به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

Threaded View

  1. #12
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    227
    Array
    داشتم توی تالار میچرخیدم، یه نفری رو دیدم یه پست گذاشته بود در ارتباط با نظرات بزرگان و نزدیکان. یه مقداری تحت تاثیر قرار گرفتم خواستم با شما هم به اشتراک بذارم:


    سلام عزیزم
    می دونی دختر خوب یکی از ایرادایی که اکثر ما جوونا داریم اینه که پدر و مادرمون رو حتی اگر مورد قبول خیلی ها باشند قبول نداریم و گاهی فکر می کنیم اگر دانشگاه رفتیم و چند تایی کتاب خواندیم باید یک گرد و خاکی به پا کنیم آنها را به باد انتقاد بگیریم...
    یادم می آید چه اشتباهاتی را که کردم...من هم با پدرم خیلی جاها بر سر خواستگار مشکل داشتم....خوب پدرم با اینکه مشاور خانواده است و روانشناسی معروف اما باز هم او را قبول نداشتم! پدرم عادت داشت در جلسه ی خواستگاری به پسر ها می گفت پسرم بیا بشین کنار خودم! و پسره خدا می دونه با چه استرسی می اومد روی کاناپه می نشست! پدرم هم ذل می زد توی چشمهای پسر بدبخت و یک سوالهایی می کرد که گاهی من همون جا دوست داشتم زمین دهن باز کنه و من برم توش!
    بعد هم مدام می گفت دختر من فلان مدرک را دارد فلان ورزش را مدال دارد همیشه شاگرد اول بوده خلاصه آنقدر از من تعریف می کرد که پسره می رفت تو زمین یعنی اعتماد به نفسش با خاک یکسان می شد! بعد هم خیلی رک بود! بعد احساسات پدرانه اش فوران می کرد و می گفت من بسکه دخترم زیباست دوست دارم قاب بگیرمش و به دیوار بزنم و هر روز ساعتها تماشایش کنم...و من را تصور کنید چقدر سرخ می شدم از خجالت! خلاصه کاری با خانواده ی پسر می کرد که با هزار واسطه پیغام می فرستادن که اگر نظرشون مثبت است ما زنگ بزنیم چون نمی خوایم ضایع بشیم....دیگه خلاصه 25 سالم که شد گفتم بابااااااااا اصلا همش تقصیره تو هست من شوهر نکردم! دیگه نمی زارم تو دخالت کنی...رفتم ...با شوهرم دوست شدم و خودمان حرف ها را زدیم و رسید تا پای مهریه...پدرم همان یک جلسه که با او برخورد مستقیم داشت آمد خانه گفت بابا من اگر جای تو باشم موبایلم را خاموش می کنم و رابطه را تمام... بدون هیچ توضیحی...یک جمله را از حرف هایش گرفته بود و زوم کرده بود روی این جمله...خلاصه کار خودم را کردم ...بعد از 8 ماه به جدایی رسیدم و همان یک جمله که پدر دست گذاشته بود رویش عامل جدایی ما بود...بماند که پدرم به رویم هم نیاورد و گفت بابا دخترم را از من گرفته بودند...خیلی خوشحالم که خدا دخترم را به من پس داد...و روزی که با ساک برگشتم خانه ی پدری فقط یک جمله به من گفت: بابا خوش اومدی...3 ملیارد مرد در این دنیا هست! همین....
    و اون روز فهمیدم باید دست پدرم رو ببوسم و دیگه فکر نکنم با یک مدرک تحصیلی میشه تجربه های بزرگترها رو نادیده گرفت که زندگی درسهایی را به بهایی سنگین به آنها داده و دوست ندارند آن بها را ما هم بپردازیم...
    حتی دست آن پدر آفتاب سوخته ی بی سواد را هم باید بوسید که هنوز صاحب فرزند نشدی که بفهمی ثانیه به ثانیه اش استرس و نگرا نی ست ...بعضی هاشان تحصیل کرده اند و استرسشان را مدریت می کنند و بعضی دیگر به همان زبان زیر دیپلمی خودشان به فرزندشان عشق می ورزند...
    امیدوارم قدر پدرت را بدانی و بدانی این خانه ی پدر است که درش همیشه به رویت باز است و چه خوب است خانه ی پدری باشد که وقتی از همه جا رانده شدی به آن برگردی...و به خاطر یک خواستگار نباید طلبکار پدر و مادرمان بشویم و رفتارهای آنها را کنترل کنیم...شما دوست داری ازدواج کنی اما باید صبور و با تومانینه رفتار کنی که خدای ناکرده به خاطر یک خواستگار دید پدرت به تو عوض نشود و حمایتش را از دست بدهی چون همان خواستگار هم وقتی ببیند تو به بزرگترت احترام می گذاری بیشتر برایت احترام قائل می شود تا ببیند تو با پدر خودت هم نمی سازی ...
    انشالله خدا پدرت را برایت نگه دارد...

  2. کاربر روبرو از پست مفید gholam1234 تشکرکرده است .



 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.