به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط زن ایرانی نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز.. قبلا هم برای شما پیام داده بودم که تا حدی شرایط مشابه شما رو داشتم. مادرشوهر مداخله گر، پدرشوهر بیمار و نیاز به مراقبت و حمایت خیلی زیاد همسرم و درنهایت از دست دادن پدرشون. من شاید مثل دوستان دیگه کلیشه ای صحبت نکنم که بگم این مدل رفتار همسرت نشان از دوست داشتنه و خوبه . نه، چون کاملا درک کردم و اذیت شدم بابتش.. مخصوصا از طرف مادرشوهر که با وابسته نشون دادن و دخالت هاش خیلی من رو اذیت کرد ولی در نهایت بعد از فوت پدرهمسر با مدل دیگه ای از بی احترامی های مادرهمسر روبرو شدم که تاپیکش هست و همزمان با چند مشاور خبره و حتی مشاوری که دوسال قبل مادرشوهر پیشش رفته بود صحبت کردم گفتن اگه نمیخوای بیشتر از این خودت آسیب ببینی ازش فاصله بگیر و این بار برخلاف ۵ سال گذشته که بخاطر بیماری پدرشوهرم همیشه بی احترامی ها رو نادیده میگرفتم دیگه کوتاه نیومدم و با حمایت خانواده م بعد از مراسم چهلم دیگه منزلشون نرفتم و ارتباط رو قطع کردم. ولی با همسرم صحبت کردم هرزمان نیاز داشت مادرش، بره و سر بزنه، اصلا کاری به ارتباطشون ندارم ولی خودم رو کامل در این ارتباط ناسالم کنار کشیدم و واقعا حالم بهتر شده. همسرم هم روحیه ش بهتر شده چون از هر دو طرف اذیت میشد و این ارتباط داره به روال عادیش برمیگرده. یعنی مادرشوهر فقط در حضور من و برای آزار من دوست داشت رفتارهایی داشته باشه که همسرم منو نادیده بگیره. البته اوایل این راه سختی های زیادی داشت که تو تاپیکم صحبت کردم در موردش مثلا اصرار مادرشوهر از همسرم برای بیرون انداختن من از خونه م.. و رفتارهای غیر عادی دیگه. من فقط خواستم تجربه م رو بهت بگم که اگه اذیت میشی فاصله بگیر و خودت رو نجات بده و بقیه رو رها کن بذار شکل ارتباطشون به مرور عادی بشه ولی نذار که خودت آسیب ببینی.
    واى زن ايرانى، وقتى به دوران مريضى پدرشوهرم فك ميكمم، ميبنيم با اينكه ازدواج من از اولش گند و پر از اتفاق بد بود، اون دو سال وحشتناكترينش بود، يادمه منتظر بودم چهلمه پدرشوهرمو بدم و جدا شم، واقعا هم بعد از چهلمش گذاشتم و رفتم....
    چقد فشار ، چقد حال بد، كاش همونجا تمومش ميكردم، كاااش.
    رفيق بازيه شوهرم از يه طرف، قهر ٤ ساله ش با خونوادم از يه طرف، رابطه وحشتناكش با خونوادش از يه طرف، رابطه بد خودش با من و صب و شب گريه كردنا ازيه طرف، تو كل اون ٤ سال ارل ازدواج منو يه شمال برد كه ميشست گريه ميكرد برگرديم!!
    دلم به خودم ميسوزه، من دختر خوشگلى بودم، از بهترين خونواده شهرمون، چه ارزوها براى خودم داشتم!
    الان چى؟ تو ٢٧؟سالگى همه موهام سفيد شده، شدم يه افسرده، بعضى وقتا حس ميكنم تو يه قفس گير افتادم.

