1. تصریح سازی یا روشن سازی
هر دو حالت درماندگی و خوش بینی، در سبک اِسناد فرد ریشه دارد .
سبک اسناد به چگونگی نسبت دادن های فرد اشاره میکند. به بیان دیگر، اینکه فرد وقایع خوشایند و ناخوشایند زندگی اش را به چیزی نسبت دهد، نوع سبک اسناد او را مشخص میکند.
سبک اسناد خوش بینانه یا سازگار ، به انتظارات مثبت در فرد منجر میشود و سبک اسناد بدبینانه یا ناسازگارانه ،انتظارات ناخوشایند را در فرد ایجاد میکند.
از طریق آموزش خوشبینی میتوان به فرد آموخت که باورهای ناسازگارانۀ خود را که به احساس درماندگی و عدم کنترل بر وقایع زندگی منجر میشود، تغییر دهد و باورهای سازگارانه که احساس خوشبینی و کنترل را در فرد ایجاد میکند، جایگزین آن کند ( سلیگمن) . بر این اساس میتوان با اصلاح سبک اسناد و یا در واقع خوشبینانه کردن آن ،دیدگاه فرد را نسبت به علت موفقیتها و شکستهایش تغییر داد و از این طریق، عواطفی مثبت مانند قدردانی و امید را جایگزین عواطف منفی کرد که پیامد آن سوق دادن فرد به تلاش بیشتر و کسب موفقیت بیشتر است ( Weiner, 1985: 34).
در خوشبینی آموخته شده ، سبک اسناد فرد و اصلاح و بهسازی آن هدف قرار میگیرد. بنابراین، آموزش خوشبینی به درمانجویان میتواند به بهزیستی آنان کمک کند.
بنابراین، تغییر عواطف و هیجانهای منفی به مثبت در این روش درمانی مثبتگرا، با اصلاح سبک اسنادهای منفی آغاز میشود.
در داستان مورد نظر هیجانهای منفی حاکم بر همسر اعرابی عبارت اند از: 1. شکایت از وضع موجود - 2. حسادت به موقعیت دیگران - 3. نارضایتی از فقر و فاقه - 4. احساس گناه
درمانگران در این مرحله به درمانجویان کمک می کنند توانمندیهای عملی خود را نامگذاری کنند. در کنار اینکه نباید از مشکلات و نگرانیهای جاری درمانجویان غافل شوند (براتی سده ،1391: 109).
در داستان اعرابی و همسر او ، مرد نماد یک فرد توانمند و همسرش نماد یک فرد ناخویشتن پذیر و نیازمند درمان و ناتوان در به کارگیری توانمندیهای درونی و روانی است.
مهمترین ویژگی افراد توانمند این است که «فرد خودش را با تمام نقاط قوت و ضعف میپذیرد» (شریعت باقری و عبدالملکی ،1387: 57)
در این داستان، درویشی و فقر باعث شده است همسر اعرابی که به لحاظ شخصیتی ناخویشتن پذیر است از وضعیت و شرایطش شکایت کند و او را دستخوش نگرانی، اضطراب و افسردگی کند :
یک شب اَعرابی زنی مر شُوی را / گفت و از حَد بُرد گفت و گوی را ( شبی یک زن عرب بیابان نشین با شوهرش به گفتکو پرداخت و در این باره زیاده روی کرد و از حد گذشت )
کین همه فقر و جَفا ما می کَشیم / جمله عالَم در خوشی ، ما ناخوشیم ( این همه فقر و ستم را ما می کِشیم - اما تمام مردم دنیا در خوشی اند . فقط ما هستیم که حال خوش نداریم . )
نانمان نی ، نان خورشمان دَردُ رَشک / کوزه مان نَه ، آبمان از دیده اَشک ( نان نداریم و به جای نان ، نان خورشمان ، درد و رشک و غبطه بر اموال دیگران است . حتی کوزه آب هم نداریم و آبمان ، اشک چشممان است )
جامۀ ما ، روز تابِ آفتاب / شب نهالین و لِحاف از ماهتاب ( هنگام روز ، لباسمان پرتو و گرمای خورشید است وشب زیرانداز و لحافی جز مهتاب نداریم )
قُرصِ مَه را قُرٌصِ نان پنداشته / دست ، سوی آسمان برداشته (چنان به گرسنگی گرفتار شده ایم که قرص ماه را گِردۀ نان می پنداریم و دست به سوی آسمان دراز می کنیم که آن قرص ماه را به جای قرص نان بگیریم )
خویش و بیگانه شده از ما رَمان / بر مثال سامری از مَردمان ( خویشاوند و بیگانه از ما می رمند و می گریزند . مانند رمیدن سامری از مردم )
گر بخواهم از کسی یک مشت نَسک / مَرمَرا گوید : خَمُش کن ، مرگ و جَسک ( فرضاََ اگر از کسی یک مشت عدس بخواهم . بی تردید به من می گوید : خاموش و ساکت باش . بمیر و دم مزن )
چه غزا ؟ ما بی غزا خود کُشته ایم / ما به شمشیرِ عدم ، سرگشته ایم ( ما چگونه می توانیم به جنگ و غارت رویم زیرا که بدون این نیز ما نابود شده ایم و به تیغ فقر و فاقه سر بر باد داده )
چه عطا ؟ ما بر گدایی می تنیم / مر مگس را در هوا رگ می زنیم (ما که با گدایی و مسکنت زندگی می کنیم . چه عطایی می توانیم بکنیم ؟ واقعا مانند عنکبوت در هوا رگِ مگس را می زنیم .)
