بچه ها موضوع تاپیکو چه طوری عزض کنم؟یه تاپیک جدید بسازم یعنی؟
بچه ها به کمک همه تون نیاز دارم..دارم حسابی رو خودم کار میکنم..دیشب یه کم حرفای عشقولانه بهش گفتم.قبلا هم میگفتم اما با یه لحن خنده دار.اما دیشب بهش جدی گفتم و یه کوچولو خودمو لوس کردم.احساس کردم حرفام به دلش نشست..اما ظهرش که خونه اومد باز نتونستم خودمو کنترل کنمو هرچی از مامانش حرص داشتمو گفتم.اخه کاراشون واقعا غیر قابل تحمله واسم.یه گونی برنج داشتیم یه ذره ته گونی مونده.یه عالمه سبزی خشک داشتم پنیر داشتم حبوبات داشتم هیچی ازش نمونده.بعضی ظرفامو شکستن سرویسامو ناقص کردن
این چیزا رو میبینم حرص میکنم نمیتونم تحمل کنم.بهش گفتم گفت مگه خانواده من غارتگرن؟باور نمیکنه حرفامو.گفت مگه خانواده تو میام من میگم برنج کو روغن کو گوشت کو؟راست میگه نمیگه اینجوری اما خداییش خانواده من میان خیییلی رعایت میکنن.اما اون این چیزارو نمیفهمه..
بعد اینکه این حرفارو زدم معذرت خواهی کردم گفتم ببخشید نتونستم خودمو کنترل کنم.سعی میکنم دیگه تکرار نشه.اون در برابر همه حرفای من سکوت میکنه..اما اسکوت اون بیشتر لجم میگیره..میدونم من اشتباه میکنم اما میخوام رو خودم کار کنم..کمکم کنین بچه ها..
- - - Updated - - -
بچه ها اینم بگم اون یه ادم فوق العاده جراتمنده و من در بیشتر مواقع منفعل.
اقای sci لطفا کمک کنین







اما ظهرش که خونه اومد باز نتونستم خودمو کنترل کنمو هرچی از مامانش حرص داشتمو گفتم.اخه کاراشون واقعا غیر قابل تحمله واسم.یه گونی برنج داشتیم یه ذره ته گونی مونده.یه عالمه سبزی خشک داشتم پنیر داشتم حبوبات داشتم هیچی ازش نمونده.بعضی ظرفامو شکستن سرویسامو ناقص کردن
این چیزا رو میبینم حرص میکنم نمیتونم تحمل کنم.بهش گفتم گفت مگه خانواده من غارتگرن؟باور نمیکنه حرفامو.گفت مگه خانواده تو میام من میگم برنج کو روغن کو گوشت کو؟راست میگه نمیگه اینجوری اما خداییش خانواده من میان خیییلی رعایت میکنن.اما اون این چیزارو نمیفهمه..


علاقه مندی ها (Bookmarks)