2- مجسم سازی
در این مرحله درمانجویان توانمندیهایی را که میخواهند داشته باشند مشخص و مجسم میکنند و به این امر میپردازند که چگونه از آنها برای دستیابی به اهدافی که از درمان دارند استفاده کنند ( براتی سده ،1391: 110)
در این روش درمانی، دیدگاهها و نظرهای تخصصی درمانجویان درباره آسیبها و بهباشی شخصیشان مهمتر از دیدگاهها و نظرهای تخصصی درمانگران است. بنابراین، در این رویکرد، درمانگران در حکم متخصصانی نیستند که اطلاعات لازم را در اختیار درمانجویان قرار میدهند؛ بلکه درمانجویان و درمانگران در کنار یکدیگر تلاش میکنند معنایی برای تجربه های درمانجو به وجود آورند ( وونگ ،2006 : 76)
در ادامۀ داستان، اعرابی که در جریان درمان در کنار همسرش ایستاده است، اگرچه اطلاعات لازم وتخصصی روانشناختی درمان را ندارد؛ اما در یک پروسۀ عملیاتی مشغول درمان همسر خویش است.
دیدگاه همسر اعرابی این است که توانمندی قناعت در او موجود و فعال است و به تشریح اعتقاد خویش در این باره میپردازد و در واقع توانمندی روحی و روانی خود را مشخص و مجسم میکند و با تخطئۀ موضع همسرش در این باره، تعریف دیگری از این توانمندی ارائه میدهد:
از قناعت کی تو جان افروختی ؟ / از قناعت ها تو نام آموختی
تو کی از قناعت روحت را فروزان کرده ای . تو از قناعت فقط اسمی و نامی یاد گرفته ای
گفت پیغمبر : قناعت چیست ؟ گنج / گنح را تو وا نمی دانی ز رنج
پیامبر (ص) فرمود : قناعت چیست ؟ قناعت گنجی پایان ناپذیر است . ولی تو گنج را از رنج باز نمی شناسی
این قناعت نیست جز گنج روان / تو مزن لاف ، ای غم و رنج روان
این قناعتی که از آن یاد کردیم . چیزی نیست مگر همان گنج روان . یعنی آن گنجی که سرشار و تمام نشدنی است . ای کسی که مایه اندوه و رنج روح هستی . تو دیگر از قناعت دَم مزن و دعوی یاوه مکن .
درواقع میزان توانمندی همسر اعرابی به علت فقر و پیامدهای آن، کاهش مییابد و با مقایسۀ زندگی خود و سایر مردم، اضطراب او تشدید و به شخصیتی پرخاشگر تبدیل میشود:
زن بر او زد بانگ ، کای ناموس کیش / من فسونِ تو نخواهم خورد بیش
زن صحرانشین بر سرِ شوهرش فریاد زد : ای ریاکار ، من افسون تو را بیش از این نخواهم خورد و دیگر آن را نمی پذیرم
تُرّهات از دعوی و دعوت مگو / رَو سخن از ، کبرُ وز نَخوَت مگو
این قدر قیافه دعوت به حق مگیر و این همه ادعای یاوه مکن . برو و این همه از خودبینی و نخوت حرف مزن
چند حرفِ طُمطُراق و کار و بار ؟ / کار و حالِ خود ببین و شرم دار
چقدر با آب و تاب راجع به کار و بارت حرف می زنی ؟ تو به کار و حال خودت نگاه کن و شرم کن
جند دعوی و دَم و بادِ بروت / ای تو را خانه چو بیت العنکبوت
آخر تا به کی ادعای یاوه می کنی و باد در سبیلت می اندازی و تکبر می ورزی ؟ ای که خانه ات مانند خانه عنکبوت سست و بی اساس است
این موضع همسر اعرابی و پرخاشگری او در مقابل تصریح سازی همسرش، به علت ناهنجاری روانی «عدم توانمندی» رخ میدهد.
مرد اعرابی از آنجایی که فردی توانمند است ،نیازی به تعریف و تمجید همسرش ندارد و به طور راسخ معتقد است که تکیه بر توانمندی قناعت میتواند بر کمبود و نقص پدیده فقر چیره شود.
مزلو، روانشناس انسانگرا، نیز یکی از ویژگیهای انسانهای خودشکوفا را بینیازی آنان از تعریف و تحسین دیگران میداند .
در این داستان همسر اعرابی با موضعی تند نسبت به واقیعت درون خود از پذیرش نقص خود سر باز میزند و مدعی است از این توانایی روحی برخوردار است؛ اما در واقع اینچنین نیست و عدم پذیرش واقعیت و کمبودهایش، درجۀ توانمندی او را به پایین ترین سطح رسانده است و لذا همسر خویش را به دغلکاری متهم میکند:
تو مخوانم جُفت ، کمتر زن بَغَل / جُفتِ انصافم ، نیم جُفتِ دَغَل
تو مرا همسر خود مخوان و جفت خود مدان و مرا کمتر مورد تمسخر قرار ده که من جفتِ با انصافم و خالص نه جفتِ ریاکار
چون قدم با میر و با بَگ می زنی ؟ / چون مَلَخ را در هوا رگ می زنی ؟
تو که مدعی هستی که با امیران و بزرگان همراه و همقدم هستی پس چرا از شدّت فقر و نداری ، سخت می کوشی و این در و آن در می زنی تا غذایی ناگوار و پست پیدا کنی ؟
[ رگ زدن ملخ در هوا = کنایه از جستجوی بسیار در طلب معاش و بسنده کردن به طعامی ناخوش و ناگوار ]
سویِ من منگر به خواری سست سست / تا نگویم آنچه در رگهایِ توست
به من با دیده حقارت منگر . والّا باطن تو را فاش خواهم ساخت .
یکی دیگر از پیامدهای شخصیت ناتوانمند همسر اعرابی، مقایسۀ زندگی خویش با دیگران از طریق شکایت از وضعیت موجود ،احساس گناه و در نهایت تحقیر طبقِِۀ اجتماعی و تمسخر خویش است.
«عادت به مقایسه عملی نابهنجار است؛ زیرا هر کس دنیایی در درون خود دارد ،هر کس استعدادهای ویژه ای در درون خود دارد و برای کشف آنها باید به جست وجو در وجود خویشتن خویش بپردازد» (هاشمی ،1379: 242)
رابطۀ بین مقایسه و میزان شادمانی در روان شناسی مثبتگرا یک اصل پذیرفته شده است (رشید ،1349 :520 )
یکی از مصادیق عدم توانمندی شخصیتی ، مقایسۀ خود با دیگران و به دنبال آن احساس گناه است و از پیامدهای آن، خواری طلبی یا خودآزاری ( مازوخیسم اخلاقی) است.
یکی از دلایل ابتلا به مازوخیسم اخلاقی «احساس گناه معصوم» است؛ یعنی انسان بدون دلیل منطقی یا به دلایل واهی، خود را متهم و از بابت آن احساس گناه کند:
کین همه فقر و جَفا ما می کَشیم / جمله عالَم در خوشی ، ما ناخوشی ام
این همه فقر و ستم را ما می کشیم اما تمام مردم دنیا در خوشی اند . فقط ما هستیم که حال خوش نداریم
نانمان نی ، نان خورشمان درد و رَشک / کوزه مان نه ، آبمان از دیده اشک
نان نداریم و به جای نان ، نان خورشمان ، درد و رشک و غبطه بر اموال دیگران است . حتی کوزه آب هم نداریم و آبمان ، اشک چشممان است
جامۀ ما ، روز تابِ آفتاب / شب نهالین و لحاف از ماهتاب
نان نداریم و به جای نان ، نان خورشمان ، درد و رشک و غبطه بر اموال دیگران است . حتی کوزه آب هم نداریم و آبمان ، اشک چشممان است
یکی از تمرینهای روان شناسی مثبتگرا که به افزایش توانمندی در افراد منجر میشود ،تمرین شکر است.
کارکرد این توانمندی به این صورت است که از درمانجویان خواسته می شود قُلّّکی همچون قلّّک سکه را تهیه کنند و به ازای هر اتفاق خوشایندی که در طول روز برای آنان رخ میدهد یک سکه در قلک بیندازند و پس از پر شدن آن، سکه های آن را به یک مرکز خیریه ببخشند. این شیوه باعث تقویت توانمندی شکرگزاری خواهد شد و درمانجو خواهد فهمید اتفاقات بسیاری در زندگی رخ میدهد که او باید بابت آن شگرگزار باشد ( براتی سده،1391: 195)
در این داستان نیز مرد اعرابی شکر و ستایش انواع موجودات را درک میکند و معتقد است وقایع بسیاری در اطراف آنها رخ میدهد که بابت آن باید شگرگزارباشند و سعی میکنند این توانمندی را در همسر خود بارور کند و آن را گسترش دهد و همسر خود را به شکر و ستایش خداوند دعوت میکند:
اندرین عالم هزاران جانور / می زند خوش عیش ، بی زیر و زبر
در این جهان هزاران جانور در نهایت آسایش می زیند و به زندگانی خود ادامه می دهند بی آنکه دچار اضطراب و پریشانی باشند
شکر می گوید خدا را فاخته / بر درخت و برگِ شب ناساخته
پرنده زیبای فاخته ، آرام روی درخت می نشیند . خدای تعالی را سپاس و شکر می گوید . در حالیکه روزی شبانه اش فراهم نیست
حمد می گوید خدا را عندلیب / که اعتمادِ رزق بر توست ای مُجیب
بلبل ، خدای تعالی را حمد می گوید و با زبان حال و قال اظهار می دارد . اعتماد روزی و رزق بر توست ای اجابت کننده دعاها . [ حضرت عیسی مسیح (ع) فرموده است : مرغان هوا را نظر کنید که نه می کارند و نه می دروند و نه در انبارها ذخیره می کنند . و پدر آسمانی شما آنها را می پروراند . آیا شما از آنها به مراتب بهتر نیستید ؟ ( انجیل متّی ، باب ششم ، آیه 26 )
باز ، دستِ شاه را کرده نوید / از همه مُردار بُبریده امید
پرنده دلیر یعنی بازبلند پرواز از همه مردارها قطع امید کرده و از آنها روی برتافته است و تنها بر دستشاه ، امید بسته است
در واقع مولانا با تعمیم شخص به کلیت آفرینش، اصرار دارد که دستیابی به آرامش درونی را در گرو به فعلیت در آوردن و تجسم خود در یک قالب کلی تلقی کند.
فدریک پرز در این باره میگوید: انسان به منزلۀ یک ارگانیزم و یک کل است که برای دستیابی به تعادل و سلامت روانی باید کلیت و وحدت خود را به فعلیت در آورد (شفیع آبادی ،1365: 188)







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)