به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 12 از 16 نخستنخست ... 2345678910111213141516 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 154

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نمی دونم چی بگم واقعن نمی دونم! این پست تون رو می خوام بغل کنم و ببوسم!!!


    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    سلام خانم،
    جواب بسياري موارد رو مي دونيد و قبلا گفتيم
    سلام آقای دکتر، بله حق با شماست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    نه موافق نيستم از ايشون بخواهيد كه مشكلتون رو حل كنند
    از ايشون براي خلق موقعيت هاي خوب استفاده كنيد.
    چشم. همین کارو می کنم. خودم هم اینطوری احساس بهتری دارم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    اما سوالي پرسيديد:
    در مواقعی که طرف حرف نمیزنه و قهر و سکوت می کنه، باید نشانه ها رو بگیرم و جواب بدم؟
    باید چه کار کنم؟ بپرسم چرا ناراحتی؟ (من احساس می کنم که تو حالت خوب نیست!؟)
    اگر واکنش نشون بدم (که معمولا نشون میدم) اون بیشتر از این ابزار قهر و نشانه ها استفاده میکنه ولی به نظرم اگر من به روی خودم نیارم یاد میگیره که اگر مشکلی هست باید راجع بهش حرف بزنه!

    خب شما ببينيد با چه كسي طرف هستيد؟ با كسي كه قهر كرده و حرف نمي زنه! قهر فراز از انفعال يك نفر هست. فردي كه قهر مي كنه منفعله! پرخاشگر هم هست.
    پس اگر شما بپرسيد چرا ناراحتي امكان داره به شما پرخاش كنه! ولي اين ارتباطي با شما نداره!
    بله همیشه اینجور مواقع، پیگیری من با پرخاشگری اون همراه میشه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    ايشون با قهر مي خواد موقعيتي رو براي شما ايجاد كنه كه شما دچار پريشاني و نگراني بشويد! خب بهتره شما قواعد بازي ذهني ايشون رو بهم بزنيد و نگذاريد چرخه بوجود بياد! يعني توجه كنيد كه قهر خط قرمز شماست

    شما بصورت كاملا عادي رفتار كنيد و تا زمانيكه ايشون حرفش رو به شما نزده لازم نيست چيزي بپرسيد.

    طوري رفتار نكنيد كه نشانه بي اهميتي ايشون باشه... عادي رفتار كنيد حتي اگر ايشون كلامي با شما حرف نمي زنند
    اصرار نكنيد و اگر خواستيد سكوت كنيد: مي تونيد بگيد احساس مي كنم مي خواي تنها باشي، براي همين سكوت مي كنم
    اما حواستون باشه كه كاري نكنيد كه تعارض بوجود بياد

    به عبارت ديگه به ايشون نشون مي دهيد كه در تشخيص موقعيت اشتباه كرده اند و شما در موقعيت قهر ايشون،‌ دچار ترس، اضطراب و نگراني نمي شويد! اون موقع هست كه روشش رو تغيير مي ده و صحبت مي كنه.

    شما مسئول پيگيري قهر ديگري نيستيد.
    ممنونم آقای دکتر، این دستورالعمل رو از این به بعد توی زندگیم به کار می گیرم. این بار هم چون منتظر راهنمایی شما بودم، همینطوری عادی رفتار کردم. :) حالا با خیال راحت به عادی رفتار کردن ادامه میدم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    ضمنا قبلا هم گفتيم كه اس ام اس،‌ نامه،‌ تلفن،‌ و .... راههاي ارتباطي اضطراري هستند! وقتي مي تونيد با كسي چشم در چشم حرف بزنيد،‌ فقط اين كار رو انجام بديد!
    بله، ببخشید که گاهی برخی مسائل رو چندبار تکرار می کنید. دیگه فراموش نمی کنم!

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    من اگر قرار بود با همسران شما حرف مي زدم در حد يك جلسه،‌به همسرتون مي گفتم : جرات مندي،‌ قاطعيت و عشق، سه عامل موفقيت يك مرد هستند! داشته باشيد سعادتمنديد،‌ اما اين نيست كه اگر نداشته باشيد سعادت مند نباشيد! اگر نداشته باشيد بيچاره ترين انسان روي زمين خواهيد بود و بسيار بسيار بسيار از اين بابت صدمه مي خوريد! و اون موقع بهشون مي گفتم كه تمام اين سالها از چه جايي صدمه ديده اند!
    ...


