من از زندگی چیز زیادی نمیخواستم.... همونو هم که زیر تیرباران حکم کمالکرایی گرفتند ....
بی خیال جناب mvaz.
کی به دستاورد بیرونی وابسته نیست؟!؟! کدوم ادمی رو دیدید شغل نداشته باشه و دغدغه شغل و درامد نداشته باشه؟؟ کدوم ادمی رو دیدید نیاز به ازدواج داشته باشه و دغدغه ازدواج نداشته باشه؟؟ کدوم ادمی رو دیدید بیمار باشه و دغدغه درمان نداشته باشه؟
؟؟
نمیدونم چرا امثال شما اصرار دارید چیزی به اسم دستاورد رو رد کنید؟؟
من دارم تلاش خودمو میکنم که به ارامش برسم.
بله، ذهن من نگران هست که شغل ندارم و باید دنبال شغل و درامد باشم.
درون من دغدغه استقلال هست. و به خاطرش باید شغل داشته باشم. برای شغل داشتن باید دنبال کار بگردم و دوره های تخصصی بگذرونم.. درسم رو هم باید بخونم برای ایجاد شرایط شغلی مناسب خودم در اینده.
فعلا دغدغه های من اینهاست. و رفع اینهاست که میتونه شرایط امنی رو برام ایحاد کنه تا بعد با خیال راحت برم دنبال عمق و عرفان و .... به نظر نمیتونم بگم چون اسمش تلاش برای دستاورده، اشتباهه... بله، میرم فلان مصاحبه شغلی رو میدم و نمیشه... اره حالم گرفته میشه... ولی سعی میکنم مشکلم رو رفع کنم و جبران کنم در مصاحبه های بعدی و ....
بله، ازدواج برای من مهم بود خیلی. وحود ارتباط عاطفی و زندگی مشترک و بچه و ... برام مهم بود. خیلیییی بیشتر از یه ادم معمولی هم براش تلاش کردم. خب نشد. ولی دیگه ۳۲-۳ سال سنی نیست که وقت داشته باشم دیگه روی چیزی که اختیارش دست من نیست و تلاشم براش فقط انرژی هدر دادنه، وقتی بذارم. ترجیح میدم روی اون چیزی که در اهتیار خودمه تمرکز بگیرم.
الان مساله من اینکه خدا کیه و چه انرژی ای در لحظه حال جاریه و خدا چیه و معنای زندگی چیه نیست... اینها باشه انشالله اگر عمری بود، برای وقتی مساله شغل و استقلالم فراهم شد و ذهنم ازاد شد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)