    راستش من زياد مادرشوهرمو نميبينم، شايد ماهى ي بار، حوصله حرفاشو با پسر غير نرمالش پز دادنشو ندارم اصلا نميشينم پاى حرفاش،



    ممنونc-r-y عزيز،
    بله درسته، با اينكه اين قضيه براى اقايون راحتتره اما شوهر خواهرشوهرمم داره به مشكل مبخوره باهاشون.
    با اينهمه چشم، سعى ميكنم خيلى ازينارو ناديده بگيرم، من ازين بدترشو پشت سر گذاشتم.اما دلم ميخواد همزمان تلاش كنم حقمو بگيرم. فك كنم اين حق كن باشه شوهرم ماهى ي روزشو با من باشه ، مثلا وقتى من مريضم،،مثلا وقتى اسباب كشى داريم يا هرسختى، به روز ب زندگيش اختصاص بده و بقيه ناراحت نشن،
    من رو ارامشم كار ميكنم، اما دلم نميخواد نا اميد شم

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت
    ویرایش توسط Somebody20 : جمعه 05 اردیبهشت 99 در ساعت 10:34

  2. کاربر روبرو از پست مفید Somebody20 تشکرکرده است .

    زن ایرانی (جمعه 05 اردیبهشت 99)

  3. #2
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Somebody20 نمایش پست ها

    ممنونc-r-y عزيز،
    بله درسته، با اينكه اين قضيه براى اقايون راحتتره اما شوهر خواهرشوهرمم داره به مشكل مبخوره باهاشون.
    با اينهمه چشم، سعى ميكنم خيلى ازينارو ناديده بگيرم، من ازين بدترشو پشت سر گذاشتم.اما دلم ميخواد همزمان تلاش كنم حقمو بگيرم. فك كنم اين حق كن باشه شوهرم ماهى ي روزشو با من باشه ، مثلا وقتى من مريضم،،مثلا وقتى اسباب كشى داريم يا هرسختى، به روز ب زندگيش اختصاص بده و بقيه ناراحت نشن،
    من رو ارامشم كار ميكنم، اما دلم نميخواد نا اميد شم
    .............................................


    سلام
    ممنون از پاسختون
    یعنی تمام اون پست های اون تاپیکی که بهتون معرفی کردم را خوندید :)
    شما خانم ها سرعت بالایی دارید :)


    مراقب داشته هاتون باشید
    یعنی از داشته های خودتون لذت ببرید ( همون که اول تاپیک فرمودید ارتباط خیلی خوبی با همسرتون دارید )
    جاهایی که مشکل هست با شیوه حل مسئله تلاش کنید بهترش کنید ( هم شما و هم شوهرتون )
    بالاخره این زندگی با نقاط مشترک زیادی شروع شده و می تونه انشا الله همین طوری هم ادامه داشته باشه .






    واقعینش نه ...برا آقایون هم آسون نیست
    فرض کنید یه خانمی بخواد هر روز پیش مادرش باشه ،،هر سفر و مسافرتی بره حتما پدر و ماردش هم بیان
    خب این آسون نیست برا آقایون
    شوهر عمه منم با یه دیدگاه خاصی این را حل کرد ؛ و دیدگاه ایشون همون دیدگاه آقای مدیر بود که براتون گذاشتم ،،
    یعنی این :

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    همیشه ما در زندگی به دنبال حذف تفاوت ها نیستیم. گاهی لازم هست، مهارتهایی را کسب کنیم که با وجود تفاوتها ، بتوانیم از زندگی لذت ببریم. معمولا هر خصوصیتی در کنار نقاط منفی ، نقاط مثبتی هم دارد

    قدیمیا بعضی موقع ها درسته سواد بالایی نداشتن ولی چیزهای خیلی خوبی بلدبودن
    بعضی موقع ها اگه بدویم باز تو بعضی چیزها و یا خیلی چیزها به اونها نمیرسیم



    به نظرم زن و شوهرها باید خواسته ها ی خودشون به هم بگنند ،،،
    می تونید برا همسرتون نامه بنویسید و با نامه براشون دغدغه های خودتون را بگید .
    شما خانم ها خلاقیت خوبی دارید در این زمینه ها


    این مطلب مدیر هم خیلی مهمه و توش نکته داره :

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    ارتباط موثر زوجین باید بدون طعنه، کنایه، حاشیه، به صورت شفاف ، ساده احساس و خواستهایمان را بدون پافشاری مطرح کنیم و طرفمون را در معرض ریزترین مسائل خودمون بگذاریم.....