    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    لازم نيست طور خاصي بنويسيد... مي خونم همه اينها رو
    ممنونم. نمی دونم چی بگم. ممنـــــــــــــــــــونم . از اینکه وقت باارزشتون رو میذارین، از لطفتون، از دقت و توجه تون و از دانشی که در اختیار ما میذارین. بهترین ها رو براتون از خدا میخوام. همیشه سلامت و شاد باشین.

  2. 7 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 30 مهر 92), heaven65 (سه شنبه 30 مهر 92), Samin28 (سه شنبه 23 بهمن 97), sci (سه شنبه 30 مهر 92), میشل (سه شنبه 30 مهر 92), الهام20 (سه شنبه 30 مهر 92), رویاا (پنجشنبه 01 خرداد 93)

  3. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    آقای sci در جواب به (فکر کنم) خانم pooh :

    به هیچ وجه از شما ناراحت نشدم .خیلی کم می شه که کسی بتونه من رو ناراحت کنه!...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    من این رو نگفتم که شما و دوستان راحت باشید... من این رو گفتم چون واقعیت داره!

    من هم مثل دیگران گاهی رنجیده خاطر می شوم، اما درگیر نمی شوم! چرا باید از دیگران ناراحت شوم؟
    معمولا ما از دیگران ناراحت می شویم به سه دلیل:
    1. نمی تونیم بطور موثر حرفمون رو بزنیم و احساسات منفی و مثبت خودمون رو ابراز کنیم

    2. به دیگران حق استفاده از حقوق فردیشون رو نمی دیم و وقتی می خوان از این حقوق استفاده کنند و مثلا به درخواست ما نه بگویند، ازشون ناراحت می شیم!

    3. به حقوق فردی ما احترام گذاشته نمی شود! خب باید با مهارت رفتار جرات مندانه از حقوق خود دفاع کنیم!

    من سعی می کنم در بیشتر اوقات رفتاری جرات مندانه داشته باشم، و به حقوق فردی دیگران احترام بذارم.. به نظرتون چرا باید ناراحت بشم؟


    دیروز با دوست صمیمی ام دردودل کردیم. اون چیزهایی خصوصی درباره خودش بهم گفت و من تمام دیروز رو داشتم فکر میکردم چرا اون همچین مشکلی داره؟

    یه متن انتقادی و توصیه ای براش نوشتم و فرستادم. چون لابد تا یه سال دیگه نمی بینمش. بعد خوند و ناراحت شد و گفت اصن اشتباه کردم بهت گفتم و دیگه هم جواب گوشیم رو نداد!

    نتیجه گیری :

    1. همچین حرفایی رو باید چشم تو چشم می گفتم. این برای بار هزارم!!!!

    2. من فقط سنگ صبورش بودم. اون نظرم رو نخواسته بود که من بهش بگم!

    3. اون هم منفعله!



    ویرایش توسط she : چهارشنبه 01 آبان 92 در ساعت 15:33

  4. 6 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    del (چهارشنبه 01 آبان 92), heaven65 (پنجشنبه 02 آبان 92), sci (جمعه 03 آبان 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), میشل (چهارشنبه 01 آبان 92), رویاا (پنجشنبه 01 خرداد 93)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 20 آذر 94 [ 23:47]
    تاریخ عضویت
    1391-3-22
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    3,144
    سطح
    34
    Points: 3,144, Level: 34
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    257

