به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Threaded View

  1. #16
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array

    جایگاه ایستادن

    دیر شدن همیشه با صدا و علامت نمی آید ،، گاهی آرام مینشیند ، گاهی در دل ِ عادت ها پنهان میشود و درست همان جایی که فکر میکنی همه چی در سر جای خود هست کار خود را کرده هست ،،،
    بزرگترین فریب انسان این هست که زمان را دارد در حالی که زمان بی آنکه اجازه بگیرد نسبت انسان با حقیقت را تغییر میدهد ،،،
    وقتی انسان نشانه را میبیند اما مکث نمیکند ،، وقتی دل می فهمد اما ذهن به تعویق میاندازد ،، همان جا زمان جهت خود را عوض میکند ،،،
    این تغییر جهت بی سر و صداست...شاید تو هم اون را حس کرده باشی نه به شکل بحران بلکه به شکل سنگینی نامرئی ،،،
    روزهایی که میگذرند اما چیزی در عمق انگار عقب افتاده هست ،،، نه غم واضحی هست نه شادی کامل ،،،
    انسان دو زمان دارد ، زمانی که میگذرد و زمانی که در آن حاضر هست … فاجعه وقتی نیست که زمان میگذرد بلکه وقتی هست که انسان از وقت حاضر خود عقب میافتد ،،،
    در چنین وضعی انسان همچنان دعا میکند اما دعا دیگر از جای درست بر نمی خیزد نه از سر نفاق بلکه از سر ناآگاهی نسبت به جای ایستادن ،،،
    تا جای ایستادن درست نشود هیچ واژه ای کار خود را نمیکند …..اینجاست که هشدار آغار میشود نه به شکل تهدید بلکه به شکل دعوتی جدی ،،،
    قبل از اینکه دیر شود کاری هست که باید انجام شود …کاری که بیرونی نیست ، پر سر و صدا نیست و کسی هم برایش دست نمیزند ...اما اگر انجام نشود هیچ عملی دیگری جبرانش نمیکند …..
    دیر شدن یعنی وقتی انسان هنوز زنده هست ولی نسبتش با حقیقت دیگر زنده نیست ،،،
    این دقیقا همان جایی هست که بسیاری از انسان ها سال ها در آن زندگی میکنن بی آنکه بفهمیم چه چیزی را از دست داده ایم ،،،
    اگر دیر شدن نه یک اتفاق ناگهانی بلکه یک فرآیند آرام باشد ،، از کجا باید فهمیده شود که هنوز فرصت هست ؟
    قدم اول برداشته نمیشود ، بلکه دیده میشود ….
    دیر شدن به معنای آینده نامعلوم نیست ، بلکه اکنون ِ از دست رفته هست …
    انسان بیش از آنکه از آینده عقب بماند از لحظه ای که در آن ایستاده غافل میشود و این غفلت به آرامی شکل میگیرد بی آنکه هشداری بدهد ،،،
    در سوره حدید آمده هست : آیا زمان آن نرسیده هست که دل های مومنان در برابر خدا و یاد خدا فروتن شود ؟
    این پرسش نه خطاب به آینده هست و نه خطاب به مجازات …خطاب به زمان حال هست ….به لحظه ای که میتواند به محل بیداری باشد یا نفطه آغاز تاخیر ،،،
    فروتنی دل پیش از آنکه یک حالت اخلاقی باشد یه جایگاه وجودی ست …یعنی انسان جای خود را در نسبت با خدا باز می شناسد ،،،
    تا وقتی که انسان خود را محور همه چی بداند حتی ذکر هم تبدیل به عادت تبدیل میشود ،،،
    در سوره اعراف آمده هست : دل هایی دارن که با آن نمی فهمن ….این آیه نشان بسته بودن عقل نیست ، نشانه غیبت حضور هست یعنی میفهمد ،اما انسان در جای فهم حاضر نیست ،،،
    اینجاست که دیر شدن آغاز میشود …نه وقتی که انسان بدی میکند بلکه وقتی خوبی را به تعویق می اندازد …نشانه را میبیند میگوید بعدا …وقتی مکث لازم هست اما شتاب را انتخاب میکند ،،،
    قرآن در سوره منافقون هشدار میدهد: "پیش از آنکه مرگ یکی از شما فرا رسد و بگویید : پروردگارا چرا من را اندکی مهلت ندادی ،،،
    این اندکی مهلت در حقیقت درخواست زمان نیست …درخواست فرصت دیدن هست ، فرصتی که وجود داشت اما انسان آن را ندید. "
    ما همیشه به خود میگوییم هنوز وقت هست ….اما قران میفرماید به زمان سوگند که انسان در زیان هست ….
    این به معنی این نیست که زمان کم هست … بلکه چون انسان در زمان خود غایب هست و زیان از همین غیبت حاضر میشود …
    وقتی انسان در وقت خود حاضر نباشد اعمالش هم در جای خود نمینشیند …نماز میخواند ولی نماز اون را نگه نمیدارد …دعا میکند ولی دعا جهتش را عوض نمیکند ،،،
    خدا حال قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشون هست تغییر دهند ….این تغییر ، تغییر جای ایستادن دل هست …
    یعنی انسان بداند اکنون کجاست … وقتی جای ایستادن درست نشود حتی بهترین تصمیم ها دیر گرفته میشوند ….نه اینکه عقل ضعیف هست …بلکه چون دل در زمان مناسب حاضر نیست ،،،

