مرحله ی 4 :
ما وقتی الگوی منفی خودمان را قطع کردیم – باید یه جایگزینی هم پیدا کنیم ،
بسیاری از ماها به نقطه ای می رسیم که باید تغییر کنیم - یعنی تغییر در ما ، یه ضرورت میشه - چون الگوهای قبلی مان برای ما رنج آور بود.
ما حتی بعضی موقع ها ، الگوهای خود را قطع می کنیم و دیگر به کار نمی بریم - اما پس از این کار ، چیزی نداریم که جایگزین الگوی قدیمی خود کنیم!
اگر الگوهای قدیمی مان را به درستی بشکنیم ، ذهنمان به صورت اتوماتیک به دنبال جایگزینی می گرده .
به عنوان مثال فردی که افسرده هست ،، وقتی الگوی ناراحتی و افسردگی خودش را قطع کرد ؛ باید یه جایگزین هم برا این الگو پیدا کنه ،،، ( میتونه هر چیز مثبت باشه ...از پارک رفتن تا ورزش کردن تا آهنگ شاد گوش کردن یا ...)
یا مثلا فردی که سیگار میکشه – و قصد داره این الگو را ترک کنه باید وقتی مرحله 1و2و3 را انجام داد – بعدش باید یه جایگزینی برای سیگار پیدا کنه ، مثلا بره یه چند تا بسته شکلات تلخ بگیره - وهمیشه مقداری
همراهش باشه ، هر دفعه هوس سیگار میکنه یدونه میل کنه ،، باید یه جوری این ارتباط عصبی ضعیف بشه ( با کمک جایگزینی )
هنگامی که یک ارتباط عصبی به وجود آمد ، مغز همیشه یک مسیر برای آن داره ، و اگر از آن مسیر زیاد استفاده شود این رشته های شبکه های عصبی گسترش می یابند و قوی تر میشند .
اگر ما این ارتباط را کم کنیم – این شبکه ها ضعیف تر میشند .
روز اول شاید برای طرف سخت باشه – ولی هر چی ادامه بده و مراحل 1-2-3-4 را انجام بده – مغز شبکه های عصبی مربوط به الگوی منفی را کم رنگ تر میکنه !
مغز چیزی را پاک نمی کنه !
مغز شبکه های عصبی را کم رنگ می کنه ....وقتی کم رنگ بشه اهمیتش کم میشه ...وقتی اهمیتش کم بشه برات مهم نمیشه و به مرور زمان یادت میره و یا بی اهمیت میشه ،، د رحالی که در مغز هست .
مثلا اتفاقات کلاس چهارم دبستان در 20 فروردین در ذهن هست ولی چرا مثلا اون روز یادمون نمی یاد ،، برا اینکه شاید برامون بی اهمیت بوده و یا اتفاق خاصی پیش نیامده و یا هر روز مرورش نکردیم و شرطی نکردیم .
مثلا من خودم دبستان تو انباری مدرسه حبس می شدم و الان تو ذهنم هست :)
برا اینکه سال ها داشتم مرور می کردم که آخه چرا ناظم ما این قدر مهربان بود :)
ادامه دارد











علاقه مندی ها (Bookmarks)