    تشکرشده 299 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام به همه ذوستاي گلم و جناب sci
    نمي تونم تاثير بكارگيري روش هاي اقاي sci رو در زنذگيم ناديده بگيرم.ولي واقعا همه چيز تمرين و ممارست مي خواد مني كه 26 سال منفعلانه زندگي كردم الان مي فهمم چقدر در حق خودم ظلم كردم.ولي هنور هم گاهي مواقع طبق همئن عادت معهوذ رفتار مي كنم متاسفانه!!!!
    من يه سوال دارم كه هميشه باهاش درگيرم.همسر من به من بسيار احترام ميداره و تا وقتي خودمون 2 تا باشيم تمامي اين روشها روش بسيار اثزگداره.ولي توي جمع خانواده ش معادلاتم بهم ميريزه .من نمي دونم تا چه حد رفتارهاي اونا به من مربوطه.مادر همسرم پرخاشگر و پدرش يه شدت منفعله....و هردو كم و بيش اهل مداخله توي زندگي ما....همسرم توي جمع اونا شخصيتي مي گيره كه با من نداره...ميشه يه پسر پزحاشگر ...من به خاطر رفتار خونوادهش دركش مي كنم ولي نمي تونم پزخاشگريشو درك كنم....موقعيت هايي كه در كنار من با ارامش حل ميشه در حضور خونوادهش به دعوا تبديل ميشه...
    تكرار اين تنش ها وقتي ما مجبوريم طولاني مدت كنار خونوادهش باشيم اعصاب منو بهم ميريزه.مثله وقتايي كه خير سرمون باهم سفر مي ريم...نمي دونم نقش من اين وسط چيه!!!!از طرفي همسرم بهشون وابسته است و من مي دونم هر چي از اونا دورتز باشيم اعصاب هر دومون راحت تره....از طرفي مي گم حوبشون ميشه وقتي همه عمر داشتن جلوي بچه هاشون بهم توهين مي كردن حالا بايد هم چين نتيجه اي ببينن. ...نمي ذونم واقعا توي اين موقعيت ها وظيفه من چيه؟؟/وقتي داره بهشون توهيم ميكنه يا سرشئن داد مي زنه؟

    - - - Updated - - -

    سلام به همه ذوستاي گلم و جناب SCI
    نمي تونم تاثير بكارگيري روش هاي اقاي SCI رو در زنذگيم ناديده بگيرم.ولي واقعا همه چيز تمرين و ممارست مي خواد مني كه 26 سال منفعلانه زندگي كردم الان مي فهمم چقدر در حق خودم ظلم كردم.ولي هنور هم گاهي مواقع طبق همئن عادت معهوذ رفتار مي كنم متاسفانه!!!!
    من يه سوال دارم كه هميشه باهاش درگيرم.همسر من به من بسيار احترام ميداره و تا وقتي خودمون 2 تا باشيم تمامي اين روشها روش بسيار اثزگداره.ولي توي جمع خانواده ش معادلاتم بهم ميريزه .من نمي دونم تا چه حد رفتارهاي اونا به من مربوطه.مادر همسرم پرخاشگر و پدرش يه شدت منفعله....و هردو كم و بيش اهل مداخله توي زندگي ما....همسرم توي جمع اونا شخصيتي مي گيره كه با من نداره...ميشه يه پسر پزحاشگر ...من به خاطر رفتار خونوادهش دركش مي كنم ولي نمي تونم پزخاشگريشو درك كنم....موقعيت هايي كه در كنار من با ارامش حل ميشه در حضور خونوادهش به دعوا تبديل ميشه...
    تكرار اين تنش ها وقتي ما مجبوريم طولاني مدت كنار خونوادهش باشيم اعصاب منو بهم ميريزه.مثله وقتايي كه خير سرمون باهم سفر مي ريم...نمي دونم نقش من اين وسط چيه!!!!از طرفي همسرم بهشون وابسته است و من مي دونم هر چي از اونا دورتز باشيم اعصاب هر دومون راحت تره....از طرفي مي گم حوبشون ميشه وقتي همه عمر داشتن جلوي بچه هاشون بهم توهين مي كردن حالا بايد هم چين نتيجه اي ببينن. ...نمي ذونم واقعا توي اين موقعيت ها وظيفه من چيه؟؟/وقتي داره بهشون توهيم ميكنه يا سرشئن داد مي زنه؟

  6. 4 کاربر از پست مفید فرشته من تشکرکرده اند .

    heaven65 (پنجشنبه 02 آبان 92), sci (جمعه 03 آبان 92), she (شنبه 04 آبان 92), رویاا (پنجشنبه 01 خرداد 93)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 تیر 94 [ 05:14]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    284
    امتیاز
    3,610
    سطح
    37
    Points: 3,610, Level: 37
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    517

    تشکرشده 294 در 168 پست

    Rep Power
    42
    Array
    سلام she عزیز من خیلی وقته پیگیر تاپیک هات هستم و واقعا تونستم تا حدی جراتمندانه رفتار کنم و جلوی خیلی از بحث و جدل هامون رو بگیرم