    قرآن درسوره انفعال می فرماید : ای کسانیکه ایمان آوردید دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید ، موقعی که شما را به چیزی می خواند که زنده تون میکند ،،،
    زندگی حقیقی از همین اجابت آغاز میشود ، اجابتی که به تاخیر نیافتد ،،نه فردا و نه اینکه شرایط بهتر شد ،، بلک همون موقعی که دل صدا را میشناسد ...
    اگه نشانه ای به دقت دیده نشود به عادت تبدیل میشود و عادت بی صدا انسان را از وقت حقیقی دور میکند ،،،
    کسی که وقت را از دست میدهد نه به خاطر توان ، بلکه به خاطر نداشتن حضور هست ….
    شاید بگوییم قبل از اینکه دیر شود باید عجله کنیم ، نباید بترسیم ،، ولی به جای همه اینها اول باید در همان جایی که هستیم حاضر شویم …
    زیرا آنچه از دست برود جبران نمیشود(لحظه) …لحظه ای که میتوانست آغاز بیداری باشد ….اگه افسوس گذشته خورده شود اکنون هم از دست میرود ...
    هر لحظه ، میتواند لحظه بیداری و نجات باشد …پس باید حاضر باشیم …در این صورت دیگر کارها به تعویق نمیافتد ،دیگر دنبال عجله نیستیم ،،،