    این " من " باید از بین بره به نظرم ..
    وقتی " من بشه ما " ....دو طرف بیشتر به هم جذب میشند
    ان شا الله باز بچه ها و کارشناسان محترم بیان و بیشتر راهنمایی کنند .
    به نظرم یه بار دیگه این تاپیک را مرور داشته باشید و روی پست بچه ها بیشتر کار کنید .
    در پناه حق.


    ​​
    ویرایش توسط باغبان : جمعه 05 اردیبهشت 99 در ساعت 16:02

  4. 2 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    Somebody20 (جمعه 05 اردیبهشت 99), فرزانه 123 (پنجشنبه 25 اردیبهشت 99)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 شهریور 00 [ 17:16]
    تاریخ عضویت
    1393-3-20
    نوشته ها
    188
    امتیاز
    9,113
    سطح
    64
    Points: 9,113, Level: 64
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 237
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 281 در 129 پست

    Rep Power
    43
    Array
    سلام
    درپاسخ سوالتان که می خواستید بدانید آیا کسی در شرایط مشابه شما بوده و نتیجه چی شده؟ باید بگم بله، من هم شرایط مشابه شما رو داشتم، و الان خدا رو شکر دوسال هست که اوضاع بسیار عالیه
    البته همسرم الان 43 ساله هستند و ما هشت سال هست ازدواج کردیم
    به من هم مشاورها می‌گفتند وابستگی کم کم از مادر به طرف همسر منتقل میشه، باورش سخته ولی با گذشت زمان این اتفاق میفته، صبور باشید، سعی کنید اعتماد به نفس و مهمتر از اون حرمت نفس همسرتان را تقویت کنید، خودتون رو از روابط بین مادر و پسر و حتی فامیل کاملا کنار بکشد، من یه سال کلا ارتباطم رو با کل خانواده و فامیل و دوستان همسرم قطع کردم و هیچ دخالت و نظری در رفت و آمد همسرم با خانواده اش نداشتم. البته من پیشنهاد نمیکنم شما قطع رابطه کنید این نسخه برای زندگی من مفید بود ولی مثل یک راه میانبر ولی پرهزینه هست. به نظر من شما بهتره اصلا نپرسید خونه مادرت بودی یا نبودی کلا طوری رفتار کن که انگار اصلا همچین آدم هایی تو این دنیا وجود ندارن. آدمهای وابسته بیشتر ادای دلتنگی رو در میارن ، اینکه که گاهی موقع شب میگه دلم تنگه بریم خونه مادرم بیشتر داره بازی درمیاره ، شوهر من تا جایی تو این بازی پیشرفت کرده بود که دیگه رسیده بودیم به دلتنگی واسه فامیل دور ، یک روز که از سرکار اومد با ناراحتی گفت خیلی دلش برای شوهر خاله اش تنگ شده و گریه میکرد و خودش رو سرزنش میکرد که چرا چند وقته نرفته دیدنش ، همون موقع که داشت گریه میکرد خیلی جدی و محکم بهش گفتم از این به بعد هروقت دلت برای کسی تنگ شد با دل تنگت به خونه نیا، اول برو اون آدم رو ببین بعد بیا خونه، و این جوری بود که مشکل از ریشه حل شد و دیگه دلش تنگ نشد، هروقت هم گفت با هم برویم قبول نکن، بگو تو دلت تنگ شده نه من، باهوش باش و اجازه نده بازیت بده، مرد وابسته اول سعی میکنه تو هم به مادر و فامیلش وابسته بشی و مثل خودش رفتار کنی، باید مقاومت کنی، استقلال و قدرتت رو باید در اعمال و رفتارت اثبات کنی، کم کم به تو بیشتر وابسته میشه ، و ظاهرا هم تا حدودی این اتفاق در زندگی شما داره میفته. تغییرات خیلی تدریجی اتفاق می افته ، بعضی وقتها به قدری کند هست که متوجه نیستیم زندگی مون و رابطه مون چقدر بهتر شده. من مشاور نیستم ، تجربه خودم رو گفتم . شما تا همین جا هم خوب عمل کردید ، بعد از این هم موفق خواهید شد.صبور باشید

  6. 3 کاربر از پست مفید maadar تشکرکرده اند .

