نقل قول نوشته اصلی توسط ammin نمایش پست ها
سلام جناب مهدی

اگه وابستگی شکل داشت، به نظرم شکل یه طناب چند لایه بود.یعنی وقتی یه لایه طناب بریده میشه طناب ضعیف تر میشه اما هنوز هست. حالا هر چه این طناب وابستگی ضعیف تر میشه ترسهای ما بیشتر میشه.انگار طناب یه تقه میکنه و کمی کشیده میشه و به ما احساس سقوط دست میده. در حالی که فاصله پای ما با زمین شاید چند سانتیمتر باشه.

اکثر ما از کودکی وابستگی هایی با خودمون به دوران بزرگسالی حمل میکنیم فقط شدت و ضعف این وابستگی ها فرق میکنه. ریشه این وابستگی ها معمولا از توجه زیاد یا بی توجهی افراطی دیگران، تنبیه های سخت یا بزرگ شدن توی یه محیط مصنوعی که اجازه زمین خوردن و بلند شدن رو آنچنان که باید ندادند. اینم تقصیر کسی نیست. هیج شیوه کامل تربیتی و یک کتاب جامع و یکسان وجود نداره.اگر این وابستگی ها توی دوره مجردی درمان نشوند مثل یه قرض ادا نشده وارد زندگی مشترک میشن.

جناب مهدی ریشه اصلی مشکلات شما همین وابستگی های حل نشده ست. حالا تیغ درمانگر روزگار داره درمانت میکنه.چون به مرحله ای از بلوغ عقلی و فکری رسیدی که طاقت درد و فهمیدنش رو داری. چه جالب بود که در آستانه عید قربان از اون کار هم اخراجت کردند. اینو به فال نیک بگیر باید تمام تعلقاتت قربانی میشد تا یک بار با تمام وجود حس کنی به جز خدا هیچ کسی رو نداری نه میتونی به مال توکل کنی نه شغلت نه همسرت نه حتی خانوادت شاید خانوادت تا جایی که بتونن حمایتت کنن ولی در نهایت این خودت هستی که باید با توکل و ایمان عمیق به خداوند دست روی زانوهات بگیری و بلند شی.اون لحظه ای که اشکت درومده یعنی رحمت خدا شامل حالت شده. سینه ت رو در برابر سختی ها سپر کن اگه بترسی تمسخر کنان جلو میان ولی اگه غرش کنی فرار میکنن. هر که در این درگه مقرب تر است، جام بلا بیشترش میدهند.

اینها رو نگفتم که بگم از همسرت جدا شو یا ادامه بده این تصمیم خودته ولی برای هر راهی اصول وقواعد حقوقی و روانشناسی هست که حقی از هیچکدام شما ضایع نشود. مهم اینه که در پس بحرانی که پشت سر گذاشتی قوی و محکم شده باشی و اینو پرورش بدی
نقل قول نوشته اصلی توسط mina_ نمایش پست ها
بله من شرایط شما رو درک میکنم و میتونم بفهمم از لحاظ روحی در چه وضعیتی هستید اما دوست عزیز این مشکل رو از جانب سرنوشت و تقدیر نبین . بعضی اوقات تو زندگی اتفاقاتی میفته و ما که علم نداریم چه جوری باید رفتار میکردیم تا جلوی اون اتفاقات رو بگیریم .

ببینید من همسر شما رو نمیشناسم ، دلیل رفتنشو نمیدونم ، اینکه چقدر تو این زندگی آسیب دیده رو نمیدونم . من فقط ی چیزی رو میدونم همیشه دلیل جدا شدن یک زن اعتیاد یا خیانت نیست . گاهی وقتها یک نفر جاهای دیگه آسیب میبینه و انقدر بیان نمیکنه که ی جایی میزنه زیر همه چیز و میره.

من فقط میدونم ی زن نیاز به حمایت زیاد از طرف همسرش داره . لزومی نداره شما آقایون با خانواده هاتون درگیر بشید و قطع ارتباط کنید اما مهمه که چه جوری رفتار کنید که همسرتون احساس تنهایی نکنه همین


جناب مهدی ما تو زندگی شما نیستیم و از خیلی چیزها اطلاع نداریم . در درستکار بودن و پایبند بودن شما به زندگی شکی نیست از نوشته هاتون معلومه

میدونم که خیلی هم برای درست کردن این زندگی تلاش کردید اما همسرتون نخواسته حتی صحبت کنه و مشکلات رو حل کنه ( که کار بسیاااار غلط و اشتباهیه )

من عقیده دارم حق هر فردی تو زندگی مشترک هست که بدونه همسرش چرا میخواد جدا بشه . همونجوری که موقع ازدواج دو نفر با هم صحبت میکنند و با هم تصمیم میگیرن ازدواج کنند موقع جدایی هم باید با هم صحبت کنند و با هم تصمیم به جدایی بگیرند (نه با خانواده هاشون) . نه با قهر و بلاک و تهدید و این چیزا .


اگر فکر میکنید ممکنه راهی مونده باشه که برای ادامه دار کردن این زندگی نرفتید رو امتحان کنید نزارید این افکار که اون فرد آدم طمع کار و سنگدلی هست جلوی تلاش شما رو بگیره . اگر هم همه راه ها رو رفتید و درست نشد پس دست به تخریب و سرزنش خودتون نزنید . یک نفر با رفتار درست یا غلطش داره به شما آسیب میزنه . شما هم کنارش دارید همراهیش میکنید و به خودتون حمله میکنید؟؟
حرف های ارزشمند شما قبول دارم امیدوارم از خدا میخوام کمکم کنه بتونم اول خودمو ببخشم چون بیش از حد دارم خودمو سرزنش میکنم و با این کار دارم خودمو نابود میکنم همون که ميدونيد نارحتی بنده بخاطر مرموز بودن همسرم هست حسابی منو بلا تکلیف گذاشته نمیاد با هم گفتگو کنیم بگه هدفش چیه طلاق یا ادامه زندگی و یا هر قصد نیتی که داره فقط آینو میدونم از آزار دادن من لذت میبره منم واگذار ش کردم به خدا تو ۵ سال زندگی که با هم بودیم متأسفانه هیچ وقت با من درد دل نمیکرد فقط اخم قیافه می‌گرفت و سکوت می‌کرد و اون موقع هم بخاطر مسائل ناچیز اوقات منو تلخ می‌کرد خدا گواهه که چقدر برای مظلوم ت فرزندم اشک ریختم چون فقط خدا میدونه چقدر بهش علاقه دارم از خدا میخوام جواب تمامی ظالمین همین دنیا بده از جمله برادر زنم که باعث بانی تمام بدبختی های من شد