نه mvaz جان، بحث اعتمادبه نفس نیست. بحث احتمال شناخته شدن هست. بحث انتقادپذیری هم یه مقداری هست، چون اگه بگم و شما سرزنش کنین، پشیمانتر میشم (مارو باش که فک میکردیم خدای اعتماد به نفسیم). کلا حرف دیگران یه خورده تاثیر میذاره روم، باید بپذیرم اینو.
حالا میگم:
تفاوتها:
بنده مقداری درونگرا و ایشون مقداری برونگرا (مشاور که رفتیم گفتن فاصله تون قابل چشم پوشی نیست و باید باهم صحبت کنین ببینین اکی هستین در این مورد یا نه).
یکی از خط قرمزام صبر و تحمله. متاسفانه ایشون زود عصبانی میشدن (با توجه به صحبتهایی که اطرافیان نزدیک و دوستاشون گفته بودن و همچنین چند مورد جزئی که خودم دیده بودم).
کلا اون حس گرم و صمیمی بودن رو متاسفانه نتونستم از ایشون بگیرم (هرچند برای خانمهای باحیا خیلی سخته تشخیصش برای اقا، ولی من با شواهد قرائن اون صمیمیت و خونگرمی رو ندیدم).
نقاط قوت ایشون:
انسان کوشا، کینه ای نبودن، مقتدر و با اعتماد به نفس، مستقل.
خودمم کوشا، کینه ای هم نیستم زیاد.
دو تا فاکتور اولی خیلی برام مهم بود که تفاوت داشتیم با هم. من دنبال اکی شدن این قضیه بودم، چون واقعا خودمم دوست داشتم ازدواج کنم، ولی هر کار کردم نتونستم خودمو راضی کنم که این مورد اکی بشه.
بعد از کنسل کردن، یه مقدار خب ناراحت شدم. بعدش هجمه ای از اطرافیانم اومد که "چرا کنسل کردی؟؟؟ هر کسی یه ایرادی داره، همه مردها درونگرا هستن و همه زنها برونگرا یا اینکه اینا همه اصلاح میشه، تا زیر یه سقف نری هیچی معلوم نیست و ..." و این هجمه ها بشدت بر ناراحتی و مرددبودنم افزود. ولی خب من تصمیمم رو گرفته بودم. تا به امروز بازخوانی ناخاسته و گاهبگاه خاطرات صحبتها و رفت و امدها اذیتم میکنه. هی یه نجوایی میاد میگه اگه کنسل نکرده بودی چی میشد؟ اگه ادامه میدادی چی میشد؟ اطرافیانم متاسفانه شرایط من رو درک نکرده بودن و برای تصمیمم احترام قائل نبودن. ولی با این حال همشونو دوست دارم با تمام وجودم.
ببینید الان بحث درستی یا نادرستی تصمیمم نیست. چه بسا افرادی بیان دلایلمو ببینن و بگن دلایلت منطقی نیست. من با توجه به ورودی اطلاعاتی که داشتم، اون موقع تصمیمم رو گرفتم. الان بحث سر اینه که مدام برمیگردم به گذشته متاسفانه. ایشالا که باز بتونن دوستان کمک کنن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)