خسته شدم اینقد نی نی به لالاش گذاشتم...شاید نباید صبوری میکردم اینقد..هر پیشنهادی دوستان دادن رو انجام دادم یکی بحث اخلاق مزخرف و بدبینی و مغروریشه یکی بحث فحش دادنش......اخه کجای دلم بزارمشون..........به خدای محمد نمیدونم به چیش مینازه نه کار درست و حسابی داره نه تحصیلات بالا نه پول نه خانواده درست و حسابی.......تا سکوت میکنم و ناراحت باشم تو خونه هم میگه چیه ناراحتی برو خونه بابات من همینم که هستم........دوباره دو دقیقه بعد میگه من با تو مشکلی ندارم بابات چرا این حرفو زد!! من از اونا خوشم نمیاد ما زندگیه خودمونو داریم....یکی بشنوه فکرمیکنه مامان بابای من همش تو زندگیه ماان..نه به خدا.....فقط بهونه مسخره میاره..تربیتش خرابه دوست داره همه بله قربان گوش باشن و خودش رو از همه بالتر میدونه مادرش بهش یاد نداده که باباجون گاهی اوقات تو مقصری و باید کوتاه بیای....بهش یاد نداده فحش دادن بده و تحقیر کردن بدتر...من از گل به مادرش نگفتم تا حالا جلو خودش ولی اون بدترین فحش ها و تحقیرها رو نثار خانواده من کرده....آخه میشه با این مرد زندگی کرد و دختر دو ساله رو بزرگ کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟













علاقه مندی ها (Bookmarks)