به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 80
  1. #11
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    الهام جان

    اینقدر تاپیک زدی و راهنمایی های مختلف گرفتی که دیگه آدم نمی دونه چی باید بهت بگه.

    توی دعواها هیچ وقت جات را جدا نکن
    یکی دوبار ممکنه کمک کنه یا راه حلی باشه، ولی بعدش تکراری و بی معنی می شه و مثل این دفعه برگشتن را هم سخت می کنه.

    اگر اونجا بودی شاید برگشتنتون خیلی راحت تر هم می شد.
    الان اینم شده یه معضل، در صورتی که خودش می تونست کمک کننده باشه.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  2. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    mahasty (شنبه 21 آذر 94), Somebody20 (پنجشنبه 19 آذر 94), فدایی یار (شنبه 21 آذر 94), ستاره زیبا (پنجشنبه 19 آذر 94)

  3. #12
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    واقعا خودم هم ديگه روم نميشد تاپيك بزنم، ولى موندم چيكار كنم، يه اشتباهو انقد تكرار كردم كه همه خسته شدن.


    شوهرم ديگه منو نميخواد چيكار كنم، ناراحته كه همه پلارو خراب كردم، هرچى باش حرف ميزنم جوابمو نميده،حتى بهم نيگا نميكنه،
    الان هرچى عكس دوتايى داشتيم تو اينستاگرامش پاك كرده و كلى دختر غريبه اضافه كرده به ليستش، به جاش كلى عكس و متن از باباش گذاشته.


    اينكارا از شوهر من بعيده، ما تو اين ٥سال بااارها دعوا كرديم و قهر، هيچىقت اينكارو نميكنه ، هميشه كه من عكس پاك ميكردم ماراحت ميشد، اما الان خودش اينكارو كرده، يعنى ديگه نميخواد منو.
    يا اينكه دختر اد كرده، يا اينكه مامانمو ديده سلام نداده، يا ...
    نميدونم چيكار كنم، ازم متنفره

    چشم دوستان، ايندفه قول ميدم كارايى كه ميگين رو بكنم، قعلا هزچقد محلم نده من باز باهاش حرف ميزنم، خيلى طبيعى، يكم كه بگذره بعد پيششم مبخوابم، اخه الان نميشه يهويى كودتا كنم، اهسته ميرم و پيوسته

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت

  4. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    114
    Array
    سلام عزیزم بهترین راهکار اینکه تمام تاپیکهات و پستهای دوستان رو از نو بخونی و فقط فقط عمل کنی میخام هرروز بیای گزارش کار بدی اگه یوقت نمیدونستی الان باید چیکار کنی بیا اینجا مشورت بگیر
    حرف طلاق زمانی بزن که شما شدی یه دختر نمونه و شوهرت هنوز اندر خم یه کوچه
    پس قبح این کلمه رو نریز عادی بشه
    الانم لازم نیست بچسبی به شوهرت چون اونجوری یه زن اویزون میشی کاملا عادی باش کاملاااااااا
    خونه تمیز خودت لباس شیک غذا خوشمزه حاضر فقط صداش کن برا غذا بذار رومیز اگه اومد اومد نیومد بگو میذارم رو میز هر وقت گشنت شد بیا بخور بعد خودت ارام شروع کن به خوردن تو همه چیز عادی باش نچسب
    در مورد عکسها هم نترس میخاد حرصت در بیاره پس این نشون میده هنوز براش مهمی

  5. #14
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    ناهار درس كردم،درسم ميخوندم هزمان انتحان دارم، سفره پهن كردم خودش اومد سر سفره،
    خيلى طبيعى ، بهش گفتم نون نداريم ، به نظرت نونوايى ها بازن؟! گف نميدونم
    گفتم خب بپرس، ج نداد
    گفتم فردا تعطيله ها، نون نيس، گف نترس ميرم از خونه مامانم واست ميارم.