گر کسی مهمان رسد ، گر من منم / شب بخُسبَد ، قصدِ دلقِ او کنم ( اگر کسی به عنوان مهمان بر ما وارد شود با این حال فقر و فاقه ای که من دارم ناچار شبانه برمی خیزم و جامۀ ژنده او را مورد دستبرد قرار می دهم )
اسمیت برای کمک کردن به درمانجو به منظور بازآرایی یک حادثۀ تلخ، مراحل زیر را پیشنهاد میکند: ( 9: 2006, Smith )
- شناسایی واقعۀ تلخ
- پذیرش (بدونیم همچین مساله ای برامون بوجود آمده)
- درک (نقطه ضعف هامون چیه در اون مساله که ما را آسیب پذیر کرده)
- تغییر نگاه به ناگواری ها - تغییر دادن اسناد واقعۀ تلخ (معنایابی کنیم - تغییر هیجان منفی به مثبت)
- بازتعریف توانمندیهای شخصی
- اقدام دادن عمل سازنده
در این داستان، همسر مرد اعرابی به علت ناتوانی مالی که در نگرش او کمبود و نقص محسوب میشود، به شوهرش اعتراض میکند و به علت فقر و فاقه، نگرانی و اضطراب بر او چیره میشود و دست به مقایسۀ زندگی خویش با دیگران می زند - . نتیجه اینکه در این داستان به خاطر درماندگی آموخته شده همسر اعرابی، با یک زن مضطرب و افسرده و غمگین روبه رو هستیم که نیاز به درمان دارد و اعرابی همانند یک درمانگر مثبت گرا،
در اولین گام با ایجاد اِِسناد مناسب و معنایابی ،تلاش دارد رنج ها و دردهای او را به اهداف بزرگتری مستند کند. ( معنایابی خوشبینی )
زیرا «زندگی با معنا مستلزم استفاده از برترین توانمندیها برای پیوستن و خدمت کردن به چیزی بزرگتر از خود است» (سلیگمن و همکاران ،2002 : 67)
اعرابی در راستای این تغییر اِِسناد میگوید:
دانکه هر رنجی ، ز مُردن ، پاره ای است / جزوِ مرگ از خود بران ، گر چاره ای است
این را هم بدان که هر رنج و دردی که بر جسم و روح ما عارض شود . پاره و بخشی از مرگ است . پس تا می توانی باید پیک مرگ را از خود دور سازی . [ برای همین است که اولیاءالله را بیم و اندوهی نیست . زیرا همه بیم ها و اندوه ها از آرزوی بلند ، زاده می شود . و کسی که بر آرزوهای دنیوی غالب شود و از وزش بادهای مادی در امان باشد . مانند شعله ای راست و فروزان خواهد ایستاد
چون ز جزو مرگ نتوانی گریخت / دانکه کُلَّش بر سَرت خواهند ریخت
حال که نمی توانی از پاره و جزء مرگ رهایی یابی . بدان که کُلِ مرگ ، تو را دررباید .
هر که شیرین می زید ، او تَلخ مُرد / هر که او تن را پرستد ، جان نبُرد
هر کس که زندگانی خود را به شیرینی سپری کند . او با تلخی خواهد مُرد . و هر که تن خویش را بپرورد او از مرگ سخت و تلخ خلاصی نمی یابد .
