به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

Threaded View

  1. #23
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 آبان 04 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1398-6-08
    نوشته ها
    1,079
    امتیاز
    25,181
    سطح
    95
    Points: 25,181, Level: 95
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 169
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,702

    تشکرشده 2,261 در 917 پست

    Rep Power
    227
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maadar نمایش پست ها
    سلام
    درپاسخ سوالتان که می خواستید بدانید آیا کسی در شرایط مشابه شما بوده و نتیجه چی شده؟ باید بگم بله، من هم شرایط مشابه شما رو داشتم، و الان خدا رو شکر دوسال هست که اوضاع بسیار عالیه
    البته همسرم الان 43 ساله هستند و ما هشت سال هست ازدواج کردیم
    به من هم مشاورها می‌گفتند وابستگی کم کم از مادر به طرف همسر منتقل میشه، باورش سخته ولی با گذشت زمان این اتفاق میفته، صبور باشید، سعی کنید اعتماد به نفس و مهمتر از اون حرمت نفس همسرتان را تقویت کنید، خودتون رو از روابط بین مادر و پسر و حتی فامیل کاملا کنار بکشد، من یه سال کلا ارتباطم رو با کل خانواده و فامیل و دوستان همسرم قطع کردم و هیچ دخالت و نظری در رفت و آمد همسرم با خانواده اش نداشتم. البته من پیشنهاد نمیکنم شما قطع رابطه کنید این نسخه برای زندگی من مفید بود ولی مثل یک راه میانبر ولی پرهزینه هست. به نظر من شما بهتره اصلا نپرسید خونه مادرت بودی یا نبودی کلا طوری رفتار کن که انگار اصلا همچین آدم هایی تو این دنیا وجود ندارن. آدمهای وابسته بیشتر ادای دلتنگی رو در میارن ، اینکه که گاهی موقع شب میگه دلم تنگه بریم خونه مادرم بیشتر داره بازی درمیاره ، شوهر من تا جایی تو این بازی پیشرفت کرده بود که دیگه رسیده بودیم به دلتنگی واسه فامیل دور ، یک روز که از سرکار اومد با ناراحتی گفت خیلی دلش برای شوهر خاله اش تنگ شده و گریه میکرد و خودش رو سرزنش میکرد که چرا چند وقته نرفته دیدنش ، همون موقع که داشت گریه میکرد خیلی جدی و محکم بهش گفتم از این به بعد هروقت دلت برای کسی تنگ شد با دل تنگت به خونه نیا، اول برو اون آدم رو ببین بعد بیا خونه، و این جوری بود که مشکل از ریشه حل شد و دیگه دلش تنگ نشد، هروقت هم گفت با هم برویم قبول نکن، بگو تو دلت تنگ شده نه من، باهوش باش و اجازه نده بازیت بده، مرد وابسته اول سعی میکنه تو هم به مادر و فامیلش وابسته بشی و مثل خودش رفتار کنی، باید مقاومت کنی، استقلال و قدرتت رو باید در اعمال و رفتارت اثبات کنی، کم کم به تو بیشتر وابسته میشه ، و ظاهرا هم تا حدودی این اتفاق در زندگی شما داره میفته. تغییرات خیلی تدریجی اتفاق می افته ، بعضی وقتها به قدری کند هست که متوجه نیستیم زندگی مون و رابطه مون چقدر بهتر شده. من مشاور نیستم ، تجربه خودم رو گفتم . شما تا همین جا هم خوب عمل کردید ، بعد از این هم موفق خواهید شد.صبور باشید
    سلام، خسته نباشید. خیلی خوشحالم که روشتون جواب گرفته. ولی سوال برام پیش اومد. شما به ایشون گفتین هر وقت دلت تنگ شد با دل تنگت نیا خونه، از یه طرف دیگه گفتین بایستی در تقویت اعتماد به نفس و حرمت نفس همسر تلاش کنین. اینا به نظرتون در تناقض نیست؟

    و اینکه گفتین با دل تنگت نیا خونه، خیلی برام جالبه که برای یک مرد جواب داده، و عکس العملی نشون ندادن.

    بازم خوشحالم که روابطتون بهتر شده

  2. 2 کاربر از پست مفید gholam1234 تشکرکرده اند .

    maadar (شنبه 03 خرداد 99), Somebody20 (جمعه 12 اردیبهشت 99)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.