    ناهار خورديم مثه هميشه رف سر لب تابش، بعد ز زد به فاميلاشون گف منم شايد بيام روستا، حالا مشخص نيس.

    بعدشم يهو از جاش پريد ساعت ٢:١٥، وسايلشو لب تابشو داشت جمع ميكرد، منم رفتم دسشويى، برگشتم ديدم رفته.
    شبم نمياد احتمالا.
    ازم مننفره، مگه خودش خيلى بى عيب و خوب بود كه اينجورى ميكنه.

    همه چى تمومه ميدونم، اون قبلا كه قهر بوديم لزين بدتر شب اومد خونه، بهم گف فقط چون اسمت تو شناسناممه اومدم، اگه نه ديگه نميخوامت.
    اما الان ديگه شبم نمياد، من ميشناسمش

    دخترا زير عكسش نظر دادن، اونم جوايشونو داده
    به خدا تا حالا بهم خيانتم كرده، اون ادمى نيس كه از واسه لج من اينكارارى كنه،

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت
    ویرایش توسط Somebody20 : جمعه 20 آذر 94 در ساعت 15:23

  6. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    114
    Array
    سلام عزیزم افرین فقط تو کار درست انجام کاری به کارش نداشته باش بذار هر کاردوست داره بکنه شما فقط فعلا رفع عیوبه خودت مطمین باش با تغییر رفتار جدی شما همسرت تغییر میکنه اینقدر نگران دخترا نباش فقط سعی در جذب کردنش باش همینکه برا خودت تو خونه شیک بگردی گیر ندی غر غر نکنی قهرنکنی ازش بابت کارهای خوب هرچند کوچیکش تشکر و قدردانی کنی بهش بگی من بهت افتخار میکنم تکیه گاهمی تو دنیا هیچکس مثل تو برام تکیهگاه نیست البته بجز خدا .....
    کلا حس تامین کنندگیو اقتدارش که خواب رفته بیدارش کن مردت دیوونت میشه
    جمله چشم گفتن دل مرد رو تسخیر ومیکنه
    تمام چیزایی که گفتم معجزه میکنه ان شاالله
    فقط ازش استفاده کن فقط باید صبور باشی تا همه چی اون بشه که تو میخای
    اصلا نگران دیای مجازی نباش همونطورکه شما همون اول ازبین صدتا دختر تو دنیای مجازی و واقعی دل شوهرت بردی و حذبش کردی الانم میتونی فقط سعیکن خودت بذاری جای یه دختر شیطون و لوند که میخاد یه مرد رو لخودش جذب کنه چیکارمیکنه
    همه اون کارهای بالا و چی کار نمیکنه همه اون چیزایی که خودتبهتر میدونی و اومدی درستش کنی در ضمن هیچ حساسیتی نسبت به کامنتای دخترا برا شوهرت نشون نده بذار ببینه برات بی اهمیته و تو سرتری
    بازم منتظر گزارش کارتم در ضمن کم کم که بهتر شدین کلمات عشغولانه یادتنره

  7. کاربر روبرو از پست مفید ستاره زیبا تشکرکرده است .

    Somebody20 (جمعه 20 آذر 94)

  8. #16
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    نرفت روستا،
    اوند بهم گف يه سوال ميپرسم درس حواب بده، گفتم بگو، گف اون حرفا كه به مادرم گفتيو به مادر خودتم گفتى؟! گفتم نه. گف به چه حقى ميرى جو خونه مارو متشنج ميكنى، متم بلدم ازينكاراها، دفه اخرت باشه ارامش خونوادمو به هم ميزنى، گفتم من عصبانى بودم كاشكى دور نميزدى، گف اومدى خونه من با خودت چى اوردى؟! ثروت؟ ارامش؟! چى اى تو؟ زنى مثلا؟!
    جواب ندادم.
    گف خر و سگاتو اوردى خونه اين همه ميوه رو دادى خوردت، بعدم واسه اينكه نياى روستا، ميگى امتحان دارم،با ارامش گفتم دوستم رد ميشد اومد اينجا(واقعا هم همينطور بود).
    گف امشبم اگه با باباى مريضم نرفتم به خاطر تو نيس، از سر مردونگيمه، اگه نه من حالم از تو بهم ميخوره،
    منم فقط گفتم ميدونم.