[ تلخی مرگ که آن را سَکَرات می گویند . برای کسی است که بر خوشی ها و لذات حیات ، دل نهاده و رنج ها را بر خویش آسان نکرده است . وگرنه هنگام عُروض مرگ ، حواس از کار فرو می ایستد و آدمی مرگ را به معنی علمی آن ادراک نمی کند
در این اظهار نظر، تحمل سختی و رنج حاصل از فقر نه تنها آسانتر خواهد شد؛ بلکه از آنجا که این رنج و دشواری تمرینی برای مواجهه با تلخی بزرگ یعنی مرگ محسوب میشود ،هدفمند و شیرین خواهد شد.
در واقع، درجۀ توانمندی اعرابی به قدری است که در مقابل سختیهای فقر انعطاف دارد. مولانا معتقد است اولین قدم برای بیرون آمدن از درد و رنج ،شناخت ماهیت درد و رنجی است که انسان را اسیر خود کرده است. همچنین، شناخت اندیشه ای که نوع نگرش انسان را به خود، جهان هستی و زندگی شکل داده است، گام بعدی رها شدن از درد و رنج خودساخته یا خودنساخته است. او به کرات تأکید دارد که «رنج و درد و غم واقعیت ندارد و صورتی از خیال و وهم است و بشر را تشویق میکند که تفکر و باورهای خود را به زندگی تغییر دهد» (گرجی ،1301 : 139 -162) این نگرش مولانا در روان شناسی مثبتگرا به تغییر اسناد تعبیر میشود و در واقع مولانا با آموزش تغییر نگاه مخاطب به مصائب و مشکلات، معنایابی برای ناگواری ها را اولین گام مقابله با آنها می-داند. در این داستان نیز بر اساس تفکر محوری مولوی، مرد اعرابی به علت شخصیت توانمندش به این درک رسیده است که غم و اندوهی که دامنگیر انسان است واقعیت ندارد و ناشی از تکبر و غرور و وسواس فکری و توهم اوست و میگوید:
این همه غم ها که اندر سینه هاست / از بخار و گَردِ بود و بادِ ماست
این همه غم و اندوه که به خاطر معاش و کسب روزی در سینه ها انباشته شده ، نتیجه غُباری است که از طوفان «من» و «مایی» برخاسته است .
[ چرا انسان از فقدان چیزی غمگین می شود ؟ به خاطر آنکه بدان دلبستگی دارد و هرگاه این آویزش نباشد . فقدان آن چیز او را اندوهگین نسازد
این غمانِ بیخ کَن چون داسِ ماست / این چنین شد و آنچنان وسواسِ ماست
این اندوه ها همچون داسی است که عُمرِ ما را می درود و اینکه بگوییم ، این کار چنین شد و آن کار چنان شد ،،، همانند وسواسی بر پیکر روح ما می افتد و آن را آرام آرام می خورد و می تراشد .
{ از اینرو فرزانگان و حکیمان گفته اند که اندوه داس عمر است }
در واقع «افرادی فعالیتهای هدفمند موفقی دارند که آنها را با اهداف بزرگتری پیوند میدهند و به چیزی میرسند که به آن زندگی با معنا میگوییم» (رشید ،2008 : 198)
در اولین مرحلۀ درمان، اعرابی با روشن کردن و برجسته کردن توانایی روحی و روانی خویش یعنی برخوردار بودن از فضیلت قناعت، همسر خویش را به پرورش و تقویت این استعداد و توانایی درونیاش دعوت میکند:
تو جوان بودی و قانع تر بُدی / زر طلب گشتی ، خود اول زر بُدی
تو در آغاز ، جوان و پُر طراوت بودی و در عین حال قانع تر نیز بودی . ولی اینک خواهان زر و مال شده ای . در صورتی که در ابتدا خود زر بودی و وجود گرانبها داشتی .
من روم سوی قناعت دل قوی / تو چرا سویِ شَناعت می روی ؟
من که با دل قوی و استوار از قناعت استقبال می کنم . تو چرا به سوی نکوهش و عیب جویی من می روی ؟
بنابراین دعوت به فعال کردن توانایی و امکان پنهانی که در وجود همسر او وجود دارد و نام بردن و تصریح و روشنسازی این توانایی، گام اول در درمان غم و افسردگی همسر اعرابی است و مرد اعرابی همچون روانکاوی متخصص گام اول توانمندسازی روانی را آغاز میکند. «یکی از ویژگیهای افراد توانمند احترام گذاشتن به احساسات و درک آنها از زندگی و وقایع آن است» ( شریعت باقری و عبدالملکی ،1387: 57).







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)