    آقای sci از شماهم ممنون که وقت میذارید برای کمک به ما

    من یه سوال داشتم باعرض پوزش از she عزیز

    میخواستم ببینم برای اینکه فکرهای مقایسه ای از ذهنمون بیرون بره باید چی کار کنیم؟

    من خیلی خودمو با خواهر شوهرم و شرایطشون مقایسه میکنم یا رفتار مادشوهرم رو با مادر خودم مقایسه میکنم . نمیدونم چی کار کنم و چجوری این رفتار رو ترک کنم چون واقعا برام آزار دهنده هستش

    اکثر اوقات مشغول مقایسه کردن خودم با خواهرشوهرم و شوهرم با شوهر اونم . چند روزی اونا سفر بودن که حالم خوب بود اما حالا که برگشتن باز دوباره شروع شده . ما تو یه اپارتمان و دو واحد کنار هم زندگی میکنیم این میتونه عاملش باشه؟

    خواهشا کمکم کنین

  8. 3 کاربر از پست مفید ساحل75 تشکرکرده اند .

    sci (دوشنبه 06 آبان 92), she (شنبه 04 آبان 92), رویاا (پنجشنبه 01 خرداد 93)

  9. #5
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام آقای sci، وقتتون بخیر.سلام دوستان.
    من خوبم! تمرین های این هفته برام راحت بود!
    قهر شوهرم تمام این هفته ادامه داشت و من لازم بود فقط عادی رفتار کنم که موفق بودم. اون میزان قهر رو هی بیشتر می کرد تا من واکنش نشون بدم مثلا کنترل تی وی رو ازش میخواستم به سمتم پرت می کرد بعد من هم یه کم با کنترل بازی کردم! یه کم پرتش می کردم بعد می گرفتمش! خیلی عادی بدون اینکه حساسیت ایجاد کنم!
    هر کاری کرد نتیجه نگرفت! من خوب موندم! کارهای خونه رو هم بدون اظهار خستگی به تنهایی انجام دادم.
    شب عید با این که من سید هستم ولی زنگ زدم و به خانواده اش و حتی به بعضی افراد فامیلش تبریک گفتم. پدرش و مادرش و خواهرش با سیاست و تیکه و کنایه تحویلم هم نگرفتند ولی باز هم یه جوری که شوهرم نفهمه.
    نهایتا اون هم مجبور شد به پدرم زنگ بزنه ولی با بقیه حرف نزد و با پدرم هم خیلی خیلی سرد.

    آخر هفته هم از خواهرم خواستم که بیاد پیشمون. دو روز تعطیل رو با خواهرم تعریف کردم و احساس تنهایی نکردم. رفتار شوهرم هم جلوی خواهرم سرد ولی محترمانه بود. روز عید با خواهرم رفتیم خونه پدربزرگم و شوهرم هم توی رودربایستی خواهرم موند و اومد! دیروز بعدازظهر هم توی یه موقعیت انجام شده قرارش دادیم و رفتیم تئاتر! خیلی نگران پولش بودم ولی به روی خودم نیاوردم و اون هم تازه حقوق گرفته بود و داشت.
    تمام این مدت با من حرف نمیزد ولی من هرجا لازم بود حرفم رو کوتاه و عادی می زدم.

    آخرش اینطوری شد که شب موقع خواب اومد بغلم کرد و موهام رو نوازش کرد و بعد شب بخیر گفت! و خلاصه همراه با یه کم منت کشی از قهر دراومد! من هم ناز نکردم و باز هم عادی بودم.

    خب ممنونم آقای sci. راهکارتون عالی بود و برای اولین بار قهرش بدون دعوا و پرخاشگری و بدهکار شدن من تموم شد. من حتی الان امتیاز اضافی هم دارم!

    اما حالا چی کار کنم؟ از این به بعد که رفتارش خوب شد من چی کنم؟ اینقدر دلم میخواد که حالا من قهر کنم!! ببینه چه مزه ای میده!
    خودم فکر میکنم باید طوری رفتار کنم انگار نه انگار که همچین هفته ای رو گذروندیم و به روش نیارم مگر اینکه حرفی بزنه که نمیزنه.