    اخرشم گف از فردا ناهار نميام خونه واسه من درس نكن

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت
    ویرایش توسط Somebody20 : شنبه 21 آذر 94 در ساعت 00:04

  9. کاربر روبرو از پست مفید Somebody20 تشکرکرده است .

    فدایی یار (شنبه 21 آذر 94)

  10. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    سلام خانم محترم...
    راستش اون دفعه هم که در تاپیکتون شرکت کردم و ماجراهای زندگیتونو خوندم کلی ناراحت شدم...

    الانم حالم اصلا خوب نبود ...بیش تر دلم گرفت... راستش به نظرم شرایط سختی دارید...چطوری بگم مطمئن هستید ازدواجتون از اول درست بود با این همه تفاوت؟

    اصلا مگه نمی گید همسایه دیوار به دیوار بودید...چطوری قبلش نفهمیدید ایشون اهل قلیون و رفیق بازی و... هستند؟

    چطوری 4 سال دوران عقد رو ادامه دادید؟ به نظرتون غیر طبیعی نیست 4 سال با هم عقد باشید بعدش با این همه مشکل برید زیر یک سقف؟این همه تفاوت که در طی چند ماه کوتاه بعد ازدواجتون پیش نیومده....

    شما خیلی کم از خانواده خودتون گفتید...خانواده ی خودتون پشتتون هستند؟

    به نظرم چه برای سازش... چه برای خدایی ناکرده جدایی... شما باید شخصیتتون رو قوی کنید...

    با مدیران سایت تا حالا مشاوره خصوصی داشتید؟

    واقعا ناراحت شدم و خواستم ابراز همدردی کنم.امیدوارم راه درست رو پیدا کنید به حق این شب عزیز.

  11. 3 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    mahasty (شنبه 21 آذر 94), paiize (شنبه 21 آذر 94), Somebody20 (یکشنبه 22 آذر 94)

  12. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 19 آذر 95 [ 01:34]
    تاریخ عضویت
    1392-8-23
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    6,319
    سطح
    51
    Points: 6,319, Level: 51
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    405

    تشکرشده 1,144 در 414 پست

    Rep Power
    79
    Array
    سلام.
    سالهاست تاپیکهاتون رو میخونم.(اگه درست یادم باشه؛ آی دی قبلیتون الهام بود.)
    مشکلات و درگیری‌های پیچیده‌ای که از اتفاقات ساده روزمره مثل دراز کشیدن شروع میشن تا... کلمه طلاق!
    شما هربار میگید می‌دونستم اینجوری میشه. این مرد زندگی نیست. با من لج میکنه. بدبخت شدم رفت. اصلا همین فردا ازش جدا میشم. دارم جدا میشم. وای، دارم جدا میشم! چیکار کنم جدا نشم... می‌دونستم اینجوری میشه. این مرد...

    گاهی نیازی نیست راهی بسازید یا راهی برید. گاهی باید مثل آدمی که وسط خیابون چیزی رو به یاد میاره؛ قدم‌هاتون رو کند کنید. بایستید. توی خودتون دنبالش بگردید.

    برام سواله که شما کجای زندگی خودتون هستید؟
    خونواده پدری رو رها کردید و همه زندگی و فکر و احساستون رو ریختید به پای یک مرد معمولی! که با اسب سفیدش از آسمون نازل نشده تا شما رو به رویاهاتو برسونه. کار داره، دوست داره، خونواده داره، مبایل داره، نفس میکشه...
    یه زن هم میخواد که بخوره و بخوابه و بخنده و وراجی کنه. نه یه عروسک گوگولی که دورش بچرخه یا عین بچه‌های چهارساله هرچی شد بدو بدو بره به مامانش بگه.