    Shivaaaa (جمعه 12 اردیبهشت 99), Somebody20 (جمعه 12 اردیبهشت 99), زن ایرانی (سه شنبه 23 اردیبهشت 99)

  7. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    227
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maadar نمایش پست ها
    سلام
    درپاسخ سوالتان که می خواستید بدانید آیا کسی در شرایط مشابه شما بوده و نتیجه چی شده؟ باید بگم بله، من هم شرایط مشابه شما رو داشتم، و الان خدا رو شکر دوسال هست که اوضاع بسیار عالیه
    البته همسرم الان 43 ساله هستند و ما هشت سال هست ازدواج کردیم
    به من هم مشاورها می‌گفتند وابستگی کم کم از مادر به طرف همسر منتقل میشه، باورش سخته ولی با گذشت زمان این اتفاق میفته، صبور باشید، سعی کنید اعتماد به نفس و مهمتر از اون حرمت نفس همسرتان را تقویت کنید، خودتون رو از روابط بین مادر و پسر و حتی فامیل کاملا کنار بکشد، من یه سال کلا ارتباطم رو با کل خانواده و فامیل و دوستان همسرم قطع کردم و هیچ دخالت و نظری در رفت و آمد همسرم با خانواده اش نداشتم. البته من پیشنهاد نمیکنم شما قطع رابطه کنید این نسخه برای زندگی من مفید بود ولی مثل یک راه میانبر ولی پرهزینه هست. به نظر من شما بهتره اصلا نپرسید خونه مادرت بودی یا نبودی کلا طوری رفتار کن که انگار اصلا همچین آدم هایی تو این دنیا وجود ندارن. آدمهای وابسته بیشتر ادای دلتنگی رو در میارن ، اینکه که گاهی موقع شب میگه دلم تنگه بریم خونه مادرم بیشتر داره بازی درمیاره ، شوهر من تا جایی تو این بازی پیشرفت کرده بود که دیگه رسیده بودیم به دلتنگی واسه فامیل دور ، یک روز که از سرکار اومد با ناراحتی گفت خیلی دلش برای شوهر خاله اش تنگ شده و گریه میکرد و خودش رو سرزنش میکرد که چرا چند وقته نرفته دیدنش ، همون موقع که داشت گریه میکرد خیلی جدی و محکم بهش گفتم از این به بعد هروقت دلت برای کسی تنگ شد با دل تنگت به خونه نیا، اول برو اون آدم رو ببین بعد بیا خونه، و این جوری بود که مشکل از ریشه حل شد و دیگه دلش تنگ نشد، هروقت هم گفت با هم برویم قبول نکن، بگو تو دلت تنگ شده نه من، باهوش باش و اجازه نده بازیت بده، مرد وابسته اول سعی میکنه تو هم به مادر و فامیلش وابسته بشی و مثل خودش رفتار کنی، باید مقاومت کنی، استقلال و قدرتت رو باید در اعمال و رفتارت اثبات کنی، کم کم به تو بیشتر وابسته میشه ، و ظاهرا هم تا حدودی این اتفاق در زندگی شما داره میفته. تغییرات خیلی تدریجی اتفاق می افته ، بعضی وقتها به قدری کند هست که متوجه نیستیم زندگی مون و رابطه مون چقدر بهتر شده. من مشاور نیستم ، تجربه خودم رو گفتم . شما تا همین جا هم خوب عمل کردید ، بعد از این هم موفق خواهید شد.صبور باشید
    سلام، خسته نباشید. خیلی خوشحالم که روشتون جواب گرفته. ولی سوال برام پیش اومد. شما به ایشون گفتین هر وقت دلت تنگ شد با دل تنگت نیا خونه، از یه طرف دیگه گفتین بایستی در تقویت اعتماد به نفس و حرمت نفس همسر تلاش کنین. اینا به نظرتون در تناقض نیست؟

    و اینکه گفتین با دل تنگت نیا خونه، خیلی برام جالبه که برای یک مرد جواب داده، و عکس العملی نشون ندادن.