    در میان نوشته های کهن ، داستانی نقل شده هست از مردی که سال ها در جستجوی نشانه ها بود برای اینکه بداند کجای راه ایستاده هست …
    او بسیار مطالعه میکرد ، بسیار میپرسید و هر نشانه ای را با دقت ثبت میکرد ….اما چیزی در دلش همچنان ناآرام بود …
    این مرد در سفر طولانی به دیدار حکیمی رسید که شاگردانی بسیاری داشت و خود کم سخن میگفت …
    وقتی مرد پرسید چرا با وجود این آگاهی ها آرام نمیشوم؟
    حکیم پرسید آخرین باری که نشانه ای را دیدی و همان جا ایستادی چه زمانی بود؟
    مرد مکث کرد ، نشانه ها را به یاد آورد ولی ایستادن را خیر ….همیشه عجله داشت نشانه بعدی را ببیند ….
    آنچه تو را خسته کرده کمبود نشانه نیست ، غیبت مکث هست .
    انسان از یه نشانه به نشانه دیگر می رود بی آنکه در آن ها ساکن شود ، بی آنکه در آن بایستد و مکث کند … فقط دوست دارد نشانه ای دیگر را ببیند ….کسی که ساکن نشود ، حتی اگر بسیار ببیند در نهایت دیر خواهد رسید.
    مردی نزد شیخی رفت و گفت سال هاست دعا میکنم و تغییری نمی بینم …
    شیخ پاسخ داد چون هر بار که دعا میکنی از همان جایی سخن میگویی که دیروز ایستاده بودی ….
    مرد گفت چه باید بکنم ؟ شیخ گفت پیش از گفتن جای ایستادن را عوض کن ….
    کلید فهم وقت ، تغییر جای ایستادن هست .
    انسان ممکن هست در زمان درست باشد اما در وقت درست نه … کسی که در وقت خود حاضر نیست حتی اگر نیت خیر داشته باشد کارش به تاخیر میافتد ….
    ما نشانه ها را برای دیدن میخواهیم نه برای ماندن ،،، ماندن یعنی اجازه دهی نشانه چیزی را از تو کم کند ….
    نشانه ای که چیزی از انسان کم نکند فقط اطلاع هست نه هدایت …. هدایت همیشه با کاستن همراه هست ،، کاستن از شتاب ، از اصرار و میل فوری به نتیجه ،،،
    انسان هایی بودن که نشانه ها را دیدن ، اما چون حاضر نشدن در همان آنجا بایستند راه براشون طولانی شد و این به خاطر دوست داشتن حرکت پیش از سکون هست ،،،
    سکون، ایستادن بی حرکت نیست ، سکون حاضر شدن در همان لحظه ای هست که دل میفهمد و اگه این حضور رخ ندهد دیر شدن به شکل عادت در زندگی جا خوش میکند ،،،
    فهم بدون مکث مثل آبی هست که روی سنگی می ریزد…نه سنگ را می شکند و نه آب را نگه میدارد ..اما اگر آب بماند حتی سنگ هم تغییر میکند ،،،

    راه نه خطی هست و نه مقصدی دور ،، راه نسبتی ست که هر لحظه میان دل و حقیقت دوباره تنظیم میشود ،،،
    هر قدمی که با شتاب برداشته شود گرچه رو به جلو هست اما از وقت خود دور میشود …
    هر مکثی که با حضور همراه باشد بی آنکه حرکت کند اون را جلو میبرد ..
    زمان چیزی نیست که کم و یا زیاد شود ، زمان ظرف حضور هست ، وقتی این ظرف تَرَک بر دارد نه دعا جا میگیرد و نه فهم ،،،
    آنچه دیر میشود خود حقیقت نیست ، انسان هست که از دیدن به موقع باز میموند ،،،
    دل اگر به عادت سپرده شود نشانه ها را تکرار میبیند و اما اگر دل بیدار بماند همان تکرار یادآوری میشود ،، یادآوری نه از گذشته بلکه از آنچه از در همین اکنون میخواهد دیده شود …
    یعنی دلِ خواب تکرار می‌بیند ...ولی دلِ بیدار، در همان تکرار تجلیِ تازه ،،،
    و این یادآوری: نه خاطره است ، نه بازگشت به گذشته ، بلکه دعوتِ اکنون است ،،،
    برای دل ِ خواب ، طلوع خورشید یه اتفاق عادی و تکراریه .... ولی برای دلِ بیدار، هر بار یه تجلی تازه ،،،






