پاییز عزیزم پدر من خوددار بود ولی پدر ایشون چون جلسه قبل که دو ماه پیش بود کلی حرف تو دلش مونده بود زهرشو ریخت… حتی بزرگتراشم نمیخوان قدمی برای اصلاح زندگی پسرشون بردارن… تا من و خانوادم نریم سمتشون اونا نمیان..
شما میگین دو نفری جلسه بذاریم من دو هفته پیش بعذ دو ماه بهش زنگ زدم جواب نداد پیام دادم یه کار واجب دارم لطفا زنگ بزن یدونه علامت سوال فرستاد!!! در حالیکه تو این ۵ ماه حتی یدونه جواب پیامامم نداده بود!!!
تو اون جلسه اخری یعنی دو هفته پیش من گفتم شرطم اینه که تا عید بریم پیش مشاور
برگشت گفت مشاور نمیتونه مشکلمون رو حل کنه من نمیام گفت من اذر درسمو تموم میکنم بعدش خونه میبرمت طبقه اول پدر مادرش!! اونا طبقه دوم زندگی میکنن
من بارها بهش گفته بودم اونجا نمیام و قرار بود خونه رو پدر من و پدر همسرم باهم بخرن چون همسرم وضع مالی خوبی ندارن و برعکس ما وضع مالیمون خیلی خوبه حتی بابام میگه خودم به تنهایی واستون خونه میخرم ولی همسرم تو اون جلسه گفت من همه چیو منت میذارم سرش و من نمیخوام خونه رو پدرش بخره!!
خونه و اپارتمان اونا هم اصلااااا تعریفی نداره من اصلا نمیتونم خونه اونا زندگی کنم…
نمیدونم همسرم یا واقعا زخم خورده بود و فقط میخواست غرورشو بازسازی کنه که اون حرفو گفت یا نه میخواست خودم فرار کنم از دستش…
- - - Updated - - -
ترانه بخدا من منفعل نیستم اوایل هر چقد تلاش کردم جواب عکس داد اصلا اون تلاش هام باعث شد صد قدم عقب بره.. با خودم میگم کاش نه تلاشی میکردم نه پدرمو واسطه میفرستادم تا این ماه که ۵ ماه میشه فقط سکوت میکردم قطعا خودش میومد سمتم…








علاقه مندی ها (Bookmarks)