    بازم خوشحالم که روابطتون بهتر شده

  8. 2 کاربر از پست مفید gholam1234 تشکرکرده اند .

    maadar (شنبه 03 خرداد 99), Somebody20 (جمعه 12 اردیبهشت 99)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 06 شهریور 00 [ 17:16]
    تاریخ عضویت
    1393-3-20
    نوشته ها
    188
    امتیاز
    9,113
    سطح
    64
    Points: 9,113, Level: 64
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 237
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    172

    تشکرشده 281 در 129 پست

    Rep Power
    43
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط gholam1234 نمایش پست ها
    سلام، خسته نباشید. خیلی خوشحالم که روشتون جواب گرفته. ولی سوال برام پیش اومد. شما به ایشون گفتین هر وقت دلت تنگ شد با دل تنگت نیا خونه، از یه طرف دیگه گفتین بایستی در تقویت اعتماد به نفس و حرمت نفس همسر تلاش کنین. اینا به نظرتون در تناقض نیست؟

    و اینکه گفتین با دل تنگت نیا خونه، خیلی برام جالبه که برای یک مرد جواب داده، و عکس العملی نشون ندادن.

    بازم خوشحالم که روابطتون بهتر شده

    ظاهرا برداشت شما از مطلب من این طور بوده که گفتار من سرزنش یا اعتراض به دلتنگی همسرم بوده و به همین علت تعجب کردید که چطور چنین چیزی نتیجه مثبت داشته ، روش من گوش دادن فعال به حرف هاش به طور کامل و گفتن این جمله که متوجه احساست هستم و میفهمم، بدون ابراز هم دردی ، ناراحتی ، خشم و یا هر احساس دیگری و ارایه یک راه حل برای موارد مشابه بعدی که هروقت دلش،تنگ شد بدون معطلی برود اون فرد را ببیند دلتنگی اش،برطرف بشود و بعد بیاید خانه و بیان غیرمستقیم حق خودم که تمایلی به شنیدن اینگونه موارد ندارم و هیچگونه مسئولیت در مورد آن برعهده نمیگیرم.همه آدمها یک وقتهایی دلشون برای یکی تنگ میشه ولی اینکه یکی بیاد این احساس عادی رو تبدیل به مسیله و موضوع بکنه و بدتر از اون دیگران بخصوص همسرش رو بخواد درگیر بکنه و دنبال مقصر باشه و احساس گناه ایجاد کنه و توقع دلداری داشته باشه ، اینجا دیگه دلتنگی نیست، بازی و حقه بازیست، آدمهای ضعیف زیاد بازی در میارن، یک جورهایی بهانه گیری میکنند، باید جلوش محکم بود ، من با اون حرفم یک بار برای همیشه بهش فهماندم که بازیش کارساز نیست ، اول باید یاد بگیره که نمیتونه از بازی و حقه بازی استفاده کنه اون وقت یک خلأ ایجاد میشه که جاش رو باید با روشهای درست صحبت کردن و بیان احساس و خواست واقعی پرکرد ، وقتی که بتونه با روش درست مشکل و یا خواسته اش رو مطرح کنه اون وقت حرمت نفس هم بالا می ره.
    ویرایش توسط maadar : شنبه 03 خرداد 99 در ساعت 19:09

  10. کاربر روبرو از پست مفید maadar تشکرکرده است .

    Somebody20 (سه شنبه 06 خرداد 99)