    شما چرا به جای اینکه تمام حواستون رو معطوف کنید به همسرتون کار دیگه‌ای انجام نمیدین؟

    چرا سرگرمی متفاوتی درست نمی‌کنید؟

    چرا از شخصی(روانشناس، دوست، کاربران همدردی ...) نمیخواید به جای تدوین رابطه‌ای که یکسرش یک شخص بلاتکلیفه و اون طرف حضور نداره؛ به شما برای نظم دادن به افکار خودتون کمک کنند؟

  13. 6 کاربر از پست مفید mahasty تشکرکرده اند .

    paiize (شنبه 21 آذر 94), Somebody20 (یکشنبه 22 آذر 94), فدایی یار (شنبه 21 آذر 94), میشل (شنبه 21 آذر 94), شیدا. (یکشنبه 22 آذر 94), صبا_2009 (شنبه 21 آذر 94)

  14. #19
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    الهام جان همسرت دوستت داره اینومطمن باش
    وقتی پست اولت روخوندم میدونستم میای میگی نرفته روستا!!چون بارهااین رفتارهاروشوهرم داشته
    ببین الهام اون دوستت داره اماانتظارنداشته باش بیادبگه چون دوستت داشتم نرفتم!!!

    الان که یه فرصت دیگه واست پیش اومده ازش استفاده کن
    ظرافت زنانه داشته باش
    بروباهاش حرف بزن...باهاش صمیمی شو...بخداخیلی تاثیرداره

    خودتولوس کن...بروتوی بغلش ..ببوسش بگومیدونم دوست داشتی که نرفتی ازچشمات اینومیخونم...بعدش بچسب بهش حتی اگه بگه نه اینطورنیسن!!!الهام جان نمیشه توی فضای عمومی خیلی چیزهاروگفت...شمازن وشوهرید...دوست که نیستید!!!ازاین سرایط استفاده کن...بخداخیلی ساده ترازاین چیزها میشه دل مردهاروبه دست آورد

    ازت خواهش میکنم توخوب باش...کاری به خوب وبداون نداشته باش
    اینقدرگله نکن...غرنزن...
    میدونی تاحالاچندبارایناروبهت گفتم؟؟؟؟

    حرفهای خوب ومثبت بهش بگو...ازته دلت!!ازاحساساتت بگو...ازدلتنگی هات...بابغض..باخنده..باعشوه...

    دوست دارم بیای خبرهای خوب بهمون بدی
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  15. کاربر روبرو از پست مفید paiize تشکرکرده است .

    Somebody20 (یکشنبه 22 آذر 94)

  16. #20
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 اسفند 03 [ 16:38]
    تاریخ عضویت
    1393-3-15
    نوشته ها
    434
    امتیاز
    15,815
    سطح
    80
    Points: 15,815, Level: 80
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 54.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    835

    تشکرشده 424 در 189 پست

    Rep Power
    67
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahasty نمایش پست ها
    سلام.
    سالهاست تاپیکهاتون رو میخونم.(اگه درست یادم باشه؛ آی دی قبلیتون الهام بود.)
    مشکلات و درگیری‌های پیچیده‌ای که از اتفاقات ساده روزمره مثل دراز کشیدن شروع میشن تا... کلمه طلاق!
    شما هربار میگید می‌دونستم اینجوری میشه. این مرد زندگی نیست. با من لج میکنه. بدبخت شدم رفت. اصلا همین فردا ازش جدا میشم. دارم جدا میشم. وای، دارم جدا میشم! چیکار کنم جدا نشم... می‌دونستم اینجوری میشه. این مرد...

    گاهی نیازی نیست راهی بسازید یا راهی برید. گاهی باید مثل آدمی که وسط خیابون چیزی رو به یاد میاره؛ قدم‌هاتون رو کند کنید. بایستید. توی خودتون دنبالش بگردید.

