سلام
خداوند به شما و خانواده تون سلامتی عنایت کنه.
این موضوعی که شما مطرح کردین با یک پاسخ آری و یا خیر نتیجه نمیده.
اینکه فرهنگ خانواده دختر چی هست، میزان استقلال و جایگاه ایشان در خانواده اشون کجاست، اینکه در این وصلت چقدر شما دو طرف از خودتون به جای منطق احساس بخرج دادین و خانواده ها از اون مطلع شدن و غیره تعیین کننده است.
شما در یک پاراگراف چند خطی از یک خواستگاری چندین بار به دختر مورد علاقه نام بردین،که ممکنه نشان از این باشه که شما از حوزه منطق به سمت احساس محوری پناهنده شده باشین.
به نظرم اگر فکر میکنید با گفتن این موضوع وصلت به هم می خوره نشان از این داره که اولا دختر خانم استقلال کافی رو نداره و ممکنه از احساس بیشتر استفاده کرده باشه.
البته قسمتی از بحث که فرمودین دختر خانم توانایی گفتن این مطلب رو نداره، نشان از آن دارد که در خانواده جایگاه فکری خوبی برای خودش ترسیم نکرده که بتواند خواسته ها و تمایلاتش رو بیان کند و پشت آن بایستد.
این موضوع حتما باید گفته بشه، شما می توانید در یک جلسه خصوصی با پدر دختر ( بزرگتر دختر) این موضوع رو شفاف و با نقاط ضعف و قوتش بیان کنید، نوع بیان جراتمندانه شما بسیار تاثیر مثبتی خواهد داشت.
این حق شما است که زندگی جدیدی را بسازید و در مسیر زندگی گام بگذارید، ولی باید شما و اطرافیانتون بپذیرند که شروین 34 ساله مقابل ما، شامل تمام خصوصیات مثبت و منفی، اتفاقات خوب و بدی که براش تو زندگی افتاده هست.
با نگفتن این موضوع به جز یک استرس دائمی در زندگی تون هیچ رهاوردی رو به ارمغان نمی آورید.
یکبار سختی رو تحمل کردن و یک عمر راحت زیستن بهتر از ترجیح آسونی مقطعی به سختی زیستن برای یک عمر است.
پ ن : ما از اینده خبر نداریم، به عنوان یک فرد که خودم رو جای شما گذاشتم، این حس رو کردم که اگر خدا نکرده بیماری من برگشت بخوره، برای دختر و خانواده همسرم یکم ممکنه سخت باشه و تو دلشون بگن تو که می دونستی این بیماری رو داری چرا دختر ما رو گرفتی، ولی با گفتن این موضوع من مردانگی رو کاملا اجرا می کنم و مسئولیت این موضوع دیگه بر دوشم نیست. فقط دیگه این مسئولیت پیش روی من هست که دختر مقابلم رو باید خوشبخت کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)