاق میگرفتم" و این حس منطقی نبود فقط از خشم من نشات میگرفت و طلاق در اینجا میشد اولین راه حل نه به قول روانشناسا که میگن طلاق یک راهه ولی آخرین راه
در رابطه با سوالاتتون:
1-نه هیچ صحبت مالی نشد (تا حدی که من در جریانم به این شکله برادر من برای اینکه خودشو مستقل نشون بده و بسازه خیلی اهل بیان جزئیات نیست شایدم بوده و به ما نگفته) ولی از همون روزای اول غقدشون داستان معاملات مالی شروع شد
2-این خانم توسط خود برادرم انتخاب شدن ما به خاستگاریشون رفتیم و چیزی جز شغلش نگفتیم بعدا اجازه اشنایی گرفته شد و خودشون صحبتاشونو کردن و همه حرفا بین خودشون بوده.
- - - Updated - - -
در رابطه با بحث مراجعه شون به مشاور و روانشناس
الان بشدت درگیر اماده سازی های جشن هستن اگر کرونا باعث لغوش نشهو برادر من حس میکنم فراموش کردن رو انتخاب کرده و برنامه ای برای مراجعه به روانشناس رو نداره
این پیشنهاد رو من اون اوایل بهش دادم و موافق بود الان که به خونه برگشته دقیق نمیدونم برنامه اش چیه
بعد از متاهل شدنش دیگه خیلی اهل بیان برنامه هاش نیستدوس داره مستقل تر باشه









و برادر من حس میکنم فراموش کردن رو انتخاب کرده و برنامه ای برای مراجعه به روانشناس رو نداره
دوس داره مستقل تر باشه

علاقه مندی ها (Bookmarks)