    حقیقت با فریاد نمی آید - با نجوا هم نمی آید …با هماهنگی می آید …هماهنگی نگاه با لحظه … خواست ِ با امکان …..سکوت ِ با معنا ،،،
    هر جا این هماهنگی از دست برود انسان گمان میکند زمان دشمن اوست …در حالی که زمان فقط آینه غیبت میشود…
    در این آینه کسی که بخواهد زود برسد دیر میرسد و کسی که میپذیرد به موقع بایستد راه را کوتاه میکند ،،،
    ایستادن نه توقف هست و نه عقب نشینی …ایستادن قرار گرفتن در جایی هست که دل بتواند پاسخ خود را بشنود ،،،
    انسان با جمع‌کردنِ دانش نجات نمی‌یابد ، نجات در ایستادنِ آگاهانه بین دیدن و عمل کردن هست ،،،
    در این صورت سخن وزن میگیرد و عمل به موقع میشود ،،،
    اگه این وزن و اگه این مکث سنجیده و اگه این هماهنگی برای فرد وجود دارد ، برای این هست که دل پیش از ذهن راه را شناخته هست …
    همراهی واقعی از همین شناخت شروع میشود نه با اعلام و نه با شتاب ، بلکه ماندن در جایی که معنا آرام مینشیند …
    موقعی میشود فهم دیگر با افزودن معنا پیش نمیرود ، بلکه با کنار رفتن مانع رخ میدهد ..مانعی که نه بیرونی ست و نه آشکار …مانعی که در قالب ِ "بزودی " و "بعدا " خود را پنهان میکند …

    آنچه انسان را از وقت حقیقی جدا میکند بی خبری نیست ..آشنایی بی اثر هست …اینکه چیزی را بدانی اما بگذاری در حاشیه بماند …اینکه حقیقت را بشناسی و اجازه ندهی در انتخاب هایت دخالت کند ،،،
    اگه تعویق به موقع دیده نشود به عادت تبدیل میشود عادتی که نه درد دارد و نه صدا اما جهت را به آرامی عوض میکند ،،،
    وقتی جهت عوض شد انسان میشنود اما شنیدن به تصمیم نمیرسد …میفهمد اما فهم در زندگی ته نشین نمیشود ،،،

    اینجاست که دیر شدن چهره واقعی خود را نشان میدهد ….نه به صورت فقدان بلکه به صورت فاصله …فاصله ای میان آنچه انسان میداند و آنچه با آن زندگی میکند …این فاصله هر روز طبیعی و طبیعی تر میشود ،،،
    که خطرناک ترین فاصله ، فاصله میان دل و لحظه هست... وقتی دل در لحظه حاضر نباشد حتی بهترین تصمیم ها به وقت خود نمیرسن ،،،
    در چنین وضعی انسان گمان میکند اگر زمان ِ بیشتر داشته باشد همه چی درست میشود …
    اما زمان ِ بیشتر بدون حضور بیشتر ، فقط تاخیر را گسترده تر میکند و گسترده تر شدن تاخیر به تدریج حس ضرورت را از دست میدهد ،،،
    آن کس که ضرورت را از دست بدهد حتی اگر حقیقت را بشناسد با آن کاری نمیکند و حقیقت برای او سبک میشود و چیزهای سبک زود کنار گذاشته میشوند.
    کار اصلی تغییر جای ایستادن هست نه تغییر کارها ،،،وقتی جای ایستادن درست شود کارها خودشان به وقت میرسن و اگر جای ایستادن غلط باشد حتی بهترین کارها دیر انجا میشوند ،،،
    دل باید با لحظه هماهنگ باشد ، اگه دل جلوتر یا عقب تر بایستد ، لحظه از دست میرود ...
    اگر انسان به جای عجله برای رسیدن ،
    جرات ایستادن پیدا میکند زمان دیگر تند نمی رود ،، زمان همراه میشود ، و همراهی زمان یعنی دیر نشدن …
    در این همراهی انسان متوجه میشود که بسیاری از بعداًها هیچ گاه قرار نبود به اکنون تبدیل شوند ، قرار بود کنار بروند ،،،
    اگر اکنون در جای درستی بایستی نه زمان از تو جلو میزند و نه از دست میرود.

















    ویرایش توسط باغبان : پنجشنبه 16 بهمن 04 در ساعت 16:48 دلیل: مرتب سازی


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.