    وای خدایاااا از این به بعد دوباره سخت میشه!! باید حرف بزنیم!! باید جراتمندانه حرف بزنم!

    - - - Updated - - -

    سوال : آقای sci به نظر شما میشه مشکل شهرستان رفتنمون رو یه جوری برای همیشه حل کنم؟ خواهش می کنم تو این زمینه هم کمکم کنید.

    مسئله :
    پدرشوهر من نقطه ضعفش اینه که به شدت عقده احترام گذاشتن داره. من هر رفتاری که می کنم مادرشوهرم اون رو به بی احترامی تعبیر میکنه و پدرشوهرم ناراحت میشه و شوهرم رو به جون من میندازه. این وسط مادرشوهرم هم بی تقصیره!

    موقعیت ها :

    من بی مناسبت یا با مناسبت باید به اون ها زنگ بزنم و احوالشون رو بپرسم. اون ها مطلقا به من زنگ نمی زنند.
    من ماهی یا دوماهی یکبار با شوهرم یا تنهایی میرم شهرستان و هربار نهایتا دو روز اونجا هستم. دوست دارم خانواده ام رو ببینم و کنارشون باشم. ولی اونها میگن که ما باید بریم خونه پدرشوهرم درغیر این صورت بی احترامی کردیم. وقتی هم بریم عملن بیرونمون می کنن. چون مادرشوهرم اصلن اهل مهمون راه انداختن نیست و پدرشوهرم به شدت خسیسه و دوست نداره ناهار و شام به کسی بده. این بازی ها رو مادرشوهرم راه میندازه تا به شوهرم بگه ما تو و زنت رو دوست داریم ولی اون ما رو دوست نداره و به ما بی احترامی می کنه!

    رفتار ما

    من و همسرم همیشه سعی می کنیم عدالت رو رعایت کنیم. یعنی دقیقن همونقدر که خونه ما هستیم خونه ی پدر اونم باشیم. ولی فایده ای نداره. باز هم یه موقعیتی پیش میاد که مثلا دیرتر میرسیم اونجا یا ...
    وقتی هم که تنها هستم اگر زنگ بزنم میگن دیر زنگ زدی، زود زنگ زدی، اگر سر بزنم میگن چرا وعده غذایی نموندی، اگر بمونم میگه فقط یه وعده موندی، روز آخر رفتی، شب نخوابیدی، چرا شب خوابیدی که پدرم برسونتت ترمینال؟؟؟!
    هر بار با همسرم دعوا داریم. اگر فقط خودش بود اشکالی نداشت. پدرشوهرم هم طلبکاره و مادرشوهرم هم یه جور اذیت می کنه. نمی دونم باید چه کار کنم؟

    سوال :
    رفتن به شهرستان بهترین آرزوی منه و بزرگترین کابوس من هم هست. من نمی تونم صریح و قاطع باشم با خانواده اش. چون منطقی نیستند و نمیخوام یه دعوای بزرگ دیگه درست بشه. شوهرم هم هرچی اونا بگن قبول داره.
    شوهرم به اندازه کافی به خانوادم هم احترام نمیذاره و زنگ نمیزنه. منم زورم میاد. خانواده اون روز عید به پدرم که سید هست زنگ نزدند و این رو من تقصیر شوهرم هم می دونم.
    نمیدونم با این خانواده غیرمنطقی و طلبکار که به من و خانوادم احترام نمیذارند چه رفتاری داشته باشم که جراتمندانه باشه و زندگیم بهم نریزه؟




    - - - Updated - - -

    سلام خانم فرشته من، من اینطوری متوجه شدم که همسر شما به شما احترام میذاره ولی به پدر و مادرش نه. با شما خوبه ولی سر اون ها داد میزنه و شما اعصابتون بهم میریزه.
    حالا میخواین رابطه یه پسر و والدینش رو اصلاح کنید؟ خب فکر کنم این خطای شناختی باشه چون به شما مربوط نمیشه. ولی به هر حال میشه تو ایجاد موقعیت های بهتر بهشون کمک کنید. ولی زیاده روی نکنید چون ممکنه این پرخاشگری به سمت شما برگرده!!

    سلام خانم ساحل،
    به نظرم وقتی اختلاف های رفتاری خیلی زیاده ناخودآگاه بیشتر مقایسه می کنیم. نتیجه مقایسه معمولا خوب نیست! به نفع ما نیست! چون به هر حال احساس طفلکی بودن می کنیم! در حالیکه شرایط آدم ها یکسان نیست و معمولا ما سهم دیگران رو از خوبی با سهم خودمون از سختی و بدی مقایسه می کنیم و یه عالمه خطای شناختی هم همراهش هست. برای من هم پیش میاد. شوهرم رو با دیگران مقایسه می کنم و ... خیلی هم اذیت میشم. چون اون همیشه کمتر از دیگرانه!!
    به نظرم از خوبی های رفتار خواهرشوهر و مادرشوهرت یاد بگیر. ولی خودت، شوهرت، مادرت و شرایط رو همینطور که هست بپذیر! هیچ بعید نیست که خواهر شوهرت هم خودش و زندگیش رو با مال تو مقایسه کنه و غصه بخوره! تازه بعد از مقایسه، سرزنش هست، حسادت هست، فکرهای منفی هست ... خب اگه بدونیم نتیجه یه کاری اینقدر بده دیگه انجامش نمیدیم!
    ویرایش توسط she : شنبه 04 آبان 92 در ساعت 12:38

  10. 10 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 05 آبان 92), heaven65 (شنبه 04 آبان 92), malakeh (یکشنبه 05 آبان 92), sci (دوشنبه 06 آبان 92), setayesh92 (شنبه 04 آبان 92), tamanaye man (شنبه 04 آبان 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), میشل (جمعه 10 آبان 92), رویاا (پنجشنبه 01 خرداد 93), ساحل75 (شنبه 04 آبان 92)

  11. #6
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام.
    آقای sci با اجازتون من میخوام قرص بوپروپیون مصرف کنم. باید برای افسردگیم کاری انجام بدم. علائم بیشتر شده. صبح ها رسمن نمی تونم از جام بلند بشم! بی تفاوتی هام، حتی درد در ناحیه رحم که گاهی تیر میکشه. و اینکه حسابی کارم عقب افتاده و ...
    .
    دیروز همسرم خواست که باهم حرف بزنیم. هر کاری کردم منصرفش کنم نشد. آمادگیش رو نداشتم. اون خیلی جملات شیکی رو به کار می برد و سعی می کرد خیلی جنتلمن باشه! ولی عملن داشت پرخاشگری می کرد. منو متهم می کرد، سرزنش می کرد ... نمی تونستم تحمل کنم. نمی تونستم جراتمند بمونم.
    زیادی تحمل کرده بودم، گفتگوی خوبی نبود. شاید خیلی هم بد نبود! بهش گفتم که تکیه گاهم نیستی و نمیخوای من شاد باشم.

    متاسفم. خیلی متاسفم. نمی خوام ناامیدتون کنم.

    اون نهایتا سعی کرد اوضاع رو آروم کنه. حرف هایی بی مفهومی می زد. فکر کنم پیش مشاور رفته بود و نصفه و نیمه داشت حرفای اونو به من تحویل می داد!! اینجوری به نظرم رسید.

    تحملش رو نداشتم. میخواستم ساکت باشه. نمی خواستم بشنوم. نمی خواستم حرف بزنم. مجبورم کرد. بعدش هم رابطه و اداهای عشقولانه. ازش متنفر بودم.
    من خیلی درب و داغونم آقای sci. این یه هفته قهرش به مراتب برام بهتر بود...

  12. 3 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    heaven65 (یکشنبه 05 آبان 92), sci (دوشنبه 06 آبان 92), رویاا (پنجشنبه 01 خرداد 93)

  13. #7
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    منتقد درونی به شدت فعال شده و داره منو سرزنش می کنه! البته من بهش گوش نمیدم! حوصله اش رو ندارم!

    - - - Updated - - -

    ممکنه مکالمه دوباره امروز تکرار بشه. نمی خوام ! امروز رو دیگه نمیذارم! اگر نتونستم ساکتش کنم یه کاغذ و خودکار میارم و از تکنیکی که گفتید برای شنونده خوب بودن استفاده می کنم و میگم میخوام حرفهای مهمت رو بنویسم!
    شاید اینطوری بتونم هر دومون رو کنترل کنم!

    آقای sci هنوز الگوهای تخریب گفتگو رو برامون نگفتید. هنوز آماده اش نیستم؟

  14. 6 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 06 آبان 92), sci (دوشنبه 06 آبان 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), میشل (جمعه 10 آبان 92), رویاا (پنجشنبه 01 خرداد 93), ساحل75 (یکشنبه 05 آبان 92)

  15. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 20 آذر 94 [ 23:47]
    تاریخ عضویت
    1391-3-22
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    3,144
    سطح
    34
    Points: 3,144, Level: 34
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    257

    تشکرشده 299 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام she عزيز
    من تاپيكت رو دنبال مي كنم....خيلي وقتا توي گذشته من شبيه به اين روزهاي تو بود...بهمين خاطر يه شدت باهات احساس همدردي مي كنم.
    يه خرده به خودت زنگ تفريح بده نمي دونم چي شادت مي كنه....يه فيلم ببين يا با دوستات برو استخر...
    بعضي وقتا از بس اين ذهن ناخوداگاه تو سرمون خونده بي انرژي و افسرده ميشيم.
    خودتو نباز....داري خوب پيش ميري...
    اگه مي خواي دنيات عوض شه اول بايد خودتو اصلاح كني...بقيه خودشون درست ميشن...اين يه واقعيته

    يه خرده بي خيال شوهرت شو....بحث و فكر زياد انرژي زندگي كردن رو ازت ميگيره....


    در ضمن از پاسخ خوب و اگاهانه ت هم متشكرم عزيزم....
    اي كاش مي تونستم تو اين موقعيت ها كه اونا بهمديگه بي احترامي مي كنن به خودم بگم ساكت ...به تو ربطي نداره....ولي اونا هميشه اخرش يه جوري برخورد مي كنن كه انگار ادم بده شوهر منه...و بهش يرچسباي عصبي و پرخاشگر مي زنن...اين موضوع به شدت اعصابمو بهم ميريزه....هفته پيش با جراتمندي تمام به پدر و مادرش گفتم بهتون اجازه نمي دم به همسرم توهين كنين ولي بعدش شوهرم بهم گفت بهتر بود دخالت نمي كردي
    ویرایش توسط فرشته من : یکشنبه 05 آبان 92 در ساعت 17:01

  16. 2 کاربر از پست مفید فرشته من تشکرکرده اند .

    malakeh (یکشنبه 05 آبان 92), she (دوشنبه 06 آبان 92)

  17. #9
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    فرشته ی من عزیز؛ به نظر من هم این که همسر شما با پدر و مادرش چه جوری برخورد میکنه و همین طور رفتارهای پدر و مادرش با همسرتون، به رابطه ی مادر و پدری با فرزندی ه خودشون برمیگردن و شما این حق رو ندارید که هر کدوم از اینها رو سرزنش کنید تا بخوان با هم خوب باشن!
    مطمئن باشید که این پدر و مادر که فرزند خودشون رو بزرگ کردن، بهتر از هر کس دیگه ای میدونن که فرزندشون چه اخلاق هایی داره. بنابراین جراتمندیه شما میتونه سکوت شما و مشغول کردن خودتون به کارهای دیگه و برخورد عشقولانه تون و آرام سازی شرایط زندگیتون برای همسرتون بعد از اومدن از منزل پدر و مادرش باشه!
    و همین طور برخورد های احترام آمیز با پدر و مادرش!
    -----------
    و تنها یه نکته که اگر بخواید اوضاع ارتباط این دو گروه رو بهتر کنید، میتونید در نبود همسرتون، پیش پدر و مادرش ویژگی های مثبتش رو پررنگ کنید، چه توی زندگیه خودتون چه در برخورد همسرتون با همکاران و دیگران، مثلا اگر همسرتون دست به خیر دارن، میتونید پیش پدر و مادرش این موضوع رو بگید و تعریف کنید و بزرگش کنید که فلانی دلش خیلی خیلی پاکه، همیشه به نیازمندان کمک میکنه و برکتش توی زندگی مون همیشه هست!
    و همین طور در شرایطی که همسرتون آروم هستند، ازش بخواید که آروم تر با پدر و مادرش برخورد کنه، نه بخاطر اونها، بلکه بخاطر این که دعای خیرشون همیشه توی زندگی تون باشه و فرزندانتون هم در آینده همین گونه با شما برخورد کنند. (خیلی ملایم، نه به صورت نصیحت گونه)
    این جوری شما نه عملا دخالتی کردید، نه اینکه احترامتون کمرنگ تر شده و دستاوردهایی مثل عزیز بودن شما پیش همسرتون بخاطر درک بالای شرایطش و همین طور احترام بیشتری نزد پدر و مادر همسرتون رو به دست میارید.

    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  18. 4 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    sci (دوشنبه 06 آبان 92), setayesh92 (دوشنبه 06 آبان 92), tamanaye man (دوشنبه 06 آبان 92), میشل (جمعه 10 آبان 92)

  19. #10
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام. اومدم که خبرهای بهتر بدم.

    دیروز کمی با خودم مهربونی کردم. به خودم حق دادم. و یه رابطه هم داشتیم دوباره که ایندفعه واقعا خوب بود. یادم نیست آخرین بار کی از باهم بودنمون راضی بودم!! توی رابطه درخواست هام رو گفتم و خوب هم گفتم. البته همش من نبودم. اون هم همراهی کرد و بهم احساس خوب بودن داد. هم استراحت کردم. هم به خودم رسیدم. هم به کارهام رسیدم. هم او برای غذا و ظرفها بدون اینکه ازش بخوام اومد و کمک داد. خوردن قرص ها رو هم شروع کردم. اما یه رابطه ی خوب بهتر از هر قرصی آدم رو آروم می کنه.

    به نظرم اینا مربوط به امتیاز اضافی میشد که توی این مدت بدست آوردم و البته گفتگوی دیروز. نمی تونم اون گفتگو رو جراتمندانه ارزیابی کنم! گرچه چندتا از مولفه هاش رو داشت. مثل ارتباط چشمی، ابراز احساسات و عقیده، جدی تلقی کردن حرفها، ...شایدم فقط فکر کرده بود دیروز ناراحتم کرده و میخواست خوشحالم کنه.

    مهم اینه که حالا موقعیت خوب رو حفظ کنم با جراتمندی و محبت.


    امروز همکارم با کی دیگه از همکارها صحبت کرد تا دسترسی انجام کاری رو از اون بگیریم چون بلد نبود و داشت اشتباه انجام می داد. کل موضوع به من مربوط میشد. هم طراحی کار، هم بررسی اشتباهش، هم گرفتن دسترسی، هم قبول انجام کار به جای اون. اما من نتونستم اینو بهش بگم. همکارم اینو بهش گفت و خیلی محکم و صریح و بدون تعارف و نگرانی از اینکه مبادا ناراحت بشه. من هنوز نمی تونم به این صراحت، بلند و قاطع و محکم و بدون هیچ سرزنشی حرفم رو بزنم و کسی هم ناراحت نشه. سختمه. وقتی جلوی دیگران صریح و محکم حرف می زنم درست به اندازه آدمی که لباس تنش نیست سختمه!

    می تونم آدم های منفعل، پرخاشگر و جراتمند اطرافم رو به راحتی تشخیص بدم!
    ویرایش توسط she : دوشنبه 06 آبان 92 در ساعت 10:57

  20. 10 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 06 آبان 92), heaven65 (دوشنبه 06 آبان 92), malakeh (دوشنبه 06 آبان 92), sci (دوشنبه 06 آبان 92), setayesh92 (دوشنبه 06 آبان 92), tamanaye man (دوشنبه 06 آبان 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), میشل (جمعه 10 آبان 92), دختر مهربون (سه شنبه 07 آبان 92), ساحل75 (دوشنبه 06 آبان 92)


 
صفحه 12 از 16 نخستنخست ... 2345678910111213141516 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه دسترسی به انجمن های همدردی(مشاوره تخصصی عمومی و مشاوره تخصصی خصوصی )
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 01 شهریور 99, 19:28
  2. مشاوره تخصصی با آقای sci
    توسط sidni در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 اردیبهشت 93, 17:57
  3. مشاوره تخصصی she با جناب آقای sci -- ادامه
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 آذر 92, 19:11
  4. میخوام خودمو بیشتر بشناسم! یه شناخت تخصصی و ریشه ای!!!
    توسط del در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 مهر 92, 12:46

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.