    برام سواله که شما کجای زندگی خودتون هستید؟
    خونواده پدری رو رها کردید و همه زندگی و فکر و احساستون رو ریختید به پای یک مرد معمولی! که با اسب سفیدش از آسمون نازل نشده تا شما رو به رویاهاتو برسونه. کار داره، دوست داره، خونواده داره، مبایل داره، نفس میکشه...
    یه زن هم میخواد که بخوره و بخوابه و بخنده و وراجی کنه. نه یه عروسک گوگولی که دورش بچرخه یا عین بچه‌های چهارساله هرچی شد بدو بدو بره به مامانش بگه.

    شما چرا به جای اینکه تمام حواستون رو معطوف کنید به همسرتون کار دیگه‌ای انجام نمیدین؟

    چرا سرگرمی متفاوتی درست نمی‌کنید؟

    چرا از شخصی(روانشناس، دوست، کاربران همدردی ...) نمیخواید به جای تدوین رابطه‌ای که یکسرش یک شخص بلاتکلیفه و اون طرف حضور نداره؛ به شما برای نظم دادن به افکار خودتون کمک کنند؟
    ديشب براش شام اوردم گف گفتم ك نميخورم، گفتم اين ناهار نيس، شامه ميدونم دوس دارى بيا. نيومد
    گفتم من يه اخلاق بد دارم قهر ميكنم، تو ديگه قهر نكن خواهشا كه بدتر ميشه، گف ب چ اميدى،!؟ قهر نكنم درس ميشى؟!
    خلاصه سر صحبت باز شد و كلى بهم حرف گف منم دسدم دارم عصبانى ميشم رفتم بغلش كردم، اونم كم كم حالش جا اومد، شبم پيشش خوابيدم، اول نميومد، چن بار صداش كردم مگه نميخوابى؟ گف اومجا نه، (من تو رختخوابش بودم) و به روى خودم نياوردم، گفتم خب هرجا ميگى بخوابيم،

    واقعا واقعا همينطوره كه مهستى ميگه، خودمم خسته شدم از خودم.
    مثلا وقتى مريض ميشم بيشتر از مريضيم از كاراى شوهرم اذيت كيشم، همه ش حواسم هس اينكارو واسم نكرد، باباشو ميبره دكتر اما من بايد من با مامانم برم، اووو... هزارتا خودازارى ديگه.
    يا وسط درس يا اشپزى يا هرچى به خودم ميام ميبينم الان يه ساعته دارم به كاراى شوهرم فك ميكنم.
    نولد ميشه، من به جاى اينكه ازش لذت ميبرم به فكر رفتار شوهرمم، عروسى ميشه هكينطور، عيد ميشه همينطور ،...

    توروخدا اگه راهى هيت كه بهش فك نكنم و برا خودم خوش باشم بگين، به خدا انجام ميدم، چون اين كارم پيرم كرده


    پاييزه جان من هميشه خوشحال ميشم نظراتتو ميگى گون ميدونم شوهرت خيلى شبيه شوهرمه و خيلى خوب درك ميكنى،

    بله فدايى يار عزيز به اندازه موهاى سرم مشاوره رفتم
    - - - Updated - - -

    [QUOTE=mahasty;401266]سلام.
    سالهاست تاپیکهاتون رو میخونم.(اگه درست یادم باشه؛ آی دی قبلیتون الهام بود.)
    مشکلات و درگیری‌های پیچیده‌ای که از اتفاقات ساده روزمره مثل دراز کشیدن شروع میشن تا... کلمه طلاق!
    شما هربار میگید می‌دونستم اینجوری میشه. این مرد زندگی نیست. با من لج میکنه. بدبخت شدم رفت. اصلا همین فردا ازش جدا میشم. دارم جدا میشم. وای، دارم جدا میشم! چیکار کنم جدا نشم... می‌دونستم اینجوری میشه. این مرد...

    گاهی نیازی نیست راهی بسازید یا راهی برید. گاهی باید مثل آدمی که وسط خیابون چیزی رو به یاد میاره؛ قدم‌هاتون رو کند کنید. بایستید. توی خودتون دنبالش بگردید.

    برام سواله که شما کجای زندگی خودتون هستید؟
    خونواده پدری رو رها کردید و همه زندگی و فکر و احساستون رو ریختید به پای یک مرد معمولی! که با اسب سفیدش از آسمون نازل نشده تا شما رو به رویاهاتو برسونه. کار داره، دوست داره، خونواده داره، مبایل داره، نفس میکشه...
    یه زن هم میخواد که بخوره و بخوابه و بخنده و وراجی کنه. نه یه عروسک گوگولی که دورش بچرخه یا عین بچه‌های چهارساله هرچی شد بدو بدو بره به مامانش بگه.

    شما چرا به جای اینکه تمام حواستون رو معطوف کنید به همسرتون کار دیگه‌ای انجام نمیدین؟

    چرا سرگرمی متفاوتی درست نمی‌کنید؟

    چرا از شخصی(روانشناس، دوست، کاربران همدردی ...) نمیخواید به جای تدوین رابطه‌ای که یکسرش یک شخص بلاتکلیفه و اون طرف حضور نداره؛ به شما برای نظم دادن به افکار خودتون کمک کنند؟[/QUOTE

    ديشب براش شام اوردم گف گفتم ك نميخورم، گفتم اين ناهار نيس، شامه ميدونم دوس دارى بيا. نيومد
    گفتم من يه اخلاق بد دارم قهر ميكنم، تو ديگه قهر نكن خواهشا كه بدتر ميشه، گف ب چ اميدى،!؟ قهر نكنم درس ميشى؟!
    خلاصه سر صحبت باز شد و كلى بهم حرف گف منم دسدم دارم عصبانى ميشم رفتم بغلش كردم، اونم كم كم حالش جا اومد، شبم پيشش خوابيدم، اول نميومد، چن بار صداش كردم مگه نميخوابى؟ گف اومجا نه، (من تو رختخوابش بودم) و به روى خودم نياوردم، گفتم خب هرجا ميگى بخوابيم،

    واقعا واقعا همينطوره كه مهستى ميگه، خودمم خسته شدم از خودم.
    مثلا وقتى مريض ميشم بيشتر از مريضيم از كاراى شوهرم اذيت كيشم، همه ش حواسم هس اينكارو واسم نكرد، باباشو ميبره دكتر اما من بايد من با مامانم برم، اووو... هزارتا خودازارى ديگه.
    يا وسط درس يا اشپزى يا هرچى به خودم ميام ميبينم الان يه ساعته دارم به كاراى شوهرم فك ميكنم.
    نولد ميشه، من به جاى اينكه ازش لذت ميبرم به فكر رفتار شوهرمم، عروسى ميشه هكينطور، عيد ميشه همينطور ،...

    توروخدا اگه راهى هيت كه بهش فك نكنم و برا خودم خوش باشم بگين، به خدا انجام ميدم، چون اين كارم پيرم كرده

    يا راهي خواهم يافت
    يا راهي خواهم ساخت
    ویرایش توسط Somebody20 : یکشنبه 22 آذر 94 در ساعت 10:59

  17. کاربر روبرو از پست مفید Somebody20 تشکرکرده است .

    شیدا. (یکشنبه 22 آذر 94)


 
صفحه 2 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اوراکا ... اوراکا: من، اكنون و اينجا تغيير مي كنم.
    توسط بالهای صداقت در انجمن شخصیت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 01 دی 89, 12:09
  2. چرا تغيير نمي كنيم؟
    توسط Niloo55 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: جمعه 23 بهمن 88, 16:24
  3. کمک درتغيير روش
    توسط نگين در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: جمعه 17 خرداد 87, 19:31
  4. +آيا نظرش تغيير مي كنه؟
    توسط no1 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: جمعه 10 اسفند 86, 20:52
  5. آيا نظرش تغيير مي كنه؟
    توسط no1 در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 07 اسفند 86, 08:44

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.