من غلام ِ قَمَرَم ، غیر قمر ، هیچ مگو ،،، (هیچ را گذاشته اینجا ... سکوت را گذاشته اینجا)
پیش من جز سخن ِ شمع ُ شِکَر ، هیچ مگو ،،،
سخن رنج مگو جز سخن ِ گنج مگو ،، وَر از آن بیخبری رنج مَبَر ، هیچ مگو ،،،
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت : آمدم نَعره مَزَن جامه مَدر ، هیچ مگو ،،،
گفتم ای عشق ،من از چیزِ دِگر میترسم ،،، گفت آن چیزِ دِگر نیست دِگر ، هیچ مگو ،،،
ای نشسته تو در این خانه ی پُر نقش ُ خیال ،،، خیز از این خانه برو رَخت بِبَر ، هیچ مگو
خیلی از شاعران و عارفان از جمله مولانا ، وقتی میخوان بعضی از مفاهیم خودشون را انتقال دهند میان در مطلبشون یه دیالوگ دو طرفه ایجاد میکنن برای رسوندن مطلب .
مولانا از رمز سکوت در برابر من ذهنی سخن میگه ....(نشنیدن و ندیدن و حرف نزدن با من ذهنی) (نخواستن من ذهنی)
میگه باید از خانه من ذهنی بلند بشی و در اکنون باشی ،،،
وقتی رو به من ذهنی نباشی یعنی رو به خدا هستی .... یعنی در حضور هستی ،،،
دلی رشد میکند که عجله نکند ... صبور باش و بی توقع ... از عالم غیب اگه خبر یا چیزی برات نیامد خودت را ناراحت نکن ... در لحظه وجودی باش و چیزی نگو و از این سکوت لذت ببر ،،،
وقتی بنده خدا باشی ، بهش وصل باشی ، در حضور باشی ... دیگر از هیچ چیزی نترس .
شمع : نور آگاهی - دیدِ ناظر و حضور .
شِکَر : حالِ خوبِ حضور (عشق، پذیرش، تسلیم)
هیچ مگو : یعنی سکوت من ِ ذهنی .
سکوت من ذهنی ،، به این معنی نیست که یه دکمه بزنیم خودمون را خاموش کنیم ... امکان داره من ذهنی حرف بزند (نفس فعال) حرف بزند ، اما ما دنبالش نمیرویم، به مرور زمان و تمرین سکوت من ذهنی پخته تر میشود .
![]()








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)