  11. #6
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maadar نمایش پست ها
    ظاهرا برداشت شما از مطلب من این طور بوده که گفتار من سرزنش یا اعتراض به دلتنگی همسرم بوده و به همین علت تعجب کردید که چطور چنین چیزی نتیجه مثبت داشته ، روش من گوش دادن فعال به حرف هاش به طور کامل و گفتن این جمله که متوجه احساست هستم و میفهمم، بدون ابراز هم دردی ، ناراحتی ، خشم و یا هر احساس دیگری و ارایه یک راه حل برای موارد مشابه بعدی که هروقت دلش،تنگ شد بدون معطلی برود اون فرد را ببیند دلتنگی اش،برطرف بشود و بعد بیاید خانه و بیان غیرمستقیم حق خودم که تمایلی به شنیدن اینگونه موارد ندارم و هیچگونه مسئولیت در مورد آن برعهده نمیگیرم.همه آدمها یک وقتهایی دلشون برای یکی تنگ میشه ولی اینکه یکی بیاد این احساس عادی رو تبدیل به مسیله و موضوع بکنه و بدتر از اون دیگران بخصوص همسرش رو بخواد درگیر بکنه و دنبال مقصر باشه و احساس گناه ایجاد کنه و توقع دلداری داشته باشه ، اینجا دیگه دلتنگی نیست، بازی و حقه بازیست، آدمهای ضعیف زیاد بازی در میارن، یک جورهایی بهانه گیری میکنند، باید جلوش محکم بود ، من با اون حرفم یک بار برای همیشه بهش فهماندم که بازیش کارساز نیست ، اول باید یاد بگیره که نمیتونه از بازی و حقه بازی استفاده کنه اون وقت یک خلأ ایجاد میشه که جاش رو باید با روشهای درست صحبت کردن و بیان احساس و خواست واقعی پرکرد ، وقتی که بتونه با روش درست مشکل و یا خواسته اش رو مطرح کنه اون وقت حرمت نفس هم بالا می ره.
    كاملا درست ميگى عزبزم، من هم نسبت به خونوادم عشق و دلتنگى و همه چى دارم، انا ازش سواستفاده نميكنم، اما بولدش نميكنم و باهاش باعث دردسر ديگران نميشم، پس كاملا الان حق ذارم ك درگير بازيشون نشم و بذارم خودشون باهم بازى كنن تا شايد ي روز خسته شن.


    پرستوى عزيز، ممنون از نظرت، كاملا درست ميگى، چندين باز نظرتو خوندم و بهش فك كردم
    كاملا درست ميگى، همه مون مشكلاتى داريم و منم ك بايد تصميم بگيرم و ببينم ميتونم با اين مشكل كنار بيام يا از حوزه صبر من خارجه و نميتونم

    بچه ها من با مشاورم صحبت ميكنم، حرفاشو ميگم شايد ب درد خيليامون بخوره
    ايشون نطرش اينه تو دنباى امروز، با اين ميزان حساسيت ها، ، حرفاى قديمى و خاله زنكى مادرشوهر و خواهرشوهر و پاشو ببرم نره اونحا حواب نميده، نظرشون اينه همسرم واقعا مشكل داره، اونم در كودكيش، اما مسيولش من نيستم،
    يعنى ميگن رابطه ايشون و مادرش ضربه اى ب من نميزنه، من حق دارم بخوام رازهامو توى خونه نگ داره، اما حق ندارم بگم روزى چندبار به مادرت سر بزت، ابشون خودش بايد اذيت شه ازين عذاب وجدان و حال بدش ك فعلا نميشه، دليلى نداره من به جاش اذيت شم،
    ميگن بايد بپديزى اين همسرته، با اين علايق، با اين روابط خانوادگى، و من حق ندارم روابطشو بهم بزنم چون بخشى از زندگيشه ك فقط براى خودشه ، چون من هم خودم زندگى و روابطى دارم ك بايد براى خودم باشه و ب ايشون مربوط نيس.( ك مشاورم ميگ براى من اين بخش تقريبا اصصصلا وحود نداره و خودمو فراموش كردم و همسرم و خونوادش در مركز همه زندگيم هستن)

    حالم خيلى بهتره دوستان، خودمو مشغول نيكنم و هرروز سعى ميكنم يك نكته مثب از زندگيم و روى كاغذ بنويسم
    چن تا هدف براى زندگيم گذاشتم ك اثزى از خونواده شوهرم توش نيس، ميخوام روى اونا تمركز كنم تازاين مرضوغ كمرنگ شه واسم:
    اينكه كمى توى روابط و تفريحاتمون تغييز ايجاد كنيم، مثلا ميخوام يكم تلاش كنم دوستى داشته باشيم يا رفت و امدى براى زندگيم تدارك بببينم ر ازين حس بد و افسردگى بيرون بيام
    روى شغل و درامدم وقت بذارم
    به سلامتيم و ورزشم مثل سابق اهميت بدم و حال روحيم نذارم بد بشه

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت
    ویرایش توسط Somebody20 : سه شنبه 06 خرداد 99 در ساعت 12:12

  12. 2 کاربر از پست مفید Somebody20 تشکرکرده اند .

    maadar (سه شنبه 06 خرداد 99), فرزانه 123 (سه شنبه 06 خرداد 99)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.