مقدمه
یکی از شاخه های تازه تأسیس روانشناسی با نام روانشناسی مثبت گراست که حدوداً دو دهه از عمر آن میگذرد.
این شاخه با ارائۀ نظریات نوین و کاربردی، انقلاب و تحولی عظیم درنظریه پردازی و شیوه های روان درمانی ارائه کرده است.
در این شیوه درمانی به جای تمرکز بر ناتواناییها و کنترل آنها، بر تواناییها و نکته های مثبت شخصیت انسانها تکیه شده است و در کنار به رسمیت شناختن ناتوانی ها و ضعفهای بشر، این نکته های مثبت برجسته شده اند.
مارتین سلیگمن به عنوان نظریه پرداز این گرایش از روانشناسی ، معتقد است «فهم، درک و شفاف سازی ِ شادمانی و احساس ذهنی بهزیستی موضوع محوری روانشناسی مثبتگرا است»
بنای این شاخه از روانشناسی به گونه ای منحصر به فرد مبتنی بر معنویت و معناست.
روانشناسی مثبتگرا «با غلبه بر احساسات منفی و تغییر دادن آنها و بهبود عواطف مثبت و معنابخشی به زندگی، مشکلات روحی افراد را کاهش میدهد و بهزیستی افراد را ارتقا می بخشد» (190:2015, Donaldson )
پیش از سلیگمن، در روان شناسی انسانگرا ،آبراهام مازلو با تکیه بر تواناییهای انسان و معنویت گرایی، اولین بار شیوه های نوین روان درمانی را ارائه کرده بود و با تکیه بر تواناییها و استعدادهای بالقوه انسان، مهمترین راهکار برون رفت بشر از میان مشکلات گسترده روانی و روحی را پرورش، گسترش و هدایت این استعدادها و شکوفایی تواناییهای درونی میدانست .
مزلو معتقد بود خود شکوفایی ( self-Actualization ) یعنی گرایش بنیادی هر شخص برای تحقق بخشیدن به عینیت درآوردن هر چه بیشتر تواناییهای بالقوه ذاتی خود .
در روانشناسی مثبتگرا نیز به گونه ای خاص و ویژه بر توانمندیها و استعدادهای درونی و شکوفایی آنها تکیه و تأکید شده است .
نظریه پردازان این شاخۀ جدید روان شناسی معتقدند «برای رشد و بالندگی،،، زیستن باید در حد بهینه و مطلوب باشد و موقعیتهای خوبی همچون رشد شخصی، زایندگی و تاب آوری تجربه شود .
یکی از کارکردهای مؤثر و عملی در عرفان و تصوف نیز پرورش استعدادهای درونی سالک، خودسازی و بارور کردن تواناییهای پنهان او از طریق شناخت خود (نفس) و آگاهی از زوایای پنهان آن است.
«عرفان که به لحاظ ریشۀ لغوی، بر نوعی شناخت و بینش دلالت دارد در اصطلاح نوعی شناخت و معرفت مستقیم فراحسی و فراعقلی است و فرایند رفع موانع و کشف حجابهای قلب با نوعی سلوک یا جذبۀ آن را میسر می کند و بدین سان عارف به باطن، غیب و وحدت اصیل نهفته در وراء ظواهر و کثرتها وقوف مییابد. این روند سیر انفسی دارد و مستلزم کمال نفس است و از راه خودشناسی و اشراق درون حاصل میشود»
(رحیمیان ، 1383 : 5 ) . تجربۀ اوج در عرفان از مصادیق بارز خودشکوفایی است. این نوع تجربیات توسط عارفان بارها بیان شده است ( عطار ، 1382 :208 ) .
مزلو نیز اعتقاد دارد که در لحظات اوج، انسان نسبت به گذشت زمان و چگونگی مکانی که در آن قرار دارد، آگاهی ندارد. در روانشناسی مثبتگرا به این گونه غرق شدن در یک پدیده خاص غرقگی گفته میشود. «غرقگی یک حالت روانشناختی است که هنگام فعالیتهای جذاب رخ میدهد. در این حالت زمان به سرعت میگذرد و توجه به طور کامل روی فعالیت متمرکز میشود به طوری که فرد در آن لحظه خود را احساس نمیکند» (111: 2008,Rashid ) .
کارکرد این نظریه در روان درمانی به این ترتیب است که فرد مورد مشاوره از طریق هدایت به سوی استعدادهای دلخواه که در وجود او نهفته است، هر چه بیشتر به توانمندیها و علایقش جذب میشود و به جای نشخوار افکار منفی و پریشان که به علت حالت حواسپرتی و عدم تمرکز بر روی یک فعالیت دلخواه شکل میگیرد، حالت ذهنی رضایت و انگیزه در آنها به وجود میآید و در نهایت، این غرقگی در فعالیت دلخواه، به ارتقای شادکامی در افراد منجر میشود . بنابراین پرورش تواناییهای درونی انسان مهمترین ابزار برای نیل به کمال، توانمندسازی و تقویت تاب آوری اوست.
«یکی از مهمترین موضوعاتی که جلال الدین محمد مولوی در آرا و آثار خویش به طور جدی به آن پرداخته است تحلیل ابعاد و مراتب مختلف روح انسانی و شرایط تحول و شکوفایی نیروهای درونی و چگونگی پرورش آنهاست»
مولوی ازجمله اندیشمندانی است که شخصیت را از دیدگاه پدیدارشناختی بررسی کرده است .
در داستان «اعرابی درویش و همسر او» با یک زن نگران و مضطرب روبه رو هستیم که نیاز به مشاوره و درمان روحی و روانی دارد.
بر اثر فقر و فاقه، نیروی مقاومت و تابآوری او کاهش مییابد و با پرخاشگری و اضطراب با کمبودِ پیش آمده برخورد میکند و اعرابی همچون یک روانکاو او را متوجه نیروها و توانمندیهای درونی خود میکند و سرانجام، این مشاوره نتیجه میدهد و همسر اعرابی با نگاهی مثبت و سازنده به مشکلات مینگرد و به آن پاسخ میدهد.
در پژوهش پیش رو، این روند مشاوره و درمان چهار مرحله ای که در روان شناسی مثبتگرا «درمان و مشاوره توانمند ـ مدار» نام گرفته است ـ تحلیل میشود.
در رویکرد درمانی توانمند ـ مدار، درمانگران در حکم متخصصانی نیستند که اطلاعات لازم را در اختیار درمانجویان قرار میدهند؛
بلکه درمانجویان و درمانگران در کنار یکدیگر تلاش می کنند معنایی برای تجربه های درمانجو به وجود آورند ( براتی سده ،1391: 107).
این روش درمانی شامل چهار مرحله است که عبارت اند از:
1. تصریح سازی یا روشن سازی ،
2. مجسم-سازی ،
3. توانمندسازی ،
4.شکل گیری نهایی.
در ادامه مراحل این روش درمانی در داستان مذکور تحلیل میشود.![]()







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)