باید ببینی چه جور آدمیه. چون میگن 80درصد معتادا از نو بر میگردن . اما اگه نامزدت آدم مصممی به نظر میاد بهش یه فرصت دیگه بده اما سعی کن کنترلش کنی . توهم مراقبش باشی و بگی که اینطور آدمو نمیخوای که بدونه ممکنه تو رو از دست بده..
تشکرشده 35 در 24 پست
باید ببینی چه جور آدمیه. چون میگن 80درصد معتادا از نو بر میگردن . اما اگه نامزدت آدم مصممی به نظر میاد بهش یه فرصت دیگه بده اما سعی کن کنترلش کنی . توهم مراقبش باشی و بگی که اینطور آدمو نمیخوای که بدونه ممکنه تو رو از دست بده..
yasiiiii (یکشنبه 15 اردیبهشت 92)
تشکرشده 9 در 3 پست
آقا/ خانم هدف میشه اون روش آقای sci را برام پیدا کنید؟
ممنون هانیه جان
نهال متاسفانه خانواده من اصلا راضی به همچین چیزی نمیشن...بعدشم اون حرف دکتر خیلی ازارم میده که گفت تو در حقیقت عاشق کس خاصی نشدی عاشق یه مصرف کننده قرص های شدی که معلومه اخلاقش عالیه و پر از بگو بخنده...من فقط عاشق اخلاقش شده بودم...اگه این جوری نباشه دیگه چیزی ندارم که بخوام بش تکیه کنم ....غیر از فکر اینکه چقدر به من دروغ گفت و فریبم داد...اگه یه روز در اینده همه چیز سخت شد و جر و بحثی بینمون به وجود اومد هم من نمی توونم به این راحتی ها ببخشمش و هم اون روی اصلیشو نشوون میده...نه این زندگی دیگه زندگی نمیشه
شیدا عزیز ...یعنی بابام هنوز بهم نگفته...این کار فقط به خاطر خودشه...آخه فقط توی ازمایش نشوون داده که قرصهای ترک اعتیاد مصرف میکنه...توی شهر ما فقط 3 تا ازمایشگاه هست که به این دقت همه مواد مخدر را آزمایش میکنه و اگه یکم دقت ازمایش پایین تر بود اصلا همچین چیزیو نشوون نمی داد...احتمالا الانم فکر میکنه که چون ماده مخدر مصرف نمی کرده این اواخر و فقط اون قرصارو می خورده ازمایش چیزی نشوون نداده و بابام چیزی نفهمیده که بخواد به من بگه...منم اون قدر خوب نقش بازی کردم .........................
دارم دیوووونه میشم...همه کار و زندگیم تعطیل شده
تازه یه فکرم به فکرام اضافه شده که نکنه این همه باهم بودیم و گاهی اوقات همدیگه را بوس میکردیم ...نکنه بیماری چیزی مثل هپاتیت داشته که به من منتقل بشه؟؟؟ چون شنیدم معتادا از این لحاظا خیلی بیماری دارن
(ما رابطه جنسی نداشتیم فقط در حد بوس های روی لب(ببخشید که این قدر رک میگم) چون فقط صیغه محرمیت خوونده بودیم و چیزی توی شناسنامه ها ثبت نشده بود به خاطر همین من اجازه کار دیگه ای بهش ندادم)
البته من واکسن هپاتیت زدم اما نمی دونم هی همش از خودم بدم می یاد...به زمین و زمون شک دارم...
nahale1 (دوشنبه 09 اردیبهشت 92)
تشکرشده 9 در 3 پست
کسی نیست به من کمک کنه..
تشکرشده 14,732 در 3,979 پست
خب اگه بابات هنوز بهت نگفته پس از کجا می دونی؟
شاید داری اشتباه می کنی.
کی بهت گفته؟
تشکرشده 246 در 78 پست
سلام دوست عزیز
خیلی خدا رو شکر میکنم که این موضوع رو الان و قبل از خوندن خطبه عقد متوجه شدی. دوست گلم دختر خوب اشک ریختن و داغون شدن رو کنار بذار. محکم باش. قوی باش. این یه شکست عشقی نیست . این یه نعمته که تو متوجه این موضوع شدی تا از یه شکست عشقی واقعی جلوگیری کنی. یه دوستی تو این همدردی بود که یه بار بمن حرف قشنگی زد. گفت : ارزش یه زن به صلابتشه.
ما مسئول اشتباهات دیگران نیستم یاس جان. ما مسئول فکر و دل کسی هم نیستیم. من خوب درکنت میکنم و احساسات بدی که داری تجربه میکنی رو هم میفهمم، اما عزیزم قوی باش.
دلسوزی نکن عزیزم. منطقی باش . این رنج رو تحمل کن . اما به یه زندگی جهنمی تن نده. که قرار باشه هر روز با شوهرت مشکلات داشته باشی .
- - - Updated - - -
اما برای اینکه این ماجرا ختم به خیر بشه فعلا تا از سفر میاد چیزی بهش نگو . آرامش خودتو حفظ کن گلم.
yalda30 (سه شنبه 10 اردیبهشت 92)
تشکرشده 9 در 3 پست
شیدا جان مثلا(به صورت نمایشی در مقابل نامزدم) بابام چیزی در مورد ازمایش گرفتن از نامزدم بهم نگفته وگرنه من خودم در جریان کامل ماجرا هستم...و چون در حال ترک هم هست احتمالا هنوز فکر میکنه که آزمایش چیزی نشوون نداده و در نتیجه من مثل سابق دارم باهاش برخورد میکنم...فکر کنم همه فهمیدن چی میگم!!! ما این حالت نمایشی را راه انداختیم که اگه واقعا معتاد نیست باعث کدورت و عدم اعتماد بین من و نامزدم نشه.....وگرنه الان همه می دونن موضوع را و فقط به خاطر اینکه سفره و تنهاست من باهاش کات نمیکنم که حالش خراب نشه و نره باز سراغ مواد
ممنــــــــــون مهربونی عزیز...منم هزار بار خدارا شکر میکنم که قبل از عقد متوجه شدم و همش به خاطر کمک و خواست خدا بود
اما به خدا دارم دیوونه میشم...کاش یه راهی بود برای فراموش کردن ...برای با صلابت بودن...بعضی وقتا یه ترسی همه وجودمو میگیره و حس میکنم دیگه نمی توونم زنده بمونم...همه خاطره ها حرفا روزها بهم هجوم می یاره و داغونم میکنه...نفسم بالا نمی یاد...
تشکرشده 7 در 2 پست
وای من خیلی ناراحت شدم وقتی مطالب تون رو میخوندم . ا
صلن تجربه ندارم ولی از آدمای معتاد میترسم .
فرقی نداره جوون باشن یا پیر باشن . دعا میکنم اعتیاد رو ترک کنند .
از خدا بخواهید اون جور که به نفعت هست ، اتفاق بیوفته .
من فقط میگم از خدا کمک بگیر تا راه خوب رو جلوی پات بزاره . خیلی سخته . :(
yasiiiii (یکشنبه 08 اردیبهشت 92)
تشکرشده 4,954 در 1,249 پست
سلام یاسی جان
خواستم بگم هپاتیت نوع a میتونه از طریق بزاق منتقل بشه ولی راه انتقال بقیه هپاتیت ها مشابه ایدز هست و به این راحتی منتقل نمیشن
هپاتیت نوع a هم در حد یه سرماخوردگی و دلدرد شدید هست که درمان میشه
ذهنت رو از این موارد رها کن
در این زمینه مشکلی نیست از نظر روحی سعی کن به حالت قبل برگردی و آرامش پیدا کنی
پرواز کن آنگونه که می خواهی
وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
yasiiiii (یکشنبه 08 اردیبهشت 92)
تشکرشده 9 در 3 پست
ممنون سنجاب عزیز
بله پیانو عزیز خیلی سخته...ممنون از همدردیت
ممنون فکور عزیز...ممنون که خیالمو از این بابت راحت کردی...اصلا از خودم بدم می یاد...اما نمی دونم نسبت به اون باید چه احساسی داشته باشم...تا همین چند وقت پیش عاشقش بودم و واسش می مردم حالا راستشو بخواین بیشتر دلم واسش می سوزه بعضی وقتا متنفر میشم از این همه دروغ...یه وقتایی هم مثل حالا دلم واسش ...واسه همه اون روزا تنگ میشه
از بس گریه کردم حتی دیگه گریه امم نمی یاد
فکور (یکشنبه 08 اردیبهشت 92)
تشکرشده 13 در 7 پست
سلام یاسی عزیز
درکت میکنم من باکسی به مدت 7 سال دوست بودم و اون هم مثل نامزده شما معتاد شده بود
الان که این مطلب را خوندم یاد خودم افتادم که چه سختی های کشیدم
ولی یکی از دوستانم حرف خیلی خوبی بهم زد گفتش کسانی که به مواد رو میارن خیلی ضعیف هستن
پیشنهاد میکنم ترکش کنی سختیش 2 ماه اوله
گفتن راحته میدونم تمام حس های که گفتید رو داشتم و متاسفانه بعد از دو سال بعضی جاها منو به یادش میاره
ولی خدارو شکر کن که خیلی زود متوجه شدی
دیدی تحملش برات خیلی سخت شده تنها یک را براش هست یکی دو خط قرآن بخون آبی رو آتیش
دوست عزیز غصه نخور خدا بزرگه![]()
ویرایش توسط yalda30 : سه شنبه 10 اردیبهشت 92 در ساعت 02:03
yasiiiii (سه شنبه 10 اردیبهشت 92)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)