خدایا شکرت که فرصت و زبان شکر گذاری دادی.
خدایا
همیشه مورد لطفت بوده ام تا در پس کاری که از توان برآید تورا ببینم و شکرت کنم که تو خواستی، تو انگیزه دادی، تو توان دادی، تو محقق کردی....
اما نیمه ای از آخرین ماه سال گذشته اتفاقی رقم خورد که دیدم چقدر شکر گذاریهایم در برابر ذره ای از نعماتت و داشته هایی که نصیب کرده ای، ناچیز است... وقتی در پی اتفاقی مدت کمی بیش از حدود دوهفته دست راستم مختل شد و با یک دست آنهم دست چپ و آنهم در دم دمای انجام امورات آخرسال..... مجبور شدم سر کنم.... دیدم این نعمت کجا و شکر من هروقت کاری با آن انجام می رساندم کجا... !!!!!
حقیقتا درکم شد چقدر شکر های ما در بی خبری از عمق حقیقت نعمتهاست.... چقدر از داشته هایمان غافلیم و چشم به نداشته دوخته ایم و....
تازه این شکر گذاریهای بسیار ناچیز ما هم نعمتی از توست...
بسا عجز از حتی قدرت بیان این حقیقت.
این روزها که دستم سالم است و با آن کار می کنم سعی می کنم یادم بیاد آن روزهایی که مختل بودم و بسیاری از کارهایم تعطیل شده بود... اما می بینم کو درک آن روزها!!! ... آن روز درکم از نعمت دست عمق دیگری داشت و امروز با آنکه سعی می کنم تجسم کنم اما چون برخوردارم حال آنروزها را نمی توانم داشته باشم.
و فهمم شده که غرق در نعمت نمیشه قدر نعمت را آنگونه که هست دانست و ما چقدر بی خبریم در اوج تصور باخبر بودنهایمان...
کجا می توان شکر نعمات بی شمارت را بجا آورد وقتی درکمان از عمق نعمات چون برخوردار از آنهائیم به حد اهمیت آنها آنگونه که وقت از دست رفتنشان می فهمیم نیست... پس شکر ما ناچیز و بی مقدار است و تسبیح تو لازم می آید وقت چنین شکری که درخور نیست....
تو چقدر بزرگ و مهربانی که به همین ناچیز ما پاداش می دهی که شاید کمترینش افزون داشتن نعمت است.
کمی فهمیدم که چرا در تفاسیر آمده که کاملترین شکر گذاری در بیان، با ذکر الحمدلله است.... و قص علیهذا
الحمدلله